خلاصه رمان آنا کارنینا اثر لئو تولستوی

خلاصه قسمت هایی از کتاب آنا کارنینا
خلاصه کتاب آنا کارنینا

معرفی کتاب | خلاصه ای از کتاب آنا کارنینا | معرفی شخصیت های اصلی | جملات زیبا | درباره نویسنده | بهترین ترجمه های فارسی

آنا کارنینا (Anna Karenina) رمان زیبایی از نویسنده مشهور روسی لئو تولستوی است که اولین بار بین سال های 1873 تا 1877 به صورت بخش به بخش در یک مجله روسی به چاپ رسید و در سال 1878 در قالب کتاب منتشر شد.

بسیاری از نویسندگان دنیا کتاب آنا کارنینا را بزرگ ترین اثر ادبی منتشر شده تا به امروز می دانند و خود تولستوی نیز آن را اولین رمان واقعی خود توصیف کرده است. این رمان داستان پیچیده ای در هشت بخش با دو قهرمان و بیش از دوازده شخصیت اصلی دارد که به دلیل طولانی بودن محتوای آن معمولا در دو جلد منتشر می شود.

در ادامه خلاصه ای از این کتاب خواندنی قرار داده ایم، با کوکا همراه باشید.

معرفی کتاب آنا کارنینا

کتاب آنا کارنینا داستان خانوادگی و اجتماعی دارد و به موضوعاتی همچون خیانت، ایمان، خانواده، ازدواج، جامعه پادشاهی روسیه، آرزوها و تقابل بین زندگی روستایی و شهری پرداخته است.

این رمان با محوریت یک رابطه خارج از عرف بین آنا و افسر سواره نظام به نام ورونسکی شکل می گیرد و در این میان داستان زندگی لیون و کیتی و چالش های زندگی شان را نیز به تصویر می کشد.

بر خلاف عنوان کتاب، آنا کارنینا تنها شخصیت اصلی کتاب نمی باشد بلکه تنها نیمی از کتاب به آن پرداخته و بقیه کتاب درباره شخصیت های دیگر به خصوص لیون می باشد.

آنا کارنینا تاکنون الهام بخش آثار مختلف از جمله تئاتر، اپرا، فیلم، سریال، باله و نمایش رادیویی بوده است.

خلاصه ای از کتاب آنا کارنینا

خانواده اوبلونسکی مسکو با بی عفتی و خیانت از هم پاشیده شده است. پرنسس دریا الکساندروونا (دالی اوبلونسکی) متوجه رابطه شوهرش، پرنس استپان آرکادیویچ اوبلونسکی (استیوا اوبلونسکی) که یک اشراف زاده مسکویی و کارمند دولت است با یک زن دیگر شده است و او را تهدید کرده که ترکش خواهد کرد.

استیوا از کار خودش تا حدی پشیمان شده و فضای خانواده بسیار آشفته به نظر می رسد، به همین دلیل خواهر استیوا یعنی آنا کارنینا به خانه آن ها می آید. آنا زنی زیبا، با شخصیت و همسر کنت الکسی الکاندروویچ کارنین، یک مقام دولتی در سن پترزبورگ است و موفق می شود این زن و شوهر را با هم آشتی بدهد.

در همین حین خواهر هجده ساله دالی یعنی کیتی دو خواستگار دارد. خواستگار اول کنستانتین لوین است، دوست دوران کودکی استیوا و یک مالک احساساتی و آشفته که بر خلاف بسیاری از دوستانش زندگی در املاک وسیع خود در روستا را انتخاب کرده است و خواستگار دوم الکسی ورونسکی یک نظامی بی باک می باشد.

کیتی بر خلاف میل پدرش با مادرش هم عقیده است و به ورونسکی جواب مثبت می دهد اما در یک مهمانی متوجه می شود ورونسکی توجه خاصی به آنا دارد و علی رغم ابراز احساسات زیادش به کیتی چندان در ازدواج با او مصر نیست. کیتی از این مسئله بیمار می شود.

لوین بعد از رد کردن درخواستش توسط کیتی، بسیار افسرده به سوی املاک خود رهسپار می شود و آنا نیز که از احساسات ورونسکی نسبت به خودش آشفته شده با قطار به سن پترزبورگ بر می گردد اما ورونسکی نیز در همان قطار حضور دارد و عشقش را به آنا ابراز می کند.

آنا ابتدا درخواست ورونسکی را نمی پذیرد و نزد شوهرش و پسرش سیریوزا بر می گردد اما تسلیم عشق ورونسکی شده و رابطه عاشقانه آن ها آغاز می شود.

کارنین در یک مهمانی به رابطه آنا و ورونسکی شک می کند و همان شب به آنا اخطار می دهد که این مسئله ممکن است باعث ایجاد شایعاتی پشت سر آن ها شود اگرچه به اشتباه گمان می کرد آنا کاملا بی تقصیر است.

سرانجام در یک مسابقه اسب دوانی و پس از شکستن کمر اسب ورونسکی، کارنین که در طول مسابقه متوجه احساس شدید همسرش به ورونسکی شده از او توضیح می خواهد و آنا به عشقش نسبت به آن مرد اعتراف می کند.

کارنین شوکه می شود با این حال از آنا می خواهد برای جلوگیری از شایعات بیشتر رابطه اش را قطع کند و به زندگی شان ادامه دهند.

در مسکو، کیتی به دلیل شکست عشقی و رد کردن لوین بیمار شده و پزشکان توصیه کرده اند در یک مرکز درمانی بستری شود. او به همراه مادرش برای بهبود بیماری اش به یک اسپا آلمانی می رود و در آن جا پس از آشنا شدن با مادام استال و دختر خوانده اش وارنکا به فردی متدین و مذهبی تبدیل می شود، او همچنین با نیکولای، برادر لوین، که به دلیل بیماری در آن جا بستری شده دیدار می کند.

در املاک لوین، برادر ناتنی و روشنفکرش سرگئی، به ملاقات لوین می رود و از او به خاطر ترک پست خود در شورای اداری انتقاد می کند اما لوین می گوید که از این کار بیهوده استعفا داده و با دهقانان در املاک خود کار می کند.

او که از ازدواج با کیتی نا امید شده و قصد دارد با یک دختر دهقان ازدواج کند پس از ملاقات با دالی وسوسه می شود دوباره رابطه اش با کیتی را آغاز کند و سرانجام پس از این که در یک شب مهمانی از عشق کیتی نسبت به خودش مطلع می شود با او ازدواج می کند.

در سن پترزبورگ، کارنین با این که از رابطه همسرش و ورونسکی با خبر است درخواست طلاق آنا را رد می کند اما سرانجام پس از اطلاع از بارداری آنا از ورونسکی، به طلاق رضایت می دهد و برای این منظور وکیل می گیرد.

آنا هنگام تولد دخترش آنی، به شدت مریض می شود تا جایی که کارنین با این که از او ناراحت است به دیدارش آمده و او را به خاطر کارهایی که کرده می بخشد. ورونسکی از این بزرگواری کارنین به قدری خجالت زده می شود که تصمیم به خودکشی می گیرد اما موفق نمی شود.

آنا کارنینا حتی بعد از این بخشش شوهرش و وابستگی که بین کارنین و دخترش ایجاد می شود نمی تواند زندگی با او را تحمل کند و سرانجام همسر و پسرش را رها کرده و با ورونسکی به ایتالیا می رود.

در ایتالیا آن ها نمی توانند دوستانی هم طبقه خود پیدا کنند و ورونسکی که دیگر احساس سابق را به آنا ندارد به نقاشی پناه می برد. آن ها دوباره به روسیه باز می گردند اما جامعه به دلیل خیانت آنا کارنینا به همسرش او را محکوم می کند و این زوج انزوای اجتماعی را در پیش می گیرند.

با این حال آنا کارنینا یک بار شجاعت از خود نشان می دهد و برای جشن تولد پسرش به منزل کارنین می رود. او به مرور به ورونسکی حسادت می کند زیرا به راحتی می تواند در محافل اجتماعی شرکت کند اما خودش خانه نشین شده و مورد تحقیر مردم قرار گرفته است و از طرفی احساس می کند ورونسکی دیگر او را دوست ندارد.

این زوج سرانجام سن پترزبورگ را به مقصد املاک ورونسکی ترک می کنند.

زندگی زناشویی برای لوین شوکه کننده است به خصوص این که احساس می کند به صورت ناگهانی آزادی خود را از دست داده است، همین مسئله باعث می شود لوین و کیت اوایل ازدواج دچار فراز و فرودهایی شوند تا این که به لوین خبر می رسد برادرش نیکولای در بستر مرگ است.

کیتی اصرار می کند لوین را همراهی کند و لوین می پذیرد. اتفاقا حضور کیتی بیش از لوین برای نیکولای در حال مرگ مفید است و باعث می شود نیکولای در روزهای آخر زندگی اش آرامش داشته باشد. این مسئله تاثیر زیادی روی لوین می گذارد.

کیتی باردار می شود و دالی و خانواده اش نزد آن ها می روند. دالی تصمیم می گیرد به دیدار آنا نیز برود و در این ملاقات متوجه می شود آنا اگرچه به ظاهر بسیار خوشحال و سرزنده است و زندگی مجللی دارد اما در وضعیت روحی خوبی به سر نمی برد، داروهای آرام بخش مصرف می کند و هنوز منتظر طلاق است.

لوین و کیتی به مسکو نقل مکان می کنند و لوین به سرعت به زندگی شهری عادت می کند. استیوا، لوین را به دیدار ورونسکی و سپس آنا می برد که برای کاهش پوچی در زندگی اش حمایت یک دختر یتیم انگلیسی را به عهده گرفته است.

آنا لوین را مجذوب خود می کند. وقتی لوین از ملاقات خودش با آنا می گوید کیتی با او بحث می کند اما در نهایت با هم آشتی کرده و هر دو تایید می کنند که زندگی شهری تاثیر بدی روی اخلاقیات لوین گذاشته است.

کیتی زایمان می کند و پسری به دنیا می آورد اما لوین احساس خوبی به فرزندش ندارد، استیوا برای کاری به سن پترزبورگ بر می گردد و ار کارنین می خواهد که آنا را طلاق بدهد اما کارنین از این کار امتناع می کند.

سرانجام بعد از یک بحث شدید بین آنا و ورونسکی، آنا احساس می کند رابطه شان به پایان رسیده و از شدت اندوه فکر خودکشی به سرش می زند. او یک تلگراف و یادداشت عذرخواهی برای ورونسکی می فرستد و از او می خواهد فورا برگردد.

آنا در حالی که حال خوبی ندارد و در نا امیدی غرق شده به ایستگاه قطار می رود، او خود را به زیر قطار پرت می کند و می میرد.

دو ماه بعد کتاب سرگئی چاپ می شود که با استقبال چندانی مواجه نمی شود، او به همراه گروهی از داوطلبان روس از جمله ورونسکی در جنگ بین روسیه و ترک ها شرکت می کند.

استیوا مقامی که همیشه به دنبالش بود را به دست می آورد و کارنین حضانت دختر ورونسکی و آنا را به عهده می گیرد.

لوین به شدت درگیر فلسفه و یافتن معنای زندگی است تا این که با شنیدن حرف یک دهقان که می گوید هدف از زندگی پر کردن شکم نیست بلکه خدمت به خدا و نیکی کردن است به طور کامل متحول می شود. همان شب طوفان شدیدی رخ می دهد و لوین برای پیدا کردن همسر و پسرش که خارج از منزل هستند بیرون می زند و در این زمان است که متوجه عشق فراوانش به پسرش می شود.

معرفی شخصیت های اصلی کتاب آنا کارنینا

  • آنا کارنینا؛ زن متاهل زیبا، باهوش، بی پروا و اشرافی اهل سن پترزبورگ که رابطه نا مشروعش او را به انزوای اجتماعی، بدبختی و سرانجام خودکشی سوق می دهد. او نویسنده کتاب های کودکانه و علاقه مند به هنر است. اعتقاد به عشق را می توان در محبتش به پسرش تا تلاش هایش برای آشتی دادن استیوا و دالی و استقبال گرم او از دالی مشاهده کرد.
  • کارنین؛ شوهر آنا که شخص عالی رتبه دولتی و از مهم ترین افراد سن پترزبورگ است. او مردی رسمی و متعهد به وظایف اما بی احساس است. شعر می خواند اما احساسات شاعرانه ندارد، تاریخ جهان می خواند اما بسیار تنگ نظر به نظر می رسد. کارنین اگرچه مسئولیت های پدری و همسری خود را انجام می دهد اما همیشه به فکر حفظ موقعیت خود است.
  • ورونسکی؛ یک افسر نظامی ثروتمند و پر شور که عشق او باعث می شود آنا شوهر و پسرش را ترک کند. تولستوی او را در ابتدا همانند قهرمانان رمانتیک توصیف کرده اما نقطه ای تاریک در هسته اصلی شخصیتش وجود دارد که برای خواننده ناشناخته می ماند. در نهایت او فردی هیولا صفت به نظر نمی رسد و حتی زمانی که با آنا سرد است رفتار بدی نسبت به او ندارد.
  • لوین؛ فردی که از نظر اجتماعی چندان جالب به نظر نمی رسد اما فردی روشنفکر و فلسفی است که صادق و سازنده عمل می کند و در کنار آنا به عنوان قهرمان داستان شناخته می شود. اگرچه عشق و زندگی آنا نوعی تراژدی است اما زندگی لوین به خوشبختی منتهی می شود. گفته شده خواستگاری لوین و کیتی از ازدواج خود تولستوی الگو برداری شده و رشد عمیق فکری اش در پایان داستان نشانه آغاز مرحله عمیقا مذهبی زندگی تولستوی می باشد که بعد از اتمام آنا کارنینا اتفاق اقتاده است.

جملات زیبای کتاب

  • همه خانواده های خوشبخت شبیه هم هستند اما هر خانواده بدبخت به نوع متفاوتی بدبخت است.
  • اگر به دنبال کمال باشید هرگز راضی نخواهید بود.
  • به نظرم … اگر این درست باشد که به همان اندازه که سر هست ذهن های مختلفی هست بنابراین به تعداد قلب ها نیز انواع مختلف عشق وجود دارد.
  • احترام برای پوشاندن مکان خالی جایی که باید عشق باشد اختراع شده است.
  • بهار زمان برنامه ها و پروژه ها است.
  • بد باش اما هرگز دروغ گو و فریب کار نباش.
  • عشق. دلیل این که از این کلمه بدم می آید این است که برای من بسیار زیاد است، بسیار بیشتر از آن چه تو بتوانی درک کنی.
  • من همیشه تو را دوست داشتم و اگر کسی کس دیگری را دوست داشته باشد کل او را دوست دارد، همان طور که هست نه آن طور که دوست دارد باشد.
  • کسانی را که از تو متنفر هستند دوست داشته باش.

درباره نویسنده کتاب

لئو تولستوی یکی از بزرگ ترین نویسندگان تاریخ است که در دوران حیاتش نه تنها در روسیه بلکه در کل دنیا به شهرت رسیده بود.

از تولستوی چندین اثر به جا مانده که از مهم ترین آن ها می توان به جنگ و صلح و آنا کارنینا اشاره کرد. او در سن 82 سالگی دار فانی را وداع گفت.

کتاب آنا کارنینا به بسیاری از زبان های دنیا ترجمه شده و مترجم هایی همچون سروش حبیبی این کتاب را به زبان پارسی برگردانده اند.

در ادامه بخوانید : خلاصه کتاب جنایت و مکافات

منابع: sparknoteswikipedia