دیالوگ های ماندگار باب اسفنجی و پاتریک

دیالوگ های زیبا و خنده دار باب اسفنجی و پاتریک

دیالوگ های ماندگار باب اسفنجی و پاتریک
دیالوگ های ماندگار باب اسفنجی و پاتریک

زیباترین و جالب ترین دیالوگ ها و جملات باب اسفنجی

– باب اسفنجی: من زشت و مغرورم.

– باب اسفنجی: اگر تو خودتا قبول داشته باشی و کمی حقه بازی کنی همه ی رویاها به حقیقت تبدیل می شن.

– باب اسفنجی به آقای کرابز: این شرم آورترین چیزیه که تا به حال دیدید؟

– باب اسفنجی به پاتریک: من هیچ چیز متفاوتی در تو نمی بینم! اوه خدای من تو یک سیبل داری.

– باب اسفنجی: می دونی من احساس می کنم که بهتر شدم اما یادم نمیاد که اصلا چرا ناراحت بودم!

– پاتریک : من سال هاست بیدار میشم , میخورم , میخوابم , حس میکنم به استراحت نیاز دارم .

– پاتریک : باب دوباره اومدم یخچالتو قرض بگیرم .

باب : مگه یخچال خودت چشه؟

پاتریک : هیچی فقط خالیه :)

– پلانکتون: این دلقک (پاتریک) دقیقا چه فایده ای برای تیممون داره؟

باب اسفنجی: وفاداره پلانکتون. مگه نه پاتریک؟

پاتریک: آره

باب اسفنجی رو گیر آوردم.بیاین اینجاست!

– باب اسفنجی: الان توی چه سالی هستیم؟

پاتریک: سه شنبه ست

– باب اسفنجی: وای عجب عموی خوبی داری میشه بگی دیگه چی میگفت

پاتریک: نمیدونم چون اصلا من عمویی ندارم

– ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ؟

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺎﺭﯾﮑﻪ

– ﺑُﺨﺘﺎﭘﻮﺱ : ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻩ

– ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻣﻦ ﺯﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﭼﺮﺍ ﺑﺪﺭﺩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ

ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺣﺲ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ

– ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟؟

ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ