
در این مطلب گزیده ای از اشعار کوتاه بامفهوم و معنادار از شاعران بزرگ ایران و جهان را ارائه کرده ایم که امیدواریم از خواندن آن ها لذت ببرید.
***
عشق رازی است که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با منِ تنها دارد
فاضل نظری
******
نگاهت همه آفتاب های یک کهکشان است
احمد شاملو
******
جهان اگر برپاست هنوز
کسی، کسی را دوست دارد
اگر چه دیر، اگر چه دور…
معصومه صابر
******
عهد بستی آن چه بین ماست
ابدی است
یادم رفت بپرسم
آیا عشق را می گویی یا رنج را؟
نزار قبانی
******
آن کس که بَدَم گفت، بَدی سیرتِ اوست
وان کس که مرا گفت نکو، خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
شیخ بهایی
******
وصله نمی شود دگر، این دوهزار و یک ترک
هِی همه شب بند مزن، چینی دل شکسته را
شیوا الله وردی
******
هزار مرتبه خواندم دعا میان قنوت
خدا کند که نباشد، کسی دچار کسی
سجاد شیرازیان
******
ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
به خودم می گویم
در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟
ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟! ﺗﻮ خدﺍ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺧﺪﺍ
ﺍﻭﻝ ﻭ آخر باتوست
سهراب سپهری
******
روزهای خوبی نبود
اما من
در همان روزهای سخت هم
تو را دوست داشتم
جاهد ظریف اوغلو
******
ای روی تو مهر عالم آرای همه
وصل تو شب و روز تمنای همه
گر با دگران بِه ز منی وای به من
وَر با همه کس همچو منی وای همه
ابوسعید ابوالخیر
******
آمدی قصه ببافی که موجّه بروی
در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست
صنم نافع
******
در دلم غوغاست اما رازداری بهتر است
چشم می دوزم به در، امیدواری بهتر است
حسین دهلوی
******
صبور مثل درختی که در آتش می سوزد
و توان گریختن ندارد
حیرت زده چون گوزنی که شاخ های بلندش
در شاخه گرفتارش کرده اند
همه این روزها این چنینیم
شمس لنگرودی
******
رنجورم و با تاب و توانی که ندارم
بی تاب توام ای تو همانی که ندارم
حامد عسکری
******
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست!
شهریار
******
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکته رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
مولوی
******
اندوه من اینست که در دفتر شعرم
یک بیت به زیبایی چشم تو ندارم
هاتف کلانتری
******
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟
زان که بر این پرده ی تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم
شفیعی کدکنی
******
هرگاه قصد رفتن کردید
بروید و هرگز برنگردید
به رفتن وفادار باشید
تا ما هم به فراموش کردنتان وفادار باشیم
محمود درویش
******
جمالت را نمی بینم؛ خیالت می کُشد امّا
راحم تبریزی
******
از درون آشفته و ظاهر چو کوهی استوار
رنج ها این گونه ما را مَرد بار آورده است
شیدا صیادی پور
******
بترس از آن که در دنیا، ندارد جز خدا یاری
که نابودت کند آهش، اگر قلبی به درد آری
پروانه حسینی
******
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
سعدی
******
ای جانِ جانِ جانم، تو جانِ جانِ جانی
بیرون زِ جانِ جان چیست، آنی و بیش از آنی
عطار نیشابوری
******
ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
حسین منزوی
******
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را می دهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون
بابا طاهر
******
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخیِ برخوردهای سرد را
حمید مصدق
******
هر فردی بهترین هم که باشد
اگر زمانی که باید باشد، نباشد
همان بهتر که نباشد
لوئیس بونوئل
******
عشق یعنی که به یوسف بخورد شلاقی
درد تا مغز سر و جان زلیخا برود
علی عدالت جو
******
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخیِ برخوردهای سرد را
حمید مصدق
******
هر که را مسخره کردیم رسیدیم به او
مگر آن ها که به خوشبختی شان خندیدیم
سید سعید صاحب علم












