متن ادبی، دوبیتی و اس ام اس تسلیت و پیاده روی اربعین حسینی تا کربلا

مجموعه کامل اس ام اس، پیامک، شعر کوتاه، دوبیتی، متون ادبی و جملات زیبا برای تسلیت اربعین حسینی و پیاده روی تا کربلا برای زیارت امام حسین علیه السلام

متن ادبی اربعین حسینی
اس ام اس و دوبیتی اربعین حسینی

دوبیتی و اس ام اس تسلیت اربعین حسینی

خداحافظی زائر تو خون به دلم کرده حسین(ع)
چند روزه دگری مانده به اربـعین، بیا کاری کن
لبیک یا حسین(علیه السلام)

******

بنازم آنکه دائم گفـتـگوی کــــربـــــلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربــعـیـنـی با گریه می‌گوید
همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد

******

عقرب اگر نیشم زند، حال مرا بهتر کند
پای پیاده تا حرم، تاول مرا کافی نیست
اربـعین حسینی تسلیت باد.

******

یک زیارت اربعین ،
پایین پا را خواستم
از نجف تا کربلا، پای پیاده، دست جمع
اربـعین حسینی تسلیت باد.

******

پاس و ویزا و بلیط نجف و پیگیری
صاحب صبر! بگو دست مرا میگیری
اربـعین، کرب و بلا، کوله به دوش رفقا
کار روز و شب و ما هم شده خود درگیری
بطلب کربلا بحق امام رضا(علیه السلام)

******

کاروان ها یک به یک رفتند سوی کربــلا
دیـدی آخـر مـانـد بر دل آرزوی کـــربــــلا
همچو بیداران بیدل در میان خاک و خون
کی شود جانم بگیرد رنگ و بوی کربـــلا

******

با عشق حسین(ع) دل جوان شد
این شـــور نصیب عاشــقــــان شد
از لطف حسـن(ع) به کل ایـــــــران
ویــــزای عـــــراق رایــــــگــان شــد
التماس دعا

******

زه فــراق حـرمـــت روز و شـبـم از غـصـــه یکیست
اربـعین دست و روبوسی زوار مرا کشت حسین(ع)
اللهم الرزقنا کربلا

******

مژده ای اهل گنـه بــاز خدا می‌بخشد
دو بـرابـر ز شـب قــــدر گدا می‌بخشد
بــهـر تـســکـیـن دل زار دوا می‌بخشد
روزی گریــه ی در مـــاه عزا می‌بخشد
به گدا، تذکره ی کرب و بلا می‌بخشد
التماس دعا

******

سلام میدهم از بام خانه سمت حرم
چه میشود که بیایم منم قدم به قدم؟
یک اربـعین طلبیدن برای تو سهل است
حرم نرفته بمیرم برای من سخت است
اربعـین حسینی تسلیت باد.

******

سهم ما همیشه همین بوده
زنده باشیــم با نســیــم حرم
کربــلایی حساب کــن مـــــرا
با همین پخش مستقیم حرم
التماس دعا

******

هر لحظه دعا بهر فرج دارم من
این لطف ز ثامن الحجج دارم من
با پای پیاده میروم کرببلا
در هر قدمی ثواب حج دارم من

******

با تو نبود مرا نیازی به کسی
در هر نفسم فقط توام هم نفسی
امروز اگر خسته شدم عیبی نیست
فردای قیامتم تو فریاد رسی

******

ما زائر اربعین و عاشوراییم
از نسل غدیر و حضرت زهراییم
با پای پیاده عازم کرببلا
سرباز سپاه زینب کبراییم

******

از خستگی و درد لبالب باشم
حاشا به شکوه در بر رب باشم
خورشید بسوزان تن من را شاید
یک لحظه شبیه عمه زینب باشم

******

قدم‌هایم را، تا کربلا
نذر آمدنت می‌کنم…
جاده یکصدا دعای فرج شده است

******

خواستم این اربعین را کربلا باشم ، نشد
از نجف، پای پیاده… کربلا باشم ، نشد
زائران بین نمازی در حرم یادم کنید
هر نمازی خواستم در کربلا باشم ، نشد
فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد

******

اربعین است و جهان یکسره هیأت شده است
حرم یار مهیای زیارت شده است
تو که حق به مددش کرده نصیب
یاد ما باش که دلم یکسره ویران شده است . . .

******

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت / سراسر درسْ بهر مسلمین است

اربعین حسینی تسلیت باد

******

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن
جوش زند خـون حـسـیـن از زمین
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . .

******

غرق تلاطم شده بحر محیط / یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین / جان جهان باد فدای حسین . . .

******

امشب شب اربعین مصباح هداست

دل یاد حسین بن علی شیر خداست

پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت

امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

******

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد / دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید / همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد . . .

******

اربعین کرب وبلا لذت دیگردارد
چند روز دگرشهر چه دیدن دارد
کاروان، پای پیاده، حرم، بسم الله
ذکرلبیک حسین به چه شنیدن دارد…

******

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت / سراسر درس، بهر مسلمین است
اربعین حسینی تسلیت باد

******

اربـعین یعنی چهل روز بی کسی
دل خوش سرها شدن از بی کسی
اربـعین حسینی بر همه ی عاشقان ابی عبدالله (ع) تسلیت باد.

******

اربـعین آمد دلم را غم گرفت
بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آید به گوش
ناله ی صاحب زمان آید به گوش
یا حسین (التماس دعا)

متن ادبی اربعین امام حسین علیه السلام

با کاروان بی‏ رقیه

باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد، همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت، همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.

باور کن همان زینب، همان خواهر، چهل روز است تو را ندیده است. بلند شو برادر گلم! چرا جوابم را نمی‏دهی؟ تو که همیشه به احترام حضورم می ‏ایستادی؛ حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏ دهی؟

آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که… .

باشد! حالا که تو نم ی‏توانی، من برایت همه چیز را می‏گویم، آن روزِ غمگین کودکی‏ مان که یادت هست؟! همان روزِ آتش و در و… آری! می‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری. برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان‏ های بی‏ چراغ شدند؛ یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.

چه کشیدیم برادر! فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان، قوت دل مان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.

در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.

چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.

هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب ‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛ اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛ اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.

چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.

هر چه را باید می ‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه ‏هایم حس می‏کردم. یک آن، خودم را بی‏ تو ندیدم؛ اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.

هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.

حالا نمی ‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟

******

سید حسین ذاکر زاده

اربعین عطش‏ های پرپر

کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‏ های سرخ، از عطش ‏های پرپر شده.

این آتش یادها، چهل روز چون اسبان تاخته‏ اند بر پیکر صبر آنان.

بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول، رسیده ‏اند به نقط ه‏ای از آغاز؛ به نگاه ‏های در خون شناور، به گلوهای بریده شده در دل تشنگی دشت.

کاروانِ اربعین، با خطبه‏ های گریه، از شام رسوا برگشته است و تصاویر جراحت، در سوزنده‏ ترین بیان قاب می‏شود و در سوزنده ‏ترین بیابان.

بغل بغل شعله ریخته می‏شود در صحرا.

دوبیتی‏ های پرلهیب، سطح مصیبت ‏زده دشت را گلگون ‏تر می‏ کند. اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است. قافل ه‏ای زخم خورده، وارد سرزمین چهلمین روز می‏ شود.

اینان اربعین را با خود آورده‏ اند؛ با نقل خاطرات قطعه قطعه شده. دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است که به پای سربلندی‏ شان بریزد.

سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما! سلام بر آن گام‏ های شکیباتان که جاده ‏های دراز شام را خسته کرد!

هر سال، چشمان غمبار اربعین که می‏آید، اطراف ما پر می‏شود از هیئت‏ های مذهبی التماس و دسته دسته گل ‏های اشک.

هر سال اربعین، از لابه‏ لای واژه‏ های مذاب مداحان، دل‏ های آسمانی شما دیده می‏شود و علم ‏های ما از هوش می ‏روند.

لباس ‏های مشکی تقویم، بوی قتل گاه می‏گیرند.

اربعین! به یاد روشنی شما شمع‏ گونه می ‏سوزیم و گریه سر می ‏دهیم برای فاصله‏ های خود و زجرهای شما.

خوشا زندگی در این گریستن و مردن‏ های پیاپی!

خوشا گریستن برای داغ ‏های زینب علیهاالسلام ، برای مصیبت ‏های سجاد علیه‏السلام ، برای بی‏تابی بچه ‏های آسمان!

سلام بر اربعین که عاشورایی دیگر از گریه را برای ما به راه می ‏اندازد!

من برای گریستن، به آغوشت محتاجم

حماسه زینب

چهل روز گذشت.. .. در آن غروب خون آلود، هنگامی که خنجر شقاوت ها و نامردی ها، گلوی آخرین مبارز را درید، آن گاه که زنان و فرزندان داغدیده در میان رقص شعله های آتش خیمه های‎شان، به سوگ مردان در خون غلتیده خود نشسته بودند، دشمن به جشن و سرور ایستاد، خیابان ها و کاخ ها را برای جشن ها مهیا ساخت و به انتظار ماند تا در میان دل های چون لاله پرخون اسیران، به برپایی جشنی تمسخرآمیز بپردازد.

اما زینب، این ستون پابرجای کاروان اسرا، همه چیز را به گونه ای دیگر رقم زد. به راستی چه کسی می داند چگونه زینب با وجود سنگینی کوهی از مصیبت ها بر شانه هایش، بغض غم ها را فرو داد و قدم بر قله رفیع عزت و آزادگی گذاشت.

با سخنان زینب، کربلا به بلوغ رسید و خون شهدا جوشید، و جوشید تا آن جویبار خونی که در غریبانه ترین حالت ممکن بر زمین جاری شده بود، در اربعین حسینی، رودی خروشان شد.

چهل روز بود که یزیدیان جز رسوایی و بدنامی چیزی ندیده بودند و بزم و شادی شان آلوده به شرم و ندامت شده بود. چهل روز بود که درخت اسلام ریشه در خون شهدا، استوارتر و راسخ تر از همیشه، به سوی فلک قد می کشید. چهل روز بود….