دیالوگ های ماندگار نمایش نامه در انتظار گودو از ساموئل بکت

247

دیالوگ های در انتظار گودو

دیالوگ های ماندگار و جملات زیبا از نمایشنامه در انتظار گودو اثر ساموئل بکت

دیالوگ های در انتظار گودو
دیالوگ های در انتظار گودو

استراگون: … بیا بریم.
ولادیمیر: نمی تونیم.
استراگون: چرا؟
ولادیمیر: در انتظار گودو ایم.
استراگون: (نومید) آه! (مکث) مطمئنی همین جا بود؟
ولادیمیر: چی؟
استراگون: جایی که باید منتظر باشیم.
ولادیمیر: گفت کنار درخت. (به درخت نگاه می کنند) هیچ درخت دیگه یی می بینی؟
استراگون: این چیه؟
ولادیمیر: نمی دونم. یه درخت بید.
استراگون: پس برگ هاش کجان؟
ولادیمیر: حتمن خشکیدن.
استراگون: پس حالا مجنون نیست.
ولادیمیر: شایدم فصلش نیست.
استراگون: به نظرم بیشتر شبیه یه بوته ست.
ولادیمیر: یه درختچه.

استراگون: یه بوته.
ولادیمیر: اَ…… به چی کنایه می زنی؟ به این که عوضی اومدیم؟
استراگون: باید الان این جا باشه.
ولادیمیر: نگفت که حتمن می آد.
استراگون: و اگه نیاد؟
ولادیمیر: فردا برمی گردیم.
استراگون: و بعدش پس فردا.
ولادیمیر: احتمالن.
استراگون: و همین طور.
ولادیمیر: و این قضیه هست…
استراگون: تا اون بیاد. …

******

استراگون : اگه از هم جدا شیم؟ شاید برامون بهتر بود .
ولادیمیر : فردا خودمونو دار می زنیم .(مکث ) مگه این که گودو بیاد.
استراگون : واگه بیاد چی ؟
ولادیمیر : خلاص می شیم .
( ولادیمیر کلاهش (کلاه لاکی ) را بر می دارد، داخلش را به دقت نگاه می کند. تویش دست می کشد، روی آن ضربه می زند، دوباره آن را بر سر می گذارد )
استراگون : خب ؟ بریم ؟
ولادیمیر : شلوارتو بکش بالا .
استراگون : چی ؟
ولادیمیر : شلوارتو بکش بالا .
استراگون : می خوای شلوارمو بالا بکشم؟
ولادیمیر : شلوارتو بکش بالا .
استراگون :( متوجه می شود شلوارش پایین افتاده است ) درسته . ( شلوارش را بالا می کشد )
ولادیمیر : خب ؟ بریم ؟
استراگون : آره ، بزن بریم .
( حرکتی نمی کنند )

******

استراگون : به من دست نزن ! از من سوال نکن ! با من حرف نزن ! پیشم بمون !
ولادیمیر : هیچ وقت از پیشت رفتم ؟
استراگون : تو گذاشتی من برم …

******

بیا وقتمان را با این بحث های بیهوده تلف نکنیم! (مکث، با حرارت) بیا تا فرصت هست کاری بکنیم!

هر روز به وجود ما احتیاج نیست! در واقع مشخصا به وجود ما احتیاجی نیست…

بیا برای یک بار هم که شده، به بهترین وجهی، نماینده ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده…

ببرها برای کمک به هم نوعان شان یا بدون کوچکترین مکثی هجوم می برند و یا این که به اعماق بیشه فرار می کنند.

اما مساله این نیست. این که ما اینجا چکار می کنیم، مساله این است و خوشبختی ما هم در این است که اتفاقا جواب این را می دانیم.

بله در این اوضاع کاملا مغشوش فقط یک چیز مسلم است. این که ما منتظر گودو هستیم تا بیاد…

******

ولادیمیر: اگه فکر می‌کنی بهتره، می‌تونیم از هم جدا بشیم.
استراگون: حالا دیگه خیلی دیره.
سکوت
ولادیمیر: آره حالا خیلی دیره.
سکوت
استراگون: خب، بریم؟
ولادیمیر: آره، بریم.
حرکت نمی‌کنند.

******

در انتظار گودو – ساموئل بکت

کدام یک از ما ؟