شعر مناجات با امام زمان حضرت مهدی (عج) در شب های قدر

شعر درباره شب قدر و امام زمان

اشعار زیبا و کوتاه درباره شب های احیا و مناجات با امام زمان (عج) در شب های پر برکت قدر

شعر مناجات با امام زمان حضرت مهدی (عج) در شب های قدر
شعر مناجات با امام زمان حضرت مهدی (عج) در شب های قدر

علیرضا بدیع

قرآن به سر گرفتم و گفتم : سلام عشق!
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق

ترسم که در سماع کشانم قنوت را
آن جا که قبله گاه تو باشی، امام : عشق !

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق

از رکعت نخست در افتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق

سی پاره ی حضور تو را چله بسته ایم
قرآن به سر بگیر و بگو : والسلام عشق !

*****

محمد علی بیابانی

بگیر تُو دستت سر و سامونم و
رها نکن حال پریشونم و
فدات بشم فقط یه بار نگام کن
منم وسط می ذارم این جونم و

من نمیخام وصله ناجور بشم
با کارام از تو انقدر دور بشم
اگه قراره که روت و نبینم
بهتره از همین الان کور بشم

نذار که تا ابد خجل بمونم
با پای لنگم توی گل بمونم
بذار سرم رو زیر پات بذارم
نذار که آرزو به دل بمونم

درد داریم بده دوای مارو
بیا و کم کن شر دشمنارو
میگن درای حرما رو بستن
دوباره وا کن راه کربلارو

برام همینکه روضه خونم بسه
همینکه گریه کن بمونم بسه
همینکه یک بار تا میگم حسین جان
مادرت از عرش بگه جونم بسه

میگن که هر هفته شب جمعه ها
روضه به پا میکنه تو کربلا
تو قتلگاه میگه غریب مادر
بمیره مادر که سرت شد جدا

**شعر امام زمان و شب قدر**

رضا باقریان

امشب شب قدر و به لب اقرار دارم من
از معصیت ها یک دل بیمار دارم من
پرونده ای آلوده از کردار دارم من
در پیشگاه حضرت استغفار دارم من

از بنده ای گمراه، امشب دستگیری کن
آقا به اشک چشم زینب دستگیری کن

پایین گرفتم پیش تو روی سیاهم را
گم کرده بودم در کویر خشک راهم را
شرمنده ام تکرار کردم اشتباهم را
چشم انتظارم، پرده پوشی کن گناهم را

این شرمساری حاصل یک عمر عصیان است
ارحمنی ای رب کریم، حالم پریشان است

از هر که امشب آمده غم بیشتر دارم
زیرا شب قدر است و اشکی مختصر دارم
گرد و غبار معصیت را روی سر دارم
از کارهایم من خودم بهتر خبر دارم

اندازه ی یک عمر از من معصیت دیدی
لب وا نکرده، هر چه کردم را تو بخشیدی

این بزم را با مغفرت امشب مجلل کن
فعل بدِ من را به خوبی ها مبدل کن
کار مرا هم دست اربابم محول کن
روز قیامت لحظه ای من را معطل کن

شاید بیاید آنکه باید از نجف آید
بهر شفاعت باز شاه لوکشف آید

من را ببخشا جان آن آقا که مظلوم است
آن شیر مردی که ز حق خویش محروم است
دلتنگیِ زهرا ز رویش آه، معلوم است
یک امشبی که میهمان ام کلثوم است…

…گاهی خدا را زیر لب تنها صدا میزد
گاهی میان اشک، زهرا را صدا میزد

**شعر مناجات با امام زمان در شب قدر**

علی صالحی

سفره دار خدا امام زمان
دگر امشب بیا امام زمان

شب قدر است هر کجا هستی
التماسِ دعا امام زمان

منکه امشب به یادِ تو هستم
یاد کن پس مرا امام زمان

دست بر دامنت اگر نرنم
بروم پس کجا؟ امام زمان

آمدم آشتی دهی من را
باخودت، با خدا امام زمان

کاش قرآن به سر بگیرم من
یک شبِ قدر با امام زمان

جای دوری نمی رود که کنی
گوشه چشمی به ما امام زمان

خوب شد در شبِ عزای علی
با تو هم هم صدا امام زمان

شبِ تقدیرِ من بیا بنویس
یک سفر کربلا امام زمان