گزیده بهترین اشعار و غزلیات سعدی در وصف دوست و دشمن

شعر سعدی در وصف دوست

گلچین زیبا از شعر و غزل های کوتاه سعدی شیرازی در مورد دوستی، دشمنی و رفاقت در زندگی

شعر سعدی در وصف دوست
شعر سعدی در وصف دوست

یارا بهشت صحبت یاران همدمست
دیدار یار نامتناسب ،جهنمست

هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل ،آن دمست

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بس دیو را که صورت فرزند آدمست

آنست آدمی که در او حسن سیرتی
یا لطف صورتیست، دگر حشو عالمست

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام
جز بر دو روی یار موافق که در همست

آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند
بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست

وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب
پندش مده که جهل در او نیک محکمست

آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرمست

گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل
دیدار دوستان که ببینند مرهمست

دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست

******

دوبیتی کوتاه سعدی درباره دوستی

دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

******

گزیده بهترین اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن
گزیده بهترین اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

***

گلچین تک بیتی کوتاه سعدی در مورد رفاقت
گلچین تک بیتی کوتاه سعدی در مورد رفاقت

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

***

بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت
نقشی که آن نمی‌رود از دل نشان توست

با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من مهربان توست

***

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست

مرا جفا و وفای تو پیش یک سان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست

مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زاده‌ست
دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست

هر آنچه بر سر آزادگان رود زیباست
علی‌ الخصوص که از دست یار زیبا خوست

دلم ز دست به در برد سروبالایی
خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست

به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش
گرفته بودم و دستم هنوز غالیه‌ بوست

چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم
ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست

جماعتی به همین آب چشم بیرونی
نظر کنند و ندانند کآتشم در توست

ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد
مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

در ادامه بخوانید : شعر زیبا برای دوست صمیمی


خانم های یزدی کلیک کنن