نقد و بررسی فیلم بینوایان 2012 + خلاصه داستان

نقد و داستان فیلم بینوایان 2012
نقد و داستان فیلم بینوایان 2012

خلاصه داستان فیلم بینوایان | داستان کامل | نقد و بررسی | آمار فیلم و جوایز

فیلم سینمایی بی نوایان (Les Misérables)، یک فیلم موزیکال درام به کارگردانی تام هوپر و نویسندگی ویلیام نیکلسون و آلن بوبلیل است.

این محصول برگرفته از رمان مشهور بینوایان، اثر ویکتور هوگو بوده، که در سال 2012 در بریتانیا ساخته شده است.

هیو جکمن، راسل کرو، ان هتوی، سمنتا بارکس، آماندا سیفرید و ایزابل آلن، از جمله بازیگرانی هستند که در این فیلم ایفای نقش می کنند.

رده سنی: PG-13 (مناسب برای افراد بالای 13 سال)

ژانر: درام – موزیکال

زمان فیلم: 157 دقیقه

تاریخ اکران: 5 دسامبر 2012

استودیو: یونیورسال پیکچرز

خلاصه داستان فیلم

در سال 1815، مردی به نام ژال وال ژان، پس از 19 سال از زندان آزاد می شود. او به جرم دزدیدن نان برای سیر کردن شکم خواهر و 7 خواهرزاده اش به زندان افتاده بود.

سابقه زندانی بودن او باعث می شود تا نتواند کار یا مکانی برای اقامت پیدا کند. او به ناچار به خانه اسقف می رود و… .

داستان کامل فیلم

خطر اسپویل و لو رفتن داستان:

ژان نیمه شب بشقاب های نقره را از خانه اسقف می دزدد و فرار می کند اما توسط پلیس دستگیر می شود و ظروف دزدیده شده به اسقف بازگردانده می شود.

اسقف با دیدن ژان ادعا می کند که خودش نقره ها را به او داده؛ سپس از او می خواهد که نقره ها را با خود ببرد و یک زندگی صادقانه و درستکارانه را آغاز کند.

با این حرکت، ژان متحول می شود و تصمیم می گیرد هویت جدیدی برای خود بسازد و به نجات دیگران کمک کند.

ژان به شمال فرانسه می رود. درحادثه آتش سوزی عمارت فرماندهی بچه های فرماندار را نجات می دهد. به همین دلیل کسی مدارکش را کنترل نمی کند و کم کم تجارتی راه می اندازد و به نام آقای مادلن نیکوکار شناخته می شود.

او صاحب محترم یک کارخانه می شود، و کمی بعد به عنوان شهردار مونترال نیز انتخاب می گردد. او از دیدن ژاور که پیش از این نگهبان زندان تولون بود اما حالا در جایگاه رئیس پلیس وارد می شود، مبهوت می گردد.

یک روز ژاور که قبلا نگهبان زندان بود و حالا رئیس اداره پلیس شده است، ژان را در حال نجات کارگری که در زیر چرخ های کالسکه گیر افتاده است، مشاهده می کند.

همین امر باعث می شود به هویت واقعی او شک کند. همچنین، یکی از کارمندان ژان به نام فانتین، بعد از آن که مشخص می شود دختر نامشروعی به نام کوزت دارد که او را به خانواده تناردیه فرستاده و تمام درآمد خود را برای او می فرستد، توسط سرپرست اداره اخراج می گردد.

فانتین که از کار بی کار شده، حال و روزش روز به روز بدتر می شود و برای نجات کوزت از دست تناردیه ها، موها، دندان ها و در نهایت تن خود را می فروشد!

ژاور، او را هنگام حمله به یک مشتری و بد دهنی به او، دستگیر می کند اما ژان که او را می شناسد، به بیمارستان منتقلش می کند.

فانتین هنگام مرگش، کوزت را به ژان می سپارد و می میرد. ژان قول می دهد که از کوزت مراقبت کند. طی اتفاقی هویت والژان نیز، قبل از این که به ملاقات فانتین برود، فاش می شود.

بعد از مرگ فانتین، ژاور برای دستگیری ژان به بیمارستان می رسد اما قبل از رسیدن او، ژان پا به فرار می گذارد و به سمت خانه تناردیه می رود.

ژان همه بدهی های فانتین به تناردیه را پرداخت می کند و کوزت را آزاد می کند و با یکدیگر از دست ژاور فرار می کنند. آن ها در یک صومعه مخفی می شوند و همان کارگری که ژان او را نجات داده بود، به آن ها کمک می کند.

نه سال بعد، والژان به یک انسان دوست فقیر در پاریس تبدیل شده است. ژنرال لامارک، تنها مقام دولتی دلسوز فقرا نیز، در می گذرد و گروه انقلابیون علیه سلطنت به پا می خیزند و انقلاب بزرگ فرانسه آغاز می شود.

در پاریس، مردی به نام ماریوس، کوزت را ملاقات می کند و شیفته و دلباخته او می شود. اپونین، دختر تناردیه نیز، عاشق ماریوس بوده و از شنیدن این خبر دلشکسته می شود.

ژان که از ترس ژاور قصد دارد با کوزت به انگلیس فرار کند، نامه ای برای ماریوس می نویسد اما اپونین نامه را از او پنهان می کند.

در تشییع جنازه لامارک، شورش آغاز می شود و تمامی مسیرها و جاده ها، مسدود می شوند.ژاور نیز، به عنوان جاسوس در میان شورشیان مشاهده می شود و توسط پلیس دستگیر می شود. اما ژان به جای اعدام او، او را نجات می دهد.

اپونین طی حادثه ای در شورش، گلوله می خورد و حین جان دادن در آغوش ماریوس، نامه را به او می دهد و عشق کوزت را اقرار می کند.

پاسخ نامه ماریوس به کوزت، توسط والژان که برای محافظت از ماریوس به شورش پیوسته است، دریافت می گردد. طی حوادثی، بسیاری از سربازان به ضرب گلوله کشته می شوند اما ژان و ماریوس جان سالم به در می برند.

کوزت و ماریوس دوباره به هم می پیوندند اما ژان از ترس اینکه مبادا گذشته اش مانع خوشبختی آن ها شود، برنامه ای برای ترک پاریس می ریزد.

او داستان زندگی اش را برای ماریوس تعریف می کند و از او می خواهد که سکوت کند. ماریوس وحشت زده می‌ شود و با فرض اینکه بدترین وجه والژان جنبه اخلاقی اوست، زمان های ملاقات او و کوزت را به صورت نامحسوس کاهش می دهد.

ماریوس، به اشتباه والژان را قاتل ژاور ودزد اموال موسیو مادلن می‌پندارد. والژان به نظر ماریوس و جدایی‌اش از کوزت احترام می‌گذارد.

والژان دیگر اراده زندگی کردن را از دست می دهد و از بستر خود خارج نمی شود. تناردیه با لباس مبدل نزد ماریوس می آید امّا ماریوس او را می شناسد.

تناردیه سعی می کند از ماریوس بابت چیزهایی که از والژان می داند، باج بگیرد اما سهواا تصورات غلط ماریوس درباره دزد و قاتل بودن والژان را اصلاح می کند و او را از تمام کارهای خوبی که والژان انجام داده است، آگاه می کند!

ماریوس به سرعت نزد والژان باز می گردد. هنگامی که آن ها می رسند، والژان در شرف مرگ است و ماریوس و کوزت در همان بستر مرگ، با او آشتی می کنند.

ژان در واپسین لحظات زندگی خود، داستان زندگی مادر کوزت و نام او را به او می گوید، و سپس با خشنودی و رضایت خاطر می میرد و در گورستان پر لاشز دفن می شود.

نقد و بررسی فیلم

ویکتور هوگو، یکی از مفاخر ادبیات اروپا محسوب می شود و «بی نوایان»، جذاب ترین و البته تاثیرگذارترین داستان های اوست.

بی نوایان، بی شک یکی از هنری ترین و زیباترین فیلم های سال است و شخصیت های داستان به خوبی در فیلم ساخته و پرداخته شده اند.

صحنه پردازی های فیلم بسیار عالی و بی نقص انجام شده و این موضوع، توجه و دقت کارگردان و صحنه پرداز را می رساند.

در بین تمام برداشت های سینمایی که تاکنون از داستان بی نوایان انجام شده، این فیلم در صحنه پردازی و جزئیات صحنه از سایرین برتر بوده است.

اگرچه ممکن است این داستان عاشقانه به نظر برسد، اما هوپر موفق شده است تا تمامی مشکلات اجتماعی جامعه فرانسه در قرن نوزدهم را به تصویر بکشد.

او در واقع علاوه بر توجهی که به محتوای موزیکال فیلم داشته، از جزئیات اجتماعی آن نیز، غافل نشده است. قرن نوزدهم، بدترین دوران تاریخی فرانسه بوده که اختلاف طبقاتی در آن بیداد می کرده است.

هوپر تمام تلاش خود را می کند تا آنجا که به محتوای موزیکال او صدمه نخورد، این اختلاف طبقاتی را به خوبی به تصویر بکشد و در این کار موفق نیز بوده است.

یکی از نقدهایی که بر این فیلم وارد است، این است که مخاطب به خوبی نمی تواند با کاراکترها ارتباط احساسی برقرار کند. همین امر باعث می شود تا مخاطب، در لحظات ترس، ابراز عشق یا دلداری دادن، کمتر کلام کاراکترها را باور کند.

فروش فیلم

بودجه ای که برای ساخت این فیلم در نظر گرفته شد، معادل 61 میلیون دلار بوده است. در حالی که فروش گیشه آن، بیش از 441 میلیون دلار برآورد شده است.

جوایز و دستاوردهای فیلم

  • برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن
  • برنده جایزه اسکار بهترین گریم
  • برنده جایزه اسکار بهترین ترکیب صدا

منبع: en.wikipedia.org