نقد و بررسی انیمه شهر اشباح + خلاصه داستان

داستان و نقد و بررسی انیمه شهر اشباح
معرفی انیمیشن ژاپنی شهر اشباح

خلاصه داستان شهر اشباح | داستان کامل | نقد و بررسی | آمار انیمیشن و جوایز

انیمه شهر اشباح از انیمیشن های فانتزی ژاپنی به نویسندگی و کارگردانی هایائو میازاکی است که آن را بر اساس شخصیت دختر ده ساله دوستش که هر تابستان به منزل آن ها می آمده است نوشته است. این انیمه با تحسین منتقدان و استقبال خوب تماشاگران روبرو و به عنوان پر فروش ترین انیمه تاریخ (تا قبل از اینمه نام تو) شناخته شده است.

درجه فیلم : PG
ژانر: انیمیشن، ماجراجویی، خانوادگی
زمان فیلم: 125 دقیقه
تاریخ اکران: 20 جولای سال 2001 (ژاپن) – 28 مارس سال 2003 (آمریکا)
استودیو: توهو

خلاصه داستان شهر اشباح

این انیمیشن داستان دختر 10 ساله ای به نام چیهیرو را روایت می کند که به طور اتفاقی به همراه پدر و مادرش به یک دنیای عجیب و غریب قدم می گذارد و پس از تبدیل شدن آن ها به خوک توسط جادوگر، مجبور می شود در حمام بزرگ او کار کند تا راهی برای نجات والدینش و بازگشت به دنیای انسان ها پیدا کند.

داستان کامل

خطر اسپویل و لو رفتن داستان:

چیهیرو دختری 10 ساله است که به همراه والدینش  با خودروی شخصی در حال نقل مکان به خانه جدیدشان است اگرچه چیهیرو از این مسئله ناراحت است. آن ها مسیر اصلی را گم کرده و سر از یک جاده نا هموار و قدیمی در دل جنگل در می آورند.

چیهیرو متوجه یک مجسمه عجیب و غریب کنار درختان می شود و نگران است که گم شده باشند اما خانواده اش به او اطمینان خاطر می دهند که جای نگرانی نیست. بعد از مدتی به یک تونل می رسند که به یک مرکز تفریحی متروکه ختم می شود. چیهیرو وحشت زده از پدر و مادرش می خواهد وارد تونل نشوند اما آن ها به حرف های چیهیرو توجهی نمی کنند.

هر سه از تونل عبور کرده و بعد از عبور از یک چمنزار و بالا رفتن از پله های سنگی به تعدادی رستوران و فروشگاه می رسند. والدین چیهیرو که به شدت گرسنه هستند به دنبال بوی غذا که همه جا پیچیده وارد رستورانی می شوند که غذاهای زیادی در آن آماده است و شروع به خوردن می کنند.

چیهیرو سعی می کند مانع آن ها شود اما موفق نمی شود، به همین دلیل از آن ها جدا شده و شروع به گشت زدن در اطراف می کند. در این زمان با پسری به نام هاکو روبرو می شود که با نگرانی به او هشدار می دهد قبل از تاریک شدن هوا از آن جا برود. چیهیرو با عجله نزد والدینش بر می گردد اما می بیند آن ها به خوک تبدیل شده اند.

چیهیرو که نمی داند چه اتفاقی در حال رخ دادن است با ترس به این سو و آن سو می رود، اما همه جا را اشباح فرا گرفته اند. او سعی می کند از مسیری که به آن جا آماده برگردد که متوجه می شود مسیر با آب رودخانه پر شده و بدنش خودش در حال محو شدن است.

هاکو چیهیروی سرگردان را پیدا می کند و با دادن مقداری خوراکی جلوی محو شدنش را می گیرد، او به چیهیرو می گوید پرنده غول پیکر با سر یک پیرزن که در هوا پرواز می کند جادوگری است که پدرش و مادرش را به خوک تبدیل کرده و حالا دنبال چیهیرو می گردد. این جادوگر یوبابا نام دارد و یک حمام بزرگ را اداره می کند که به ارواح و اشباح سرویس می دهد.

هاکو از چیهیرو می خواهد برای نجات پدر و مادرش نزد کاماجی (مسئول دیگ بخار) برود و از او بخواهد استخدامش کند وگرنه یوبابا او را پیدا کرده و به خوک تبدیل می کند. او به چیهیور می گوید که نامش را از قبل می دانسته و او را می شناخته است.

به او توصیه می کند که از مرد دیگ بخار به نام کاماجی درخواست کار کند وگرنه جادوگر پیر یوبابا او را به حیوان تبیل خواهد کرد، هاکو همچنین می گوید که چیهیرو را از وقتی خیلی کوچک بوده می شناخته است.

چیهیرو نزد کاماجی می رود اما او برایش کاری ندارد و از کارگر لین می خواهد چیهیرو را نزد یوبابا ببرد و به او بگوید این دختر نوه کاماجی است و دنبال کار است. چیهیرو در مسیر رفتن به اتاق جادوگر با ارواح و موجودات عجیب و غریبی روبرو می شود.

یوبابا نمی خواهد به چیهیرو کار بدهد و سعی می کند او را بترساند اما چیهیرو پا فشاری می کند. در نهایت یوبابا او را استخدام می کند و نام او را سن می گذارد. هاکو که به عنوان دستیار یوبابا کار می کند چیهیرو را به لین می سپرد تا دستیارش باشد.

کارگران آن جا با چیهیرو رفتار خوبی ندارند و فقط کاماجی و لین هستند که با او حس همدردی می کنند. چیهیرو با لین هم اتاق می شود.

صبح روز بعد هاکو پنهانی چیهیرو را به دیدار پدر و مادرش می برد، او به چیهیرو هشدار می دهد اگر نام اصلی اش را فراموش کند (همان طور که خودش فراموش کرده) دیگر نمی تواند دنیای اشباح را ترک کند. بعد از این که آن ها از هم جدا می شوند چیهیرو می بیند که هاکو به اژدهایی تبدیل شده و در آسمان پرواز می کند.

در این مدت چیهیرو در فضای خارج از قلعه چندین بار با یک شبح ساکت با ماسک سفید و شنل سیاه روبرو می شود که به او خیره شده است و سرانجام در یک روز بارانی او را به داخل قلعه دعوت می کند.

همان شب یک مشتری وارد قلعه می شود، روح متعفن و غول پیکر که هیچ یک از کارگرها دوست ندارد با او روبرو شود، یوبابا که به شدت از این موجود ترسیده تمیز کردنش را به چیهیرو واگذار می کند. شبح ساکت که بی چهره نام دارد پنهانی برای چیهیرو صابون می آورد و او موفق می شود آن موجود را که در واقع روح یک رودخانه است تمیز کند.

روح رودخانه قبل از رفتن یک ماده عجیب به چیهیرو می دهد و آن جا ترک می کند. یوبابا از چیهیرو به خاطر این کار تشکر می کند.

شبح بی چهره در محل شست و شوی مشتریان یک قورباغه را با طلا وسوسه کرده و می بلعد، با این کار می تواند با صدای او صحبت کرده و از کارگران بخواهد برایش غذا بیاورند تا به آن ها طلا بدهد.

چیهیرو روز بعد هنگام نگاه کردن به آسمان متوجه می شود تعدادی پرنده کاغذی اژدها (هاکو) را در آسمان مورد حمله قرار داده اند، اژدها که به شدت زخمی شده به سمت قلعه پرواز کرده و نزدیک چیهیرو سقوط می کند، سپس با تلاش به سمت بالای قلعه پرواز می کند. در همین زمان یکی از پرندگان کاغذی به پشت لباس چیهیرو می چسبد و او برای کمک به هاکو به طبقه بالا می رود.

در راهروهای قلعه چیهیرو با شبح بی چهره روبروی می شود که تعداد زیادی از کارگران او را احاطه کرده اند، شبح که بسیار بزرگ شده سعی می کند به چیهیرو طلا بدهد اما چیهیرو می گوید که عجله دارد و از آن جا می رود. بی چهره که نا امید شده دو نفر از کارگرها را می بلعد.

چیهیرو خودش را به اتاق یوبابا که هاکو در آن جا است می رساند و در اتاق نوزاد غول پیکر یوبابا پنهان می شود. او می شنود که یوبابا می گوید هاکو را رها کنند که بمیرد. بعد از رفتن یوبابا، چیهیرو نزد هاکو می رود در حالی که پرنده یوبابا و سه کله می خواهند مانع او شوند. ناگهان از پرنده کاغذی یک جادوگر شبیه یوبابا ظاهر می شود.

جادوگر در واقع خواهر دو قلوی یوبابا است و زنبیا نام دارد. او نوزاد را به یک موش، پرنده یوبابا را به یک پرنده بسیار کوچک تر و سه کله را به نوزاد یوبابا تبدیل می کند و به چیهیروم ی گوید هاکو یک مهر طلایی جادویی از او دزدیده است و هشدار می دهد که این نفرین کشنده است، در این زمان هاکو با دمش او را دو نیم می کند و جادوگر غیب می شود.

هاکو به داخل یک تونل زیر زمینی سقوط می کند در حالی که چیهیرو، موش و پرنده کوچک نیز به او چسبیده اند. آن ها به اتاق دیگ بخار می افتند. چیهیرو مقداری از ماده ای که روح رودخانه به او داده به هاکو می خوراند و باعث می شود مهر و یک حلزون سیاه از بدنش خارج شوند که چیهیرو آن را با پایش له می کند.

هاکو به ظاهر انسانی خود تبدیل می شود اما حالش خوب نیست. کاماجی به چیهیرو می گوید برای نجات جان هاکو باید از زنبیا کمک بگیرد و یک بلیط قطار به او می دهد.

چیهیرو هنگام خارج شدن از قلعه با بی چهره روبرو می شود که بسیار زشت و بزرگ شده است، او ماده ای که روح رودخانه به او داده به دهان بی چهره می اندازد و ناگهان شبح در حالی که هر چه خورده بالا می آورد به دنبال چیهیرو می دود.

چیهیرو به همراه موش، پرنده کوچک و بی چهره که دیگر به حالت عادی برگشته سوار قطار می شوند و به سوی زنبیا می روند. در این حین هاکو به هوش می آید و به کاماجی می گوید با دنبال کردن صدای چیهیرو توانسته مسیر بازگشت را پیدا کند. کاماجی آن را عشق می داند.

هاکو که دیگر از طلسم یوبابا رها شده نزد او رفته و به او می گوید نوزادش واقعی نیست و اگر می خواهد دوباره بچه اش را ببیند باید پدر و مادر چیهیرو را آزاد کند.

چیهیرو به خانه زنبیا می رسد، بر خلاف تصورش این پیرزن بسیار مهربان است و با چای از آن ها پذیرایی می کند. او به چیهیرو می گوید که یوبابا با طلسمی که او له کرده هاکو را کنترل می کرده و حالا دیگر تسلطی روی هاکو ندارد.

چیهیرو می خواهد به نزد هاکو برگردد اما هاکو که به شکل اژدها تغییر کرده زودتر به دنبالش می آید. او چیهیرو، موش و پرنده کوچک را با خودش می برد و بی چهره که از خانه زنبیا خوشش آمده همان جا می ماند.

چیهیرو هنگام پرواز به هاکو می گوید که در دوران بچگی یک بار داخل رودخانه افتاده و در حال خفه شدن بوده است اما به طور معجزه آسایی نجات پیدا کرده است و این که به نظرش هاکو روح آن رودخانه است. وقتی چیهیرو اسم رودخانه را به زبان می آورد ناگهان هاکو به حالت انسانی اش تغییر می کند.

آن ها به قلعه بر می گردند و می بینند یوبابا همه خوک ها را جمع کرده است. او به یک شرط حاضر است پدر و مادر چیهیرو را آزاد کند، این که چیهیرو بتواند در میان آن همه خوک آن ها را پیدا کند. چیهیرو با دقت خوک ها را نگاه می کند و در نهایت می گوید که پدر و مادرش بین آن ها نیستند.

جواب او درست است و یوبابا مجبور می شود طلسم آن ها را بشکند. هاکو چیهیرو را تا نزدیکی تونل همراهی می کند و به او قول می دهد دوباره یکدیگر را خواهند دید. چیهیرو به سمت تونل می رود و پدر و مادرش را می بیند که منتظر او هستند در حالی که هیچ چیز به یاد ندارند.

آن ها از تونل عبور کرده و سوار ماشین خود می شوند و به راه شان ادامه می دهند.

نقد و بررسی فیلم

شهر اشباح از انیمه های معروف ژاپنی با محوریت موضوعی اخلاقیات است که چه کودکان و چه بزرگسالان از تماشای آن لذت می برند. از نقاط قوت این انیمه می توان به بار اخلاقی قوی آن اشاره کرد.

داستان این انیمه انگشت اتهام را به سوی حرص و پر خوری گرفته است، شخصیت اصلی داستان یعنی چیهیرو یک دختر بچه سخت کوش و معصوم است که با ویژگی های اخلاقی خاص خود می تواند در یک محیط عجیب و غریب به هدفش که نجات پدر و مادرش می باشد برسد. او حس دلسوزی زیادی دارد تا جایی که حتی یک گلوله دوده که در حال له شدن زیر وزن زغال سنگ است را نجات می دهد.

صحنه های فیلم همان طور که از یک اثر شرقی انتظار می رود سرشار از فداکاری، وفاداری، گذشت، حس وظیفه و محبت است که به خصوص برای کودکان الهام بخش خواهد بود. به علاوه سعی شده با نشان دادن نحوه غلبه یک دختر بچه بر موانع بزرگ اضطراب از تجربه چیزهای جدید را در کودکان به حداقل برساند.

در این فیلم نیز مانند اکثر آثار میازاکی عنصر جستجو کلید اصلی است و در آن به مضامین همچون کشف خود و ارزش روابط پرداخته شده است. به علاوه تغییر و تحول شخصیت ها از تبدیل شدن والدین چیهیرو به خوک، یوبابا به پرنده، هاکو به اژدها، بی چهره به یک هیولای گوشتخوار و هیولای متعفن به روح رودخانه قابل توجه است.

با این حال محتوای نسبتا خشن انتقاداتی به همراه داشته است، مثلا صحنه ای که نوزاد غول پیکر می خواهد بازوی چیهیرو را بشکند، حمله کاغذها به اژدها و خونریزی او، دو نیم شدن زنیبا، طرح و شمایل ترسناک بی چهره و بلعیدن کارگران توسط او همگی بیش از حد خشن به نظر می رسند.

استعمال دخانیات در چند صحنه، به تصویر کشیدن غم و ترس شدید چیهیرو، تماشای والدینی که به خوک تبدیل شده اند و هاکو که در حال مرگ است شاید روحیه حساس کودکان را آزار دهد.

با همه این ها این انیمه رکوردهای گیشه در ژاپن را شکست و تبدیل به اولین فیلم ژاپنی شد که در ایالات متحده به فروش 200 میلیون دلاری دست پیدا کرد.

فروش فیلم

انیمه شهر اشباح که با بودجه 15 تا 19.2 میلیون دلار ساخته شده توانست به فروش 395.5 میلیون دلاری در باکس آفیس دست پیدا کند.

جوایز و دستاوردهای فیلم

شهر اشباح توانست جایزه اسکار بهترین پویا نمایی را به دست آورد.