انشا در مورد صدای زنبور و وزوز بال هایش در باغ

صدای زنبور
صدای زنبور

” وز …. وز… ” این صدای زنبوری است که دور سرم می چرخد و دست بردار هم نیست. امروز همراه خانواده به این باغ زیبا آمدیم تا ناهار را این جا بخوریم.

قدم زنان به تماشای گل های زیبایی آمدم که با شروع بهار در همه جای باغ خود نمایی می کنند اما این زنبور سمج دست از سرم بر نمی دارد، هر جا که می روم با من می آید و تلاش من برای دور کردنش بیهوده است.

بیش تر ترسم این است که تقلای من برای دور کردن زنبور باعث شود تا او عصبانی شده و نیشم بزند.

صدای زنبور یاد آور خاطره ی دو سال پیش است که چند زنبور به من حمله کردند و دست و صورتم را نیش زدند، بعد از آن اتفاق تا چند روز از درد به خود می پیچیدم، صورتم نیز به خاطر نیش یکی از زنبور ها کاملا باد کرده بود و نمی توانستم در هیچ جمعی حاضر شوم.

تقریبا یک هفته طول کشید تا اثرات نیش زنبور از دست و صورتم ناپدید شود.

اما با همه ی ترسی که از زنبور ها دارم نمی توانم از آن ها متنفر باشم زیرا زنبور ها بی نهایت برای طبیعت و انسان مفید هستند.

صدای آن ها زندگی بخش است و عسلی که تولید می کنند کامل ترین غذا برای انسان و سایر موجودات می باشد.

در بهار هر جا که گل و سبزه ای روییده باشد محل مناسبی برای زنبور ها می باشد تا غذای مورد نیاز شان را تامین کنند و از این طریق به تولید عسل بپردازند.

به همین علت است که با نزدیک شدن به هر گلی می توان صدای وز وز آن ها را شنید که مشغول خوردن شهد گل ها هستند، و همین شهد گل های مختلف تبدیل به عسلی بی نظیری می شود که با استفاده از آن بسیاری از بیماری ها را می توان درمان کرد.

وز وز زنبوری که دست بردار نبود و همه جا دنبالم می کرد دیگر به گوشم نمی رسد، به نظر می رسد سرگرمی بهتری پیدا کرده است، خوشحال از این که خاطره ی نیش زنبور ها تکرار نشده، کنار بقیه افراد خانواده بر می گردم تا همه کنار هم ناهار بخوریم.