داستان کامل فیلم روانی هیچکاک + نقد و بررسی

نقد و داستان فیلم روانی
نقد و داستان فیلم روانی

خلاصه داستان فیلم روانی | داستان کامل | نقد و بررسی | آمار فیلم و جوایز

فیلم روانی (Psycho) از فیلم های مهیج و ترسناک روانشناختی به کارگردانی و تهیه کنندگی آلفرد هیچکاک است که بازیگرانی همچون آنتونی پرکینز، جانت لی و ورا مایلز در آن به ایفای نقش پرداخته اند. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشته رابرت بلاک ساخته شده است.

درجه فیلم : R
ژانر: ترسناک، راز آلود، دلهره آور
زمان فیلم: 109 دقیقه
تاریخ اکران: 8 سپتامبر سال 1960
استودیو: پارامونت پیکچرز

خلاصه داستان فیلم روانی

منشی یک مرکز املاک و مستغلات مبلغ 40 هزار دلار از کارفرمای خود دزدیده و به شهر محل سکونت نامزدش فرار می کند. او برای استراحت شبانه به یک مسافرخانه دور افتاده که توسط یک جوان و مادرش اداره می شود می رود غافل از این که چه سرنوشت شومی در انتظار او می باشد.

داستان کامل فیلم

خطر اسپویل و لو رفتن داستان:

ظهر جمعه در هتلی واقع در شهر فینیکس مارین کرین و دوست پسرش، سم لومیس، درباره زندگی آینده شان با هم صحبت می کنند. مارین از سم می خواهد هر چه زودتر ازدواج کنند اما سم به خاطر بدهی های پدر مرحومش و نفقه ای که به همسر سابقش می پردازد وضع مالی خوبی ندارد و می خواهد ازدواج شان به تعویق بیفتد.

صحبت آن ها به جایی نمی رسد و مارین به محل کارش بر می گردد. او به عنوان منشی در یک واحد املاک و مستغلات مشغول به کار است. مدتی بعد، رئیس و یکی از مشتریان او از راه می رسند و 40 هزار دلار پول نقد به مارین می دهند تا روز دوشنبه در صندوق امانات بانک بگذارد.

کمی بعد مارین که از سر درد کلافه شده از رئیس خود می خواهد به خانه برود و بقیه روز را استراحت کند. او به جای رفتن به بانک تصمیم می گیرد پول را برداشته و به محل زندگی سم در فیرویل کالیفرنیا برود تا با هم ازدواج کنند. با این هدف بعد از بستن چمدان سوار اتومبیلش می شود و راه می افتد اما در یک تقاطع رئیس را می بیند که پیاده از مقابلش رد می شود و نگاه مشکوکی به او می اندازد.

مارین نگران می شود که مبادا رئیس به این مسئله پی برده باشد اما به مسیرش ادامه می دهد در حالی که تمام مدت حواسش به پشت سرش است که کسی او را تعقیب نکند. با تاریک شدن هوا اتومبیل را کنار جاده می زند تا کمی استراحت کند.

صبح روز بعد یک مامور گشت با دیدن ماشین مشکوک می شود و مارین را بیدار می کند. او با دیدن رفتار عصبی مارین به او شک می کند اما بعد از کنترل گواهی نامه و پلاک ماشین به مارین اجازه می دهد به مسیرش ادامه دهد.

پلیس پشت سر ماشین مارین حرکت می کند و این مسئله نگرانی مارین را تشدید می کند تا این که بعد از یک دو راهی مسیر آن ها جدا می شود. مارین تصمیم می گیرد ماشین خود را با یک اتومبیل پلاک کالیفرنیا عوض کند، او مبلغ 700 دلار بابت این کار می پردازد و در همین حین متوجه می شود پلیس آن سوی خیابان او را تماشا می کند.

مارین با دیدن پلیس عصبی تر شده و به مسیرش ادامه می دهد.

شب دوم فرا می رسد و مارین از ترس تعقیب شدن در طوفان و باران به مسیرش ادامه می دهد، او که نمی تواند جاده را به وضوح ببیند با دیدن تابلوی مسافرخانه بیتس تصمیم می گیرد شب را آن جا بماند اما در آن جا ماشین دیگری نیست و در دفتر نیز کسی حضور ندارد.

مارین متوجه خانه ای پشت مسافرخانه می شود و یک سایه شبح مانند پشت پنجره خانه می بیند، بنابراین مطمئن می شود افرادی آن جا زندگی می کنند و بوق می زند. سرانجام یک مرد جوان از راه می رسد که خود را نورمن بیتس معرفی می کند.

نورمن مردی ملایم و خجالتی است و به مارین می گوید همراه مادرش در خانه بزرگ زندگی می کند. مارین که هنوز به خاطر ترس از تعقیب شدن عصبی است با نام جعلی اتاق می گیرد و نورمن اتاق کنار دفتر را به او می دهد.

نورمن پیشنهاد می کند شام را با هم بخورند و مارین قبول می کند. او به اتاقش می رود و بسته پول دزدی را داخل روزنامه پیچیده و کنار تختش می گذارد. ناگهان صدای دعوا از خانه پشت مسافرخانه می شنود، به نظر می رسد مادر بیتس دوست ندارد پسرش با زنان جوان رابطه داشته باشد و در مورد این مسئله با او دعوا می کند.

نورمن با غذا به مسافرخانه بر می گردد و از مارین می خواهد در اتاقک پشت دفتر با هم غذا بخورند. در این حین مارین متوجه مجسمه هایی از پرندگان واقعی می شود که خود نورمن آن ها را درست کرده است. آن ها در طول غذا خوردن درباره رابطه نورمن با مادرش و این که همه ما گاهی دیوانه می شویم صحبت می کنند.

بعد از این صحبت ها مارین تصمیم می گیرد روز بعد به محل کارش برگردد و قبل از این که خیلی دیر شود خودش را از دامی که که در آن افتاده بیرون بکشد. وقتی به اتاقش بر می گردد نورمن از سوراخ پشت یک قاب عکس داخل اتاق را نگاه می کند، سپس با حالتی سراسیمه به سوی خانه اش می رود.

مارین بعد از کمی حساب و کتاب، کاغذهایش را پاره کرده و داخل توالت می ریزد، سپس به حمام می رود. بعد از مدت کوتاهی در حالی که مارین پشتش به در حمام است یک نفر وارد حمام می شود، مارین با دیدن سایه ای که شبیه پیرزن است به شدت جیغ می زند و آن شخص با چاقو چندین ضربه پیاپی به او وارد می کند.

قاتل آن جا را ترک می کند و مارین با دستش پرده را می گیرد که پرده پاره می شود و او به زمین می افتد. مارین می میرد و از خانه نورمن صدای شوک زده نورمن به گوش می رسد که فریاد می زند “اوه مادر، خدایا! خون! خون!”

نورمن با عجله به اتاق مارین می رود و جسد بی جان او را پیدا می کند، سپس به سرعت صحنه قتل را تمیز کرده، جسد مارین را دور پرده می پیچد و به همراه وسایلش و روزنامه پول ها داخل صندوق عقب ماشین می گذارد، بدون این که بداند داخل روزنامه پول است. سپس ماشین را داخل یک باتلاق غرق می کند.

بعد از یک هفته، سم در فروشگاه سخت افزار خود در فیرویل در حال نوشتن نامه برای مارین است و می خواهد هر چه سریع تر با هم ازدواج کنند، ناگهان خواهر مارین به نام لیلا کرین وارد شده و سراغ مارین را از او می گیرد اما سم اظهار بی اطلاعی می کند.

سپس یک کارآگاه به نام آربوگاست که به دنبال پول سرقت شده است وارد شده و همین سوال را می پرسد.

کارآگاه معتقد است مارین جایی اطراف این شهر است و شروع به جستجوی هتل ها و مسافرخانه های آن جا می کند تا این که به مسافرخانه بیتس می رسد. نورمن به او می گوید مارین را ندیده و هفته ها است هیچ مهمانی نداشته اما کارآگاه با دیدن دفتر ثبت مسافرخانه و امضای جعلی و دست نوشته مارین متوجه دروغ نورمن می شود.

نورمن می گوید یادش نبوده که شنبه شب یک مسافر به آن جا آمده و صبح زود یک شنبه آن جا را ترک کرده است. کارآگاه متوجه می شود یک نفر پشت پنجره خانه بیتس نشسته و از نورمن می خواهد با او صحبت کند اما نورمن قبول نمی کند و می گوید مادرش حال خوبی ندارد.

کارآگاه که به موضوع مشکوک شده با لیلا تماس می گیرد و ماجرا را برایش تعریف می کند، او می گوید قصد دارد پنهانی وارد خانه شده و با خانم بیتس صحبت کند. سپس به مسافرخانه بر می گردد و به سمت خانه بیتس می رود. اما بعد از بالا رفتن از پله ها، مادر بیتس از اتاق خواب بیرون آمده و با چاقو به او حمله می کند، کارآگاه از پله ها سقوط می کند و می میرد.

وقتی خبری از کارآگاه نمی شود سم تصمیم می گیرد به مسافرخانه برود. زمانی که به آن جا می رسد بیتس را صدا می زند اما کسی جواب نمی دهد. او نزد لیلا بر می گردد و می گوید فقط یک پیرزن در خانه بوده که یا نمی خواسته یا نمی توانسته در را باز کند و پیشنهاد می کند برای گزارش گم شدن بازپرس سراغ کلانتر چمپرز بروند.

کلانتر چمپرز و همسرش که نورمن را به خوبی می شناسند به گفته های سم و لیلا گوش می دهند و چمبرز با اصرار آن ها با نورمن تماس می گیرد، نورمن می گوید کارآگاه از آن جا رفته است. در این حین لیلا در مورد مادر نورمن با آن ها صحبت می کند اما چمپرز به آن ها می گوید مادر نورمن ده سال پیش بعد از کشتن نامزدش خودکشی کرده و آن ها در مراسم تدفینش حضور داشته اند.

نورمن که نگران است پس از صحبت تلفنی با کلانتر به خانه می رود. سپس صدای صحبت او و مادرش به گوش می رسد که با هم بحث می کنند. نورمن می خواهد او را چند روز در انباری پنهان کند اما مادرش قبول نمی کندو نورمن بی اعتنا او را به آن جا می برد.

صبح روز بعد کلانتر به سم و لیلا می گوید به مسافرخانه رفته و چیز مشکوکی پیدا نکرده است و این که بهتر است آن ها از طریق قانون پیگیری کرده و گزارش سرقت پول و گم شدن مارین و بازپرس را بدهند اما لیلا و سم که از این وضعیت ناراضی هستند تصمیم می گیرند خودشان به عنوان زن و شوهر به مسافرخانه می روند.

آن ها در مسافرخانه اتاق می گیرند و سعی می کنند پنهانی وارد اتاقی که مارین در آن جا بوده شوند تا شاید سر نخی پیدا کنند. پرده حمام اتاق و تکه کاغذی که از حساب و کتاب مارین باقی مانده آن ها را بیشتر مشکوک می کند و لیلا با وجود مخالفت سم تصمیم می گیرد با پیرزن صحبت کند.

آن ها نقشه می کشند که سم مدتی نورمن را مشغول کرده و لیلا به خانه او برود. لیلا وارد خانه می شود و تمام اتاق های طبقه بالا را جستجو می کند، او در اتاق مادر نورمن متوجه فرو رفتگی تشک ناشی از خوابیدن یک انسان روی آن می شود.

سم درباره پول های سرقت شده و مادر نورمن با او صحبت می کند و این حرف ها باعث عصبی شدن و شک نورمن شده و تصمیم می گیرد به خانه اش برود و به سر سم ضربه ای وارد می کند.

لیلا نورمن را می بیند و برای پنهان شدن به انباری پایین پله ها می رود. در انباری متوجه حضور پیرزنی می شود که روی صندلی نشسته و پشتش به او است، او پیرزن را صدا می زند و دست روی شانه اش می گذارد اما ناگهان صندلی می چرخد و لیلا بقایای خشک شده و اسکلت مانند جسد پیرزن را می بیند و از شدت ترس جیغ بلندی می کشد.

در این لحظه شمایل زنده ای از پیرزن که چاقویی در دست دارد جلوی در ظاهر می شود و لیلا هیچ راه فراری ندارد اما سم که به هوش آمده برای نجات لیلا می رسد و حین درگیری کلاه گیس قاتل روی زمین می افتد، او کسی نیست جز نورمن بیتس که لباس مادرش را به تن کرده است.

عصر همان روز لیلا، سم و کلانتر منتظر نظر روانپزشک درباره نورمن بیتس هستند. روانپزشک به آن ها می گوید نورمن در قالب شخصیت مادرش همه ماجرا را برای او تعریف کرده است، در واقع نورمن دیگر وجود ندارد و شخصیت خیالی مادرش او را تسخیر کرده است.

او اضافه می کند نورمن بعد از مرگ پدرش به شدت به مادرش وابسته می شود اما وقتی مادرش با مرد دیگری رابطه برقرار می کند نورمن دچار حسادت شده و در نهایت مادرش و نامزد او را مسموم می کند، سپس جسد مادرش را دزدیده و از او در خانه اش نگهداری می کند.

نورمن به مرور باور می کند مادرش هنوز زنده است و با او صحبت می کند، در واقع ذهن او بین خودش و مادرش تقسیم می شود. جنایات رخ داده همه توسط شخصیت خیالی مادر نورمن انجام شده زیرا دوست نداشته نورمن با هیچ زن دیگری ارتباط داشته باشد و به همین خاطر مارین و احتمالا زنان قبل از او را کشته است.

در سکانس پایانی، ماشین ماریون از باتلاق خارج می شود.

نقد و بررسی فیلم

فیلم روانی یک شاهکار تمام عیار از کارگردان صاحب سبک آلفرد هیچکاک است که وحشت و هیجان و عشق را به طرز جالبی با هم ادغام کرده و حاصل آن چیزی نیست جز یک اثر ماندگار که با گذشت شش دهه همچنان جایگاه خاصی در ژانر وحشت به خود اختصاص داده است.

اگرچه هیچکاک روانی را با کمترین هزینه ممکن و با تم سیاه و سفید ساخت اما هیچ یک از آثارش نتوانستند به پای تاثیرگذاری و هیجان این فیلم برسند.

فیلم روانی انتظارات مخاطب دهه 60 را به کلی زیر و رو کرد و در چند سکانس جالب و طوفانی توانست تماشاگران را به شدت شوکه کند.

به عنوان مثال تماشاگران انتظار داشتند جانت لی، بازیگری که در همه فیلم ها به عنوان نقش اول ظاهر شده مانند همیشه تا پایان فیلم مخاطب را همراهی کند اما زمانی که هنوز دو سوم فیلم باقی مانده این شخصیت به شکل فجیعی به قتل می رسد.

هیچکاک ذهن مخاطبان را می خواند و آن ها را به مسیر دیگری می کشاند، مثلا همه ما با دیدن مامور پلیس سمج و مرموز انتظار داریم او نیز به شکلی درگیر داستان شود یا بعد از اولین برخورد مارین و نورمن، آن ها را دو شخصیت اصلی فیلم می دانیم که باید پایان داستان را در کنار هم رقم بزنند.

پایان فیلم و بر ملا شدن راز مخوف مادر نورمن بیتس و سکانس جیغ های پی در پی مارین در حمام نیز از نقاط عطف فیلم محسوب می شوند. در صحنه دوش حمام بر خلاف فیلم های امروزی شاهد ضربه خوردن چاقو به بدن مارین نیستیم و هیچ زخمی به چشم نمی خورد، این صحنه با مردمک چشم بی حرکت مارین به پایان می رسد که در نوع خود بی نظیر است.

شخصیت های فیلم چند لایه ای هستند، مارین اگرچه سارق پول هنگفت است اما از دید هیچکاک یک انسان بی گناه است که انگیزه همه کارهایش عشق می باشد و نورمن بیتس به خوبی احساس همدردی مارین و مخاطب را بر می انگیزد و او را به هم ذات پنداری می کشاند.

آن چه روانی را جاودانه کرده این است که مستقیم با ترس ما تماس برقرار می کند، ترس ما از این که ممکن است به طور نا خواسته مرتکب جرمی شویم، ترس از پلیس، ترس از قربانی شدن توسط یک دیوانه و …

فروش فیلم

فیلم روانی با هزینه حدود 807 هزار دلاری ساخته شد و توانست به فروش 50 میلیون دلار در گیشه دست پیدا کند.

جوایز و دستاوردهای فیلم

نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردانی
نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر زن نقش مکمل

منابع: imdbrogerebert