زیباترین اشعار و غزل های کوتاه سعدی در مورد زندگی همراه با معنی

اشعار کوتاه سعدی در مورد زندگی و عمر و روزگار

اشعار زیبای سعدی در مورد زندگی همراه با معنی
اشعار زیبای سعدی در مورد زندگی همراه با معنی

گزیده اشعار سعدی

سعدی شاعر شیرین سخن شیراز در باره روزگار و ناپایداری دنیا و اینکه دنیا طعم شهد آلود ولی همراه با زهر ناب دارد نظراتی خاص ارائه میدهد که در این مقاله کوتاه بدان پرداخته می شود.

وضعیت جهان، وجود انسان، عمر آدمی و مدتی که در روی زمین می گذراند، ناپایداری عمر و بی اعتباری جهان، سعی و تلاش انسان بر روی زمین، دشواری و آسایش و غم و شادی بشر در مدت عمر و کوتاه بودن مدت زندگی بشر نسبت به عمر جهان هستی همیشه مورد توجه و دقت نظر و به صورت پرسش بزرگی برای بشر بر روی زمین مطرح بوده و در باره این موضوعات تفکر و اندیشه می کرده است و برای خود بنیاد فکری ایجاد می کرده و براساس آن حرکت و سعی و تلاشش را شکل می داده است

سعدی نیز یکی از شاعران و سخن سرایان نامدار ایران زمین است که دیدگاهش نسبت به طبع جهان و وضعیت روزگار و نحوه دیدگاه انسان به عمر و تعلق خاطر به مطاع و حطام دنیا، تفکری مانند حکیم خیام و سایر متفکران خوش سخن سرزمین ایران دارد .

سعدی غنیمت شمردن امروز را سفارش می کند و تفکر و در مورد گذشته و نگرانی نسبت به آینده ای که نامعلوم است را ، نمی پسندد :

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن ، فرصت شمار امروز را

سعدی مثال بدیع و جالبی در مورد عمر انسان دارد و می گوید که عمر چون گردویی است که بر گنبد مدوری قرار گرفته است و این گردو ممکن است بر اثر باد یا تکان کوچکی از گنبد دوار روزگار فرو افتد پس نبایست بدان چندان دل بست :

منه دل بر سرای عمر، سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

این روزگار ناپایدار ، ممکن است در ابتدا به انسان ، روی خوش هم نشان بدهد ، ولی انسان عاقل به این شیرینی و خوشی پای بند نمی شود ، زیرا بهرحال و بی گمان جهان ناپایدار ، همراه این شهد شیرین ، زهر خودش را به انسان خواهد خوراند :

ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می نمود
کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت

***

سعدی گر آسمان بشکر پرورد ترا
چون می کشد به زهر ندارد تفضلی

سعدی می گوید اگر انسانی متوجه بشود و بداند که دنیا و روزگار، با غم بسر بردن ارزشی ندارد ، پس باید با اطرافیان و دوستان خوش بود و خرم زیست نمود، وقتی کسی به صورت قطعی می داند که هر روزی که می گذرد، یک روز از عمر و فرصت او در دنیا، کم می شود بنابراین باید هر روز ، عمر را غنیمت بداند.

هر کس باید آگاه و هوشیار باشد که روزگار و عمر با همه شیرینی و خوشی هایش ، اساس و بنیاد محکمی ندارد و بالاخره روزی این بنای نااستوار فرو می ریزد ، پس نباید بدان دل بست و نااستواری آن از یادمان برود .

همچنین وقتی می دانیم که روزی نه چندان دور یا در زمانی که ما وقتش را نمی توانیم تعیین کنیم ، طعمه خاک خواهیم شد ، پس چرا غم بخوریم و بلکه برعکس باید شاد بود و شادی کرد :

اگر دانی که دنیا غم نیرزد
بروی دوستان خوشباش و خرم

غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می شود کم

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم

برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت می خورد چندین مخور غم

***

عقلم بدزد لختی، چند اختیار دانش؟
هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟

***

سعدی وفا نمی کند ایام سست مهر
این پنج روز عمر بیا تا وفا کنیم

خیام هم همین اعتقاد را داشت، حکیم نیشابور هم سفارش به طلبیدن شادی می کرد چون آگاهانه می دانست که در مقابل کهکشان و گردون گردان، کل عمر بشر خوابی و خیالی، و حاصل عمر چون دمی است :

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره خاک کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمیست

آنچه از عمر در دنیای فانی، نصیب انسان می گردد ، وقت و زمان است که باید قدر آن را دانست و دم را غنیمت شمرد، سعدی تاکید دارد که انسان هوشمند آن کسی است که نصیب خود را از دنیا بدست آورد و نقد وقت را به راحتی از دست ندهد :

نصیب از عمر دنیا ، نقد وقتست
مباش ای هوشمند از بی نصیبان

سعدی هم مانند بسیاری از شاعران و پارسی گویان دیگر به قضا و قدر و تعیین سرنوشت انسان از ازل، معتقد بوده است و به همین دلیل، سفارش می کند که که وقتی روزگار سر سازگاری ندارد ، با آن ستیزه نشاید کرد و بهتر است با شرایط روزگار بسازیم :

چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد
ضرورتست که با روزگار درسازی

مانند سایر شاعران پارسی گوی، تعبیر مسافر بودن انسان در این روزگار و دنیا را، سعدی نیز بکار گرفته است همچنین چون سراب بودن دنیا برای انسان مسافر را در بیتی استفاده کرده است و سفارش آنکه بر این چنین دنیای نبایستی تکیه داشت و یا اینکه به هر حال، این دنیا را باید گذاشت و همه چیز را به به دیگری سپرد :

تو مسافری و دنیا سرآب کاروانی
نه معولست پشتی که برین پناه داری

***

کام همه دنیا را بر هیچ منه سعدی
چون با دگری باید پرداخت بناکامی

شعر و غزلیات کوتاه سعدی

در اخلاق : بی شک می توان بوستان و گلستان سعدی را دایره المعارف بزرگ اخلاقی به شمار آورد. نکته های نغز و ظرایف اخلاقی در جامه حکایت و داستان با کلامی ساده و روان بیان شده است و بسیاری از این مثل ها در این گروه یعنی مثل های اخلاقی می گنجند.

در سخن و تاثیر آن شیخ شیراز گفته است :

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

در باب سخن و کلام سعدی شعری دیگر گفته است :

آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد ازو به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنی در سنگ

در اخلاق اجتماعی نیز می توان کلام های شگفتی را در اشعار سعدی یافت مانند :

بهترین شعر سعدی با معنی
بهترین شعر سعدی با معنی

گاوان و خران بار بردار
به ز آدمیان مردم آزار

***

شعر کوتاه سعدی شیرازی
شعر کوتاه سعدی شیرازی

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

***

امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

سعدی در همراهی و دوستی چنین می سراید :

دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

و در پیمودن راه بی حاصل، شیخ شیراز چنین می گوید :

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که توی می روی به ترکستان است

سعدی در نفی و انزجار از تظاهر می سراید :

بزارید وقتی زنی پیش شوی
که دیگر مخر نان زبقال کوی

به بازار گندم فروشان گرای
که این جو فروشی است گندم نمای

و در توصیه به زورمندان و احتراز از ضعیف آزاری چنین می گوید :

مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی به پایش در افتی چو مور

در تربیت : آن که معلم اخلاق است، تربیت را در جایگاهی بلند و رفیع نشانده ، بسیار ارج می نهد، ولی به نظر می رسد که سعدی نیکی انسان را بیشتر نتیجه وراثت می داند تا تربیت و چنین می سراید:

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود

***

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است

ولی با این حال تربیت در کلام سعدی از جایگاه رفیعی برخوردار است :

پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش برکنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر

یکی از راه های تربیت تحمل مرارت و سختی است و سعدی در این زمینه می گوید :

اشعار و غزلیات کوتاه سعدی با معنی
اشعار و غزلیات کوتاه سعدی با معنی

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

***

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

و یکی دیگر از شیوه های تربیت توجه به عکس العمل رفتار و کردار خویش است و سعدی چنین می گوید :

چو دشنام گویی دعا نشنوی
به جز کشته خویشتن ندروی

در قناعت :

توصیه سعدی به قناعت و صد البته در جوانب مادی زندگی و نه معنوی آن است، این خصلت حسنه در کلام سعدی یکی از برجسته ترین خصایل انسانی است.

آن شنیدستی که در اقصای غور
با رسالاری بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند یا خاک گور

***

هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد

***

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که می گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی

و خود یک راه عملی قناعت را چنین توصیه می کند:

اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد.

و یکی از راه های قناعت را هم ترازی آرزوها و امکانات می داند:

دوستی با پیل بانان یا مکن
یا طلب کن خانه ایی در خورد پیل

در دوستی : بی شک دوستی حادثه ایی آن جهانی است که به اقتضای رحمانیت خدای بر زمین نازل شده است. دوستی دری است که بر بیابان تنهایی و عزلت بسته می شود.

در بخش اخلاقیات سعدی ویژگی دوست را دست گیری در پریشان حالی و درماندگی می داند و چنین می سراید:

از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است

***

بادآمد و بوی عنبر آورد
بادام شکوفه بر سر آورد

توکل بر خدا : توکل بر سرچشمه آفرینش از نشانه های ایمان و مایه پیروزی مومن است. سعدی در شعری دلپذیر چنین می سراید :

یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش
مروت نباشد که بگذارمش

چو بی چاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تازن او را چه مردانه گفت

مخور هول ابلیس تا جان دهد
هم آن کس که دندان دهد نان دهد

و همچنین در توبه و بازگشت به سوی خدا سعدی چنین می سراید:

ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی

و جایی دیگر در لزوم اعتماد به رحمت پروردگار چنین می گوید:

خدای ار به حکمت ببندد دری
گشاید به فضل و کرم دیگری

در تدبیر : بهره جستن از فکرت ورای در زندگی تنها راه درست زیستن و عمر به سلامت بردن است.

مکن خانه بر راه سیل ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام

در میان اشعار و سخنان سعدی ابیات و یا مصرع هایی است که در فرهنگ عامه رسوخ یافته ولی نمی توان آنها را در هیچ کدام از دسته بندی های فوق گنجانید :

در پرسش نابجا :

چو دانی و پرسی سوالت خطاست

و یا سعدی در کلامی عاشقانه و در توصیف معشوق می گوید :

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

و در شرح احوال عاشق دل از دست رفته :

گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر