یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه، درحین حرکت، ناگهان یه ماشین جلوی ما از پارک اومد بیرون . . .

1839
تاکسی
تاکسی

یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه
درحین حرکت، ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون..
راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چند سانتیمتری از اون ماشین ایستاد.
راننده ی مقصر ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی و شروع به داد و فریاد کرد..
اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد و به راهش ادامه داد.
توی راه به راننده تاکسی گفتم:
شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم، چرا بهش هیچی نگفتید؟
اینجا بود که راننده تاکسی درسی به من آموخت که تا آخر عمر فراموش نمیکنم!
گفت: “قانون کامیون حمل زباله”.
گفتم: یعنی چی؟
توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن..!
اونا از درون لبریز از آشغال هایی مثل: ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت و… هستند.
وقتی این آشغال ها در اعماق وجودشان تلنبار میشه، به جایی برای تخلیه احتیاج دارن و گاهی اوقات روی شما خالی میکنند..
شما به خودتان نگیرید و فقط لبخند بزنید، دست تکان دهید و برایشان آرزوی خیر کنید.

و ادامه داد:

“آدمهای باهوش اجازه نمیدهند که کامیونهای حمل زباله، روزشان را خراب کنند..”