جدیدترین اشعار کوتاه و عاشقانه شمس لنگرودی

گزیده اشعار عاشقانه سمش لنگرودی
گزیده اشعار عاشقانه سمش لنگرودی

گزیده ای از جدیدترین و زیباترین اشعار عاشقانه محمد شمس لنگردوی همراه با عکس نوشته های زیبا از شعرهای کوتاه شمس لنگرودی در وصف عشق

آخر به چه درد می خورد
آفتاب اسفند
این که جای پای تو را
آب کرده است

******

در هر ایستگاهی که پیاده شوی
کنار توام
این قطار
مثل همیشه در کف دستم راه می رود

******

جدیدترین اشعار شمس لنگرودی
جدیدترین اشعار شمس لنگرودی

امشب
دریاها سیاه اند
باد زمزمه گر
سیاه است
پرنده و گیلاس ها
سیاه اند
دل من روشن است
تو خواهی آمد

******

بی آن که بوی تو را بشنوم
ریشه های سیاهم
در تاریکی بیدار می شوند
فریاد می زنند : بهار، بهار
شاخه های درختم من
به آمدنت معتادم

******

خلاصه بهاری دیگر
بی حضور تو
از راه می رسد
و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست
روزگار است

******

حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم
شوریده وار و پریشان
بر خزه ها و خیزاب ها
به بیراهه و راه ها تاختن
بی تاب، بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من دوستت می دارم

******

آن قدر به تو نزدیک بودم
که تو را ندیدم
در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم
شکران روزهایی
که کنار تو
راه رفته ام

******

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم
بیرون در، تو منتظرم بوده باشی
و بی‌ آنکه کسی بفهمد
جای بیداری و خواب را
به رسم خودمان درآریم

******

سر می روم از خویش
از گوشه گوشه فرو می ریزم
و عطر تو
رسوایم می کند

******

نوروز منی تو
با جان نو خریده به دیدارت می دوم
شکوفه های توام من
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم

******

میوه بی مانندت
عطر توست، شکوفه نارنج!
توده یی از عطرها
که از آسمانش می چینیم
چه مثل شبنم صبحگاهان باشی
چه شکل شاخه مرجان
میوه بی مانندت
عطر توست

******

تو را به ترانه‌ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه‌ها
که به میوه بدل می‌شوند
و از دستم می‌چینند
تو را به ترانه‌ها بخشیدم

******

عکس نوشته شعر شمس لنگرودی
عکس نوشته شعرهای کوتاه و زیبای شمس لنگردوی

دوست دارم
در این شب دلپذیر
عطر تو
چراغ بینایی من شود

******

دست‌های تو
صبحی روشن اند
صبح جمعه‌ی پاییز
که زیر ملافه‌ ی سردی به موسیقی دوری گوش می‌ کنم

******

باران صبح
نم نم
می بارد
و تو را به یاد می آورد
که نم نم باریدی
و ویران کردی
خانه کهنه را …

******

دور از تو
فواره ی بی قرارم
پرپر می زنم
که از آسمان تهی
به خانه ی اولم برگردم

******

هدیه ام از تولد
گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بوده ام
تو کوهم کردی
برف بوده ام
تو آبم کردی

آب می شدم
تو خانه دریا را نشانم دادی
می دانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی

******

در آغوش هم
در این دایره بی پایان
من امتداد توام
یا تو امتداد منی!

******

+ دانلود فایل صوتی دکلمه آرام باش

آرام باش عزیز من ، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم ، چشم‌های مان را می‌بندیم ، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود

در ادامه بخوانید : ناب ترین اشعار فاضل نظری