انشا در مورد ضرب المثل خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است

انشا در مورد ضرب المثل خانه از پای بست ویران است
انشا در مورد ضرب المثل خانه از پای بست ویران است

انشای اول

داستان کوتاه

سعدی در جمعی نشسته بود، جوانی کنار آن ها آمد و پرسید کسی در این جمع هست که زبان پارسی بلد باشد؟ همه به سعدی اشاره کردند، جوان گفت که پیرمردی صد و چند ساله است که مریض است و به زبان پارسی حرف می زند و ما متوجه حرف های او نمی شویم.

سعدی با جوان همراه شد تا کنار پیرمرد بروند و حرف های او را بشنوند، زمانی که کنار او رسیدند وی از کوتاهی عمری که داشته شکایت می کرد. سعدی حرف های او را برای دیگران ترجمه کرد، و همه تعجب کردند زیرا پیر مرد خیلی بیش تر از بقیه عمر کرده بود و صد و چند ساله بود.

پیرمرد به سعدی گفت: در حال مرگ هستم، سعدی به او گفت : مریضی که دلیل مرگ نیست اگر می خواهی طبیب خبر کنم تا بیاید و تو را درمان کند، اما پیرمرد جواب سعدی را با این بیت داد:

خانه از پای بست ویران است

خواجه در بند نقش ایوان است

و این بیت به این معنی است که زمانی که انسان پیر شد دیگر دکتر و دارو در حال او تاثیری ندارد چون پیری است که انسان را ناتوان کرده است و پیری دیگر قابل درمان نیست، درست مانند بنایی که معمار می سازد اما فقط به ظاهر آن می رسد و پایه های آن محکم نیست.

همه می دانیم که این بنای زیبا و با شکوه با کوچک ترین حادثه ای خراب می شود و چیزی از زیبایی های ظاهری آن باقی نمی ماند و این حادثه ممکن است به قیمت خیلی گزافی برای ما تمام شود.

پس در کنار توجه به ظاهر هر چیزی باید به باطن آن هم توجه کنیم تا دچار ضرر نشویم.

برداشت : نباید توجه به ظواهر ما را از توجه به باطن هر چیزی غافل کند.

انشای دوم

خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است

خواجه محو در نقش و نگار ایوان است و آن چنان ظاهر را آراسته، خود نیز از یاد برده است که بنایی ساخته از پایه سست و این سستی گر چه آشکار نیست اما روزی باعث ویرانی بنا خواهد شد.

خواجه در بند ظواهر است و آنچه که مهم تر است یعنی باطن را به دست فراموشی سپرده است و یا خواسته است که به فراموشی بسپارد.

باطن را ندیدن و فقط ظاهر را دیدن چیزی است که کلام استاد سخن ” سعدی شیرازی ” به ما یاد آور می شود، اما مگر می شود فقط با ظواهر زندگی گذراند؟!

بی شک روزی پرده ها کنار خواهد رفت و آنچه که در باطن است عیان خواهد شد … حال هر چقدر این ظاهر زیبا باشد باز هم نمی تواند ماندگار باشد.

ظاهر زیبا فریبنده است و بسیارند کسانی که فقط در طلب ظاهر هستند، این افراد پس از گذشت مدتی پی خواهند برد که تنها ظاهر نمی تواند پاسخ گوی آنچه که آدمی می خواهد باشد و باطن، ذات و درون هر فردی با گذشت زمان اهمیتی صد چندان پیدا می کند.

در پی باطن نیک بودن نیکوتر است اما در این میانه نباید از ظاهر هم غافل شد زیرا که هر دو مهم هستند و برتری باطن بر ظاهر مسئله ای نیست که بتوان از ظاهر به طور کلی چشم پوشید و آن را از یاد برد.

خواجه اول باید بنایی بسازد با پایه های محکم و ماندگار و بعد ظاهر را بیاراید و اگر کسی غیر از این خواست باید او را مجاب کرد که کدام کار بهتر است تا در آینده زیان نبیند.

برداشت : توجه بیش از حد به ظواهر ما را گمراه می کند و این گمراهی گاهی مواقع تاوان سنگینی دارد. توجه و تمرکز روی باطن همیشه مهم تر از ظاهر است.