شعر عاشقانه آینه | جملات زیبا و عکس نوشته های عاشقانه درباره آینه

اشعار عاشقانه در مورد آینه
اشعار عاشقانه در مورد آینه

متن های زیبا و عاشقانه در وصف آینه

اشعار و غزل های عاشقانه کوتاه همراه با متن های جالب و خواندنی در مورد آیینه ها از شاعران بزرگ ایرانی

آینه در شعر فارسی

تا آینه جمال تو دید و تو حسن خویش
تو عاشق خودی ز تو عاشق تر آینه
از روی تو در آینه جان ها شود خیال
زین روی نازها کند اندر سر آینه

خاقانی

******
مژه بر هم نزدم آینه سان در همه عمر
بسکه در دیده من شوق تماشای تو بود

******

گاه یک ستاره
یک ستاره گاهی
می‌تواند حتی در کف یک پیاله آب
خواب هزار آسمان آسوده ببیند!
آن وقت تو می گویی چه …؟
می گویی یک آینه برای انعکاس علاقه
کافی نیست !؟

سید علی صالحی

******

متن ادبی زیبا درباره آینه زندگی

عکس نوشته زیبا در مورد آینه
عکس نوشته زیبا در مورد آینه

جهان
همانند یک آینه است
آنچه را که در درون خود احساس می کنید
در دنیای بیرونی باز می یابید
و دقیقا به همین خاطر است که برای اصلاح زندگی
باید از درون خود آغاز کنیم

******

این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا
ترسم آیینه به دیدن ز تو قانع نشود

صائب تبریزی

******

هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
در آینه درتابی چون یافت صقال تو
آیینه تو را بیند اندازه عرض خود
در آینه کی گنجد اشکال کمال تو

مولانا

******

غزل عاشقانه حافظ

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

حافظ

*****

من از دلبستگی‌های تو با آئینه دانستم که بر دیدار خود ای تازه گل عاشق تر از مائی

رهی معیری

*****

عکس پروفایل آینه با متن عاشقانه
عکس پروفایل آینه با متن عاشقانه

جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
گر در آئینه ببینی برود دل ز برت

سعدی

*****

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

حافظ

******

باز آ و در آیینه ی جان جلوه گری کن
ما را ز غم هستی بیهوده، بری کن

آذرخشی

******

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!

بی‌سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

فاضل نظری

******

شعر غمگین آیینه از فروغ فرخزاد

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب
کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند

او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را

ای آینه مردم من از حسرت و افسوس
او نیز که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به آینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

******

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

حافظ

******

گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد

حافظ

******

درآ که در دل خسته توان درآید باز
بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز

به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم
بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز

بدان مثل که شب آبستن است روز از تو
ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز

بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوی گلبن وصل تو می‌سراید باز

حافظ

******

این منم
که در آینه های تو درتو
به زنگارهای
روح
گرفتارم
در من تصویر
زنیست
بی هیچ شباهتی
به من …
خو گرفته بر
انتظار
در تلاشی بیهوده
در امیدی عبث
تا انتهای من،
ابتدای شبیست …
که میکاودم در
تصویرهای مه گرفته
در چهره های خیالی
مرا قدم بزن
آینه در آینه …
تا رد زمانی نه چندان دور را
بر تک تک
جوارحی در گیر
از زیبایی در چنگال غبار بیابی…

ستاره فرخی نژاد

******

اســــــــــم نمی آورم
اما دختــــــــــری با چشمان مـــــــشــکـــی
که در آینه به مــــــــــن زُل زده است
عجــــــــــیب غمگین است…!!
عجــــــــــیب…..

******

آن ها که تنها زندگی نکرده اند …
نمی فهمند
که سکوت چگونه
آدم را می ترساند
چگونه آدم
با خودش حرف می زند؛
نمی فهمند
که آدم چگونه
به سمت آینه ها می دود
در آرزوی دیدن یک همدم !

******

متن جالب آینه

آقا امروز داشتم خودمو تو آینه نگاه می کردم …
بگو خب …
شما : خب
هی از این زاویه از اون زاویه …
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

خلاصشو برات بگم -> الله احسن الخالقین …