شعر انگلیسی کوتاه از شاعران معروف با ترجمه فارسی

شعرهای انگلیسی کوتاه از شاعران معروف جهان
شعرهای انگلیسی کوتاه از شاعران معروف جهان

اگر به شعر و ادبیات علاقه مند هستید و خواندن اشعار احساسی شاعران جهان به شما حس خوبی می دهد، در ادامه گلچینی از زیباترین شعرهای انگلیسی کوتاه از شاعران معروف جهان با ترجمه فارسی گردآوری کرده ایم، با ما همراه باشید.

***

زیباترین اشعار انگلیسی کوتاه

If I can stop one heart from breaking
I shall not live in vain
If I can ease one life the aching
Or cool one pain
Or help one fainting robin
Unto his nest again
I shall not live in vain

اگر بتوانم جلوی شکستن یک قلب را بگیرم
بیهوده زندگی نخواهم کرد
اگر بتوانم درد یک زندگی را کم کنم
یا دردی را تسکین بخشم
یا به یک سینه سرخ افتاده کمک کنم
تا دوباره به لانه اش برگردد
بیهوده زندگی نخواهم کرد

“امیلی دیکنسون”

***

I made myself a snowball
As perfect as could be
I thought I’d keep it as a pet
And let it sleep with me
I made it some pajamas
And a pillow for its head
Then last night it ran away
But first it wet the bed

برای خودم گلوله ای برفی درست کردم
تا آن جا که می توانست کامل بود
با خودم فکر کردم آن را به عنوان حیوان خانگی نگه دارم
و بگذارم کنارم بخوابد
برایش یک پیژامه درست کردم
و بالشی برای سرش
با این حال دیشب فرار کرد
اما قبلش تخت را خیس کرد

“شل سیلور استاین”

***

شعر کوتاه و زیبای انگلیسی با ترجمه

You may write me down in history
With your bitter, twisted lies
You may tread me in the very dirt
But still, like dust, I’ll rise

ممکن است من را
با دروغ های تلخ و پیچ خورده در تاریخ بنویسی
ممکن است من را در خاک زیر پا لگدمال کنی
اما باز هم مثل گرد و غبار بلند خواهم شد

“مایا آنجلو”

***

Nature’s first green is gold
Her hardest hue to hold
Her early leaf’s a flower
But only so an hour
Then leaf subsides to leaf
So Eden sank to grief
So dawn goes down to day
Nothing gold can stay

اولین سبزی طبیعت طلایی است
سخت ترین رنگ آن برای حفظ کردن …
برگ اولیه آن یک گل است
اما فقط برای یک ساعت
بعد سست شده و تبدیل به برگ می شود
سپس عدن در اندوه فرو می رود
سحر غروب می کند و روز می شود
هیچ چیز از طلا باقی نمی ماند

“رابرت فراست”

***

Boats sail on the rivers
And ships sail on the seas
But clouds that sail across the sky
Are prettier far than these

There are bridges on the rivers
As pretty as you please
But the bow that bridges heaven
And overtops the trees
And builds a road from earth to sky
Is prettier far than these

قایق ها روی رودخانه ها حرکت می کنند
و کشتی ها روی دریاها
اما ابرهایی که بر فراز آسمان حرکت می کنند
از این ها زیباتر هستند

روی رودخانه ها پل هایی هست
تا دلت بخواهد زیباست
اما کمانی که به بهشت پل می زند
و از بالای درختان عبور می کند
و جاده ای از زمین تا آسمان می سازد
از این ها زیباتر است

“کریستینا روستی”

***

شعر انگلیسی کوتاه و عاشقانه

To keep your marriage brimming
With love in the loving cup
Whenever you’re wrong, admit it
Whenever you’re right, shut up

برای این که ازدواج تان پر از
عشق در جامی عاشقانه بماند
هر زمان اشتباه کردی، قبول کن
هر زمان حق با تو است، سکوت کن

“آگدن نش”

***

The wind is tossing the lilacs
The new leaves laugh in the sun
And the petals fall on the orchard wall
But for me the spring is done

Beneath the apple blossoms
I go a wintry way
For love that smiled in April
Is false to me in May

باد یاس ها را به این سو و آن سو پرتاب می کند
برگ های نو زیر نور آفتاب می خندند
و گلبرگ ها روی دیوار باغ می افتند
اما برای من بهار تمام شده است

زیر شکوفه های سیب
راه زمستانی را می روم
برای عشقی که در ماه آوریل لبخند زد
در ماه می برایم دروغ است

“سارا تیزدیل”

***

I wandered lonely as a cloud
That floats on high o’er vales and hills
When all at once I saw a crowd
A host, of golden daffodils

مانند یک ابر، تنها و سرگردان بودم
که روی دره ها و تپه های بلند شناور است
زمانی که ناگهان جمعیتی دیدم
یک دسته از نرگس های طلایی

“ویلیام شکسپیر”

***

Because I could not stop for Death
He kindly stopped for me
The carriage held but just ourselves
And Immortality

چون نمی توانستم برای مرگ بایستم
او با مهربانی برای من ایستاد
کالسکه را نگه داشت اما فقط برای خودمان
و جاودانگی

“امیلی دیکنسون”

***

Five years have past; five summers, with the length
Of five long winters! and again I hear
These waters, rolling from their mountain-springs
With a soft inland murmur.—Once again
Do I behold these steep and lofty cliffs

پنج سال گذشته است، پنج تابستان، با طولِ
پنج زمستان طولانی و دوباره می شنوم
این آب ها از چشمه کوه های خود سرازیر می شوند
با یک زمزمه آرام درونی، یک بار دیگر
آیا من این صخره های شیب دار و بلند را می بینم؟

“ویلیام وردزورث”

***

Two roads diverged in a yellow wood
And sorry I could not travel both
And be one traveler, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth

در یک جنگل زرد، دو راه از هم جدا شده بودند
و افسوس که نمی توانستم هر دو را طی کنم
چون فقط یک رهگذر بودم، مدت ها ایستادم
و تا جایی که می توانستم به یکی از آن ها خیره ماندم
تا جایی که در میان بوته ها گم شد

“رابرت فراست”

🔥 مطالب پیشنهادی برای شما

نسیم
نویسنده و طراح گرافیک سایت، علاقه مند به فتوشاپ، نویسندگی و سئو