20 شعر کوتاه در مورد بازی روزگار [اشعار مفهومی روزگار و زندگی!]

شعر درباره روزگار تلخ و شیرین
شعر درباره روزگار تلخ و شیرین

ناب ترین شعرهای کوتاه در مورد بازی روزگار و زندگی برای استفاده در کپشن، بیو و پروفایل!

***

روزگار بدیست ..
درست وقتی در آتش میسوزی
همه به بهانه آب آوردن میروند …

******

باشد که روزگار بچرخد به کام دل
باشد که غم خجل شود از صبر قلب ما 🌱

******

بر ما گذشت نیک و بد، امّا تو روزگار
فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست!

******

روزگار
همبازی کودکان نشو
چشم می گذاری
لبخندی قایم می شود…

******

از این مردمانِ بدِ روزگار
ندارم دگر هیچوقت انتظار
هم آنان که اعضای یک پیکرند
همه تشنه ی خون یکدیگرند

******

دوست داشتنت را
پنهان کردم…
نه از دست تو …
از ترس روزگار …
روزگاری که
همه ی دوست داشتنی هایم را
از من گرفت….

******

اشعار نو درباره بازی روزگار

چشم فرو بستیم
قایم شد
موشک
بازی بازی
جان باختیم…

******

عاشقم کردی‌ و رفتی
لعنتی‌ این‌ را‌‌ بدان،
پیش‌ پایت‌ می‌گذارد روزگار، این‌ درد‌ را..

******

این روزها تازه فهمیدم که روزگار قمار باز ماهری ست
و من نباید بدون تجربه این بازی را با او به راه می انداختم….

******

متن شعر در مرود بازی روزگار برای پروفایل
متن شعر در مرود بازی روزگار برای پروفایل

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم… تو دیگری را… دیگری مرا… و همه ما تنهاییم!

******

برو به روزگار بگو
دیگه از ما امتحان نگیره
ما دیگه ترک تحصیل کردیم ..

******

شعر بلند در مورد بازی روزگار

زمان را از روز ازل ما ساختیم
از وقتی که به دنیا آمدیم ما باختیم
یک به یک ، چند به چند؛ گاهی صدها تن
هر کدام به نحوی عمر خود را باختیم
در این بازی سخت، روزگار گاهی داور نداشت
گرنه ما در همان خطای اول همه چیز را باختیم
گاهی سپهر و فلک مانع شدند
تا هر چه را می توانستیم، ساختیم
تا نشانمان دهد یگانه داور حق
همه چیز ماند و فقط ما باختیم
این یگانه رسم روزگار خواهد ماند
تا نشانمان دهد که بد بودیم که باختیم
گرنه بزرگان عرصه عشق همه ماندند
پس چرا ما کوته دلان باختیم
فردوسی و سعدی ، حافظ و شهریار
من و امثال تو،تا ما شویم باختیم
رمز ماندن همه در اعمال است
گرنه این دنیا را با بدی ها ساختیم
خوب شدن کار هر شیاد نیست
خوبی و رندی راهم به حافظ باختیم
آمدیم تا شعر دیگر گوییم
شعر را هم به شاهنامه فردوسی باختیم
آمدیم ضرب زنیم وبا مثل کاری کنیم
ضرب و المثل را هم به بوستان سعدی باختیم
شعرهای عارفانه نابکار
آخر به مولانا در بند باختیم
آمدیم و آمدیم و آمدیم؟
تعصب را هم به شهریار باختیم
به هر دری زدیم تا که گوییم ساختیم
آمدند و گفتند و باختی ؟!
باختیم….

******

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت

******

متن شعرهای کوتاه در مورد بازی روزگار

روزگار، نبودنت را برایم دیکته می کند
و نمره ی من باز می شود… صفر!
هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام…

******

وقتی هستی
نه آبی آسمان آبی تر می شود
نه سبزی زمین خوش رنگتر
روزگار هم از بازی هایش
دست نمی کشد..
ولی دلم
عجیب
به بودنت
قرص می شود….

******

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید…

******

شعر درباره بازی زندگی

شعرهای کوتاه در مورد بازی روزگار و زندگی
شعرهای کوتاه در مورد بازی روزگار و زندگی

در زندگی
بر خلاف شطرنج
بازی بعد از کیش و مات هم ادامه پیدا می کند…

******

سرگیجه گرفتم
بسکه روزگار دورم زد…

******

میخوام به خدا بگم
گرچه از این روزگار
خیلی خسته ام
اما هَنوز پشتم
به خودش گرمه…

******

پاییز ؛
بهار به بغض نشسته است ؛
در اندوه بیکران روزگار…

******

شعر بالا و پایین روزگار

که داند بجز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار…

******

حداقل تو بخند
شاید روزگار از رو برود و رنگ خوشبختی را به زندگی برگرداند ….

نسیم
نویسنده و طراح گرافیک سایت، علاقه مند به فتوشاپ، نویسندگی و سئو