شعر و ترانه های کودکانه زمستان برای بچه های کوچک و پیش دبستانی

شعر کودکانه زمستان

مجموعه کامل و جدید اشعار و ترانه های شاد زمستانی برای بچه های مهدکودک و دبستانی

شعر کودکانه زمستان
شعر کودکانه زمستان

زمستونه زمستونه
فصل تگرگ و بارونه
هوا شده خیلی سرد
روی زمین پر از برف
چه خوبه کودکستان
وقتی میشه زمستان
کلاغ های سیاه رنگ
بخاری های روشن
وقتی بارون میباره
دلم میخواد دوباره
برم به کودکستان
میان آن گلستان

******

زمستونم و زمستونم
برفی دارم فراون
به هر طرف رو می یارم
یک اثر از خود می زارم
اگر می خوای تو فصل من
اینجوری نلرزی مثل من
برو پای بخاری
تا من بشم فراری

******

لباس های رنگارنگ
سبز و سفید و قشنگ
هرکدوم از لباس ها
لازم باشه با هوا
هوا که سرد و برفیست
لباس گرم و بافتنیست
دستکش و شال و کلاه
بپوشیم وقت سرما
وقتی هوا گرم می شه
لباس نازک خوبه
با لباس مرتب
هستی تمیز و راحت

******

مژده بده مادر جون
اومده باز یه مهمون
سوغاتی چی آورده؟
برف و تگرگ و بارون
از ننه سرما می گه
قصه های فراوون
اسم قشنگش چیه
زمستونه زمستون

******

باد میاد بارون میاد
آب از توی ناودون میاد
یخ میزنه رودخونه ها
سرما میاد تو خونه ها
برف می باره دونه دونه
رو پشت بوم هر خونه
با هم می سازن بچه ها
آدم برفی تو کوچه ها
پرنده ها میرن سفر
میرن به جای گرمتر
کوه و کمر سفید میشه
به رنگ مروارید میشه

******

اتل متل کلوچه
برف اومده تو کوچه
برفای دونه دونه
کلاغه شعر می خونه
شعرش چیه؟قار و قار
یعنی ببار تا بهار

******

الستون و ولستون باز اومده زمستون
سه ماه فصل پاییز تمومه بچه ها جون
فصل پاییز سراسر مهر و آبان و آذر
حالا ما این سه ماه را گذاشتیمش پشت سر
پرنده ها هراسون از سردی زمستون
باید دونه بریزیم تو لونه ها براشون
چرخ چرخ عباسی خدا منو نندازی
باهم دیگه هم بازی آدم برفی میسازیم
شب ها دراز و بلند دی و بهمن و اسفند

** شعر کودکانه زمستان **

داد زد و گفت : چه سرده !
دستکش و پالتو می خوام
یه چکمه‌ی نو می خوام
از روی نرده ، قار قار
رفت و رسید به بازار
هر چه دلش خواست خرید
پوشید و پر پر پرید
شاعر : افسانه شعبان نژاد

******

گنجیشکه توی کوچه مون
قدم زده یواش یواش
من که ندیدمش ، ولی
رو برفا مونده جای پاش
چه خوبه که زمستونه
کوچه پر از برف و گله
گنجیشکه ! جای پای تو
رو برفا خیلی خوشگله

شاعر : مریم هاشم پور

******

مادر جونم می خنده
خنده ی پله پله
قرمزه رنگ لپاش
رنگ انار چله
صد تا لباس می پوشه
شال داره دور گردن
وای که چه خنده دار
این ننه سرمای من

شاعر : مهری ماهوتی

******

گلوله گلوله برف میاد
سرد هوا زمستونه
سرمای بی حد هوا
تن آدمو می لرزونه
برف که میاد از آسمون
سفید می‌شه درختچه‌ها
شادی داره صفا داره
بازی توی پس کوچه ها
وقتی زمستون می رسه
همش بخاری روشنه
باید پوشید لباس گرم
که وقت سرما خوردنه

******

برف آمده شبانه
رو پشت بام خانه
برف آمده رو گل ها
رو حوض ها و باغچه ها
زمین سفید، هوا سرد
ببین که برف چه ها کرد
رو جاده ها نشسته
رو مسجد و گلدسته
برف قاصد بهاره
زمستان ها می باره

******

باز هم زمستون
اومده خونمون
تو فصل تازه
داریم یه مهمون
هر فصلی از سال
یک شکل و رنگه
کار خداست
هر کدوم یه جور قشنگه
سرما میاد تو کوچه‌ها
ابرها، تو آسمون ما
باز برف و بارون
باز هم زمستون
اما توی دلای ما
رنگین کمون شادیها
تو سوز و سرما
گرم دل ما
اینجا اونجا هرجا
تو قلب بچه‌ها
رنگین کمونه
رنگین کمونه

******

وقتی زمستان آمد
از گل نشانه ای نیست
بلبل ها را از سرما
بر لب ترانه ای نیست
زمستان‌ آمده باز
کرده پرپر گل ها را
برگ زرد درختان
نشان دهد سرما را
ای بچه های گلرو
آمد فصل زمستان
برف و باران دوباره
می بارد از آسمان
ما بچه ها همیشه
با آنکه پرخروشیم
شال و کلاه خود را
فصل سرما می پوشیم

******

برف کله گنجشکی
مثل پنبه می بارد
روی شاخه‌ها انگار
باز، پنبه می کارد

من نشسته ام تنها
در کنار این نرده
نرده مثل پیراهن
برف را به تن کرده

از حیاط می آید
جیک جیک گنجشکان
روی برف می ریزم
خرده ریزه‌های نان

می خورند گنجشکان
خرده ریز نانها را
گوش میکنم من هم
جیک جیک آنها را.
شاعر : جعفر ابراهیمی

******

داره میادیواش یواش
زمستون با سرماهاش
شما بپوش شال و کلاه
آماده باشیم سر راهش
آخرین فصل زمستون کوچولو
سه ماه داره همیشه کوچولو
اولین ماهش دی ماه میشه
بهمن و اسفند ماه های بعد میشه
داره میاد یواش یواش
زمستون با سرماهاش
باد میاد بارون میاد
آب از توی ناودون میاد
یخ میزنه رودخونه ها
سرما میاد تو خونه ها
برف می باره دونه دونه
رو پشت بوم هر خونه
با هم می سازن بچه ها
آدم برفی تو کوچه ها
پرنده‌ها میرن سفر
میرن به جای گرمتر
کوه و کمر سفید میشه
به رنگ مروارید میشه

******

از آسمون می‌باره، برف‌های گوله‌ گوله
حیاط ما لیز شده درست مثل سرسره
دلم می‌خواست برم من، سر بخورم تو برف‌ها
یا شاید هم بسازم آدم برفی زیبا
مامان دلش نمی‌خواد، که من برم تو حیاط
به‌خاطر همین هم کلید روی در گذاشت
مامان جونم، عزیزم، آخه منم دل دارم
چرا نباید کمی، برف تو دستم بذارم
قول می‌دهم بپوشم، کاپشن و شال و کلاه
دست نزنم به‌ برف‌ها، بدون دستکش حالا
مامان از من قول گرفت، که حرفش و گوش کنم
بدون شال و کلاه، توی حیاط من نرم
حتی اومد کنارم، تا بشه دستیارم
برای آدم‌برفی، باید چشمم بذارم
می‌رم تو آشپزخونه، تا یه هویج بیارم
باید که اون هویج و جای بینیش بذارم
دونه‌های انارو می‌تونم من بردارم
به‌جای دندون‌های کوچیک اون بذارم
دست‌های آدم‌ برفی، خیلی خالی می‌مونه
یه‌گل می‌دم تو دستش، یادگاری بمونه

******

سلام سلام زمستون!
خوش اومدی با یلدا
سفره ی ما که پهنه
تو هم می خوای بفرما
یلدای تو قشنگه
به که چه قد بلنده !
گل های یخ وا میشه
وقتی که اون می خنده

شاعر : شکوه قاسم نیا