دیالوگ های ماندگار، جملات زیبا و نامه های عاشقانه جودی ابوت به بابا لنگ دراز

552

دیالوگ های ماندگار و سخنان زیبا از جودی ابوت

کوکا : دیالوگ های ماندگار، جملات زیبا و نامه های عاشقانه جودی ابوت به بابا لنگ دراز

دیالوگ های ماندگار جودی ابوت
دیالوگ های ماندگار جودی ابوت

_ جودی آبوت : جهان پر از خوشبختی است ولی اگر هر کسی بخواد راه خودشا بره ممکنه از خوشبختی دور بشه.

_ جوی آبوت : من معتقدم که انسان با اراده ای قدرتمندی هستم و این اعتقاد ها است که کوه ها را به حرکت در می آورد.

_ جرویس پندلتون به جودی آبوت : من میخوام با تو ازدواج کنم.

جودی : من نمیتونم تو را خوشحال کنم، تو نمیتونی دوست من باشی.

_ جودی ابوت : من دوست ندارم شام شکرگزاری را در کنار بچه های یتیم باشم چون اونا گذشته ی دردناکم را به یادم میارن!

_ جودی بوت به جیمی مک براید : من باید به مزرعه ی لوک ویلو برم، جایی که پارسال را در آنجا سپری کردم.

جیمی : جودی، یعنی واقعا نمیتونی بیای؟

جودی : من نمیتونم از دستور سرپرست خود سرپیچی کنم.

_ جرویس به جودی : من هر باز که تو به شکوفه های یک گل ریبا نگاه می کنی آینده ی خودمون را در او می بینم.

جودی : جرویس به من زنگ بزن.

_ جودی آبوت : قلبت را قفل کن و اونا بسته نگه دار تا یکی کلید اونا پیدا کنه و قفلشا باز کنه.

نامه های عاشقانه جودی آبوت به بابا لنگ دراز

نامه های عاشقانه جودی ابوت
نامه های عاشقانه جودی ابوت

بابا لنگ دراز عزیزم

من یه رازی را در مورد مزرعه ی لوک ویلو شنیدم، آقای جرویس پندلتون کودکی خودش را در این مزرعه سپری کرده و حالا این مزرعه را به خانم سمپل پرستار دوران کودکی خودش بخشیده، خانم سمپل میگه جرویس یک پسر بچه دوست داشتنی و بازیگوش بوده.

مزرعه برای من خیلی سرگرم کننده ست ما اینجا سه خوک بزرگ و نه بچه خوک و شش گوساله داریم که من برای همه ی اونا اسم انتخاب کردم، در ضمن ما اینجا مرغ، اردک و بوقلمون هم داریم و همه با هم در مزرعه زندگی می کنیم، من هر روز صبح باید تخم مرغ ها را جمع کنم.

مناظر اطراف زیبا هستند، دیدن دره، رودخانه و تپه های سرسبز من را به هیجان آورده.

متن نامه بابا لنگ دراز به جودی ابوت

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. …

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.

درمانگاه کالج ، 4 ام آوریل

عزیزترین بابا لنگ دراز ،

دیروز عصر وقتی که هوا داشت تاریک می شد من تو تختخوابم نشسته بودم و بیرون رو نگاه می کردم، بارون می بارید و از زندگی توی یه مجتمع فوق العاده به شدت احساس کسلی می کردم، تو این حال بودم که پرستار با یه جعبه بلند سفیدی که به اسم من بود پیداش شد.

پر از دوست داشتنی ترین غنچه های رز صورتی بود. و بهتر از اون، یه کارت هم بود که توش یه پیام مودبانه ای با خط مایل و کشیده جالبی نوشته شده بود (و نشون دهنده یه شخصیت خیلی محترم ) هزاران بار متشکرم.

گل های تو اولین کادوی واقعی و حقیقی بود که تو عمرم گرفته بودم. اگه میخوای بدونی که چقدر بچه ام باید بدونی که دراز کشیدم و گریه کردم آخه خیلی خوشحال شدم.

حالا دیگه مطمئنم که نامه هامو می خونی، از این به بعد نامه هامو بیشتر جذاب می نویسم، اونوقت ارزششو داره که توی یه نوار قرمز بپیچی و سالم نگه شون داری؛ فقط اون یه دونه افتضاحه رو بذار کنار و بسوزونش. خیلی بدم میاد از اینکه فکر کنم دوباره اونو میخونی.

ممنونم که یه سال اولی بیچاره ، کج خلق و مریض رو خوشحال کردی. احتمالا تو فامیل و دوستای دوست داشتنی زیادی داری ، برای همین نمی تونی درک کنی که چه حسی داره که بخوای تنها باشی اما من اینطوریم.

خدانگهدار ؛ قول میدم دیگه شکایت نکنم، آخه الان فهمیدم که تو یه شخص واقعی هستی ؛ و همین طور قول میدم که دیگه تو رو با سوال های بیشتر اذیت نکنم.

هنوزم از دخترها بدت میاد؟ قربانت برای همیشه : جودی