نقد و بررسی فیلم در جستجوی خوشبختی + خلاصه داستان

نقد و داستان فیلم در جستجوی خوشبختی
نقد و داستان فیلم در جستجوی خوشبختی

خلاصه داستان فیلم در جستجوی خوشبختی | داستان کامل | نقد و بررسی | آمار فیلم و جوایز

در جستجوی خوشبختی، فیلمی درام و بر اساس زندگینامه کریس گاردنر است. این فیلم، محصول ایالات متحده آمریکا در سال 2006، و به کارگردانی گابریل موچینو می باشد.

ویل اسمیت، جیدن اسمیت، تندی نیوتون، دن کستلانتا و میشل کروزیک از جمله بازیگرانی هستند که در این فیلم به ایفای نقش می پردازند و ویل اسمیت، در نقش کریس گاردنر جلوی دوربین می رود.

  • درجه سنی: PG-13
  • ژانر: بیوگرافی/ درام
  • زمان فیلم: 117 دقیقه
  • تاریخ اکران: 15 دسامبر 2006
  • استودیو: کلمبیا پیکچرز

خلاصه داستان

داستان فیلم درباره زندگی واقعی کریس گاردنر است که در مشکلات مالی دست و پا می زند؛ همسرش به خاطر فشارهای مالی او را ترک می کند و او را با پسر کوچکش تنها می گذارد.

حالا کریس با فرزند خردسالش، در حالی که بی خانمان است و هیچ پولی ندارد، آواره خیابان ها می شود تا این که از سوی مدیر ارشد یک شرکت مالی بزرگ، پیشنهاد خوبی به او می شود و…

داستان کامل فیلم در جستجوی خوشبختی

خطر اسپویل و لو رفتن داستان:

این فیلم، داستان واقعی زندگی کریس گاردنر، سیاه پوست خرده فروشی است که تمام دار و ندارش را روی دستگاه های اسکنر پزشکی می کند. این دستگاه ها، نقش بسیار مهمی را در زندگی کریس ایفا می کنند.

او هر چقدر هم از این دستگاه ها می فروشد، باز هم فاصله زمانی بین فروش دستگاه ها و نیازهای مالی رو به رشد او، همسر ناراضی اش لیندا (که خدمتکار یک هتل است) را عصبانی می کند.

با وجود داشتن پسر کوچک شان کریستوفر که به زودی پنج ساله می شود، عدم ثبات مالی آن ها، رابطه زناشویی آن ها را با مشکل روبرو می کند.

گاردنر در حین تلاش برای فروش اسکنرهایش، با جی توئیسل، مدیر ارشد و از شرکای شرکت دین ویتر رینولدز ملاقات می کند و با حل مکعب روبیکس در تاکسی، او را تحت تاثیر قرار می دهد و آن ها با یکدیگر آشنا می شوند.

بعد از این که جی از تاکسی خارج می شود، کریس که پول کرایه تاکسی را ندارد، پا به فرار می گذارد. راننده تاکسی نیز، عصبانی می شود و او را تا ایستگاه قطار تعقیب می کند.

کریس سوار قطار می شود اما در طول این ماجرا، یکی از اسکنرهایش را جا می گذارد. اما رابطه جدید او با جی، فرصتی برای او فراهم می آورد که به کارآموزی کارگزاری بورس مشغول شود.

روز قبل از مصاحبه، کریس بر خلاف میلش توسط صاحب خانه مجبور می شود برای عقب انداختن اجاره خانه، دیوارهای خانه را رنگ کند. حین رنگ زدن خانه، توسط دو مامور پلیس دستگیر می شود و به خاطر روی هم انباشته شدن جریمه هایش به اداره پلیس می رود.

به خاطر بی پولی، مجبور می شود شب را در بازداشتگاه سپری کند و این امر، قرار مصاحبه روز بعدش را با مشکل مواجه می کند. اما هر طور شده، تمام تلاشش را می کند تا خودش را سر وقت به مصاحبه برساند؛ البته با همان لباس های کار رنگی و کهنه!

علیرغم ظاهر نا مناسبش، موفق می شود تا مصاحبه کنندگان را تحت تاثیر قرار دهد و برای کارآموزی بدون حقوق، پذیرفته شود. حالا او برای دستیابی به موقعیت یک کارگزار بورس با حقوقی معقول، با 20 کارآموز دیگر در رقابت است!

کارآموزی بدون حقوق کریس، لیندا را خشنود نمی کند و همین امر باعث می شود که لیندا، کریس را ترک کند و به نیویورک برود تا شاید بتواند در رستوران دوست پسر خواهرش، شغلی برای خود دست و پا کند.

بعد از این که کریس به او می گوید که نمی تواند یک مادر مجرد باشد و از پس نیازهای کریستوفر بر نمی آید، لیندا قبول می کند که فرزندش نزد پدر بماند.

بعد از مدتی، حساب بانکی کریس به خاطر عدم پرداخت مالیات مسدود می شود، و صاحبخانه نیز، آن ها را بیرون می اندازد. سرانجام او با تنها 22 دلار در جیبش، به همراه پسرش بی خانمان می شوند و مجبور می شوند شب ها را در دستشویی یک ایستگاه بی آر تی سپری کنند.

آن ها روزها و شب های خود را در پناهگاه بی خانمان ها، ایستگاه های بی آر تی و در صورت به دست آوردن پول کافی، در هتل ها سپری می کنند.

داستان از جایی هیجان انگیز می شود که کریس خیلی اتفاقی، آخرین اسکنر خود را که مدتی قبل در ایستگاه بی آر تی جا گذاشته بود را پیدا می کند و پس از تعمیر آن، موفق می شود که آن را به یک پزشک بفروشد.

گاردنر که از ساعات کاری محدود خود بی بهره است، می داند که تنها راه به دست آوردن شغل کارگزاری، به حداکثر رساندن ارتباطات و افزایش سود مشتریانش است. بنابراین، چندین روش مختلف را برای برقراری ارتباط موثر برای فروش، امتحان می کند.

به عنوان مثال، با سرپیچی کردن از پروتکل ها، با مشتریان بالقوه با ارزش بالا، تماس می گیرد و سعی می کند نظر آن ها را جلب کند.

او با وجود شرایط نا مساعدش، هرگز اجازه نمی دهد که همکارانش چیزی در این باره بفهمند. حتی تا آنجا پیش می رود که کرایه تاکسی یکی از رئیس هایش به مبلغ 5 دلار را حساب می کند. مبلغی که خودش به زور توان پرداختش را دارد!

کریس همچنین برای آزمون کارگزاری بورس، شروع به درس خواندن می کند و خودش را برای آزمون آماده می کند تا آینده شغلی خود را به عنوان یک کارگزار حرفه ای تضمین کند.

در آخرین روز کارآموزی خود در دین ویتر رینولدز، به جلسه ای از سوی شرکا احضار می شود. یکی از شرکا به پیراهن جدید گاردنر اشاره می کند و گاردنر توضیح می دهد که چون آخرین روز کارآموزی اوست، ترجیح داده لباس مناسبی بپوشد.

در این هنگام، مدیر عامل به او لبخندی می زند و از او می خواهد که برای فردا، لباس دیگری بپوشد چون او برای شغل تمام وقت کارگزاری بیمه پذیرفته شده است! او همچنین آن 5 دلاری که بابت کرایه تاکسی از کریس قرض گرفته بود را به او بر می گرداند.

کریس در حالی که اشک شوق در چشمانش حلقه زده، با آن ها دست می دهد و با عجله به سمت مهم کودک پسرش می دود تا این خبر خوب را به او بدهد.

آن ها با شادی سرتاسر خیابان را راه می روند، خوشحال از این که شرایط سخت، دیگر به پایان رسیده است. سکانس پایانی فیلم، با حضور خود کریس گاردنر در کت وشلوار کارش به پایان می رسد.

گاردنر سرانجام با تلاش های خود موفق می شود که شرکت کارگزاری بورس چند میلیون دلاری خودش را راه اندازی کند.

نقد و بررسی فیلم

اولین امتیاز این فیلم در ژانر موفقیت و بهبود فردی، روایت گونه اش است. ویژگی منحصر به فرد نقش اول فیلم (کریس گاردنر)، تلاش های شبانه روزی و شکست های پی در پی و نا امید نشدنش می باشد.

فیلم به قدری واقعی ساخته شده، که مخاطب به راحتی می تواند با آن هم ذات پنداری کند. نکته مهم و اساسی در مورد شخصیت کریس گاردنر، این است که در اوج سختی و شکست، شکوه نمی کند و هیچ کس را مسئول بدبختی خود نمی داند. او فقط و فقط می جنگد.

اگر به نام لاتین فیلم دقت کنید، مشاهده املای غلط کلمه خوشبختی (happyness) می شویم. در واقع فیلم با غلط نوشتن این واژه سعی دارد به برداشت متفاوت هر انسان از حال خوب و خوشبختی اشاره کند.

این فیلم تاکید جدی بر تلاش و ممارست برای رسیدن به خوشبختی دارد. از دیدگاه منتقدان، آن قدر این مسئله برای سازندگان این فیلم مهم بوده، که فیلم دوران بعد از میلیونر شدن کریس را نشان نمی دهد.

فروش فیلم

برای ساخت این فیلم، بودجه ای معادل 55 میلیون دلار صرف شده است و فروش گیشه آن معادل 307/1 میلیون دلار بوده است.

جوایز و دستاوردهای فیلم

  • نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد در هفتاد و نهمین دوره جوایز اسکار
  • نامزد جایزه بفتا برای بهترین بازیگر مرد 2007
  • نامزد جایزه انجمن بازیگران فیلم 2007
  • نامزد انجمن منتقدان فیلم شیکاگو

منبع: wikipedia.orgimdb