متن اشعار و روضه های اربعین حسینی از علی اکبر لطیفیان

اشعار اربعین امام حسین (ع) از علی اکبر لطیفیان

مجموعه کامل شعر و روضه های علی اکبر لطیفیان برای روز اربعین حسینی

متن اشعار و روضه های اربعین حسینی از علی اکبر لطیفیان
متن اشعار و روضه های اربعین حسینی از علی اکبر لطیفیان

روضه حضرت زینب سلام الله علیها

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برایت سفید شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسّر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

هر چند در مسیر سرت ازدحام بود

اما درست مثل همیشه امام بود

بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین

من که به روی چشم علمدار جام بود

یادم نمی رود سر بالا نشین تو

بازیچه ی نگاه اهالی شام بود

در حرف های مرد و زن پشت بام ها

چیزی اگر نبود فقط احترام بود

با دست سنگ صورت تو خط خطی شده

از بس که آفتاب تو نزدیک بام بود

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت

هم پیکر تو روی زمین پیرهن نداشت

ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین

این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟

آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم

پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت

گل های باغت از همه رنگی گرفته اند

یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت

مردی نبود اگر یل ام البنین که بود

هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم

آیینه ی ترک ترکِ در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سرمزار خودم گریه می کنم

دستی که چوب زد لب قرآنی تو را

زیر سوأل برد مسلمانی تو را

بالای تخت رفتی و دستم نمی رسید

تا که رفو کنم سر پیشانی تو را

می خواستند پیش همه کوچکت کنند

اما خدات خواست سلیمانی تو را

ای کاش ما برادر و خواهر نمی شدیم

حیران نبودم این همه حیرانی تو را

این سر، شکسته هست ولی سرشکسته نیست

یعنی کسی ندید پشیمانی تو را

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

شعر اربعین حسینی

هجران بهانه ای ست برای وصال ها

بهتر شده ست از برکات تو حال ها

از یاد رفته است جراحات بال ها

با عمه راحت است تمام خیال ها

عمه نگو که فاطمه ی کربلا بگو

عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو

بابا سلام عمه رسیده بلند شو

در پیش پای موی سپیده بلند شو

از احترامِ قدِّ خمیده بلند شو

با گردن بریده بریده بلند شو

عمه اگر شکسته شده قد کمان شده

چون میهمان مجلس نامحرمان شده

دائم پیِ گذشتنِ از جان خویش بود

مأمور حفظ جان امامان خویش بود

زینب ولیک حیدر میدان خویش بود

گرم طواف قاری قرآن خویش بود

صد کربلا پس از تو بلا دیده ایم ما

صد فاجعه به شام بلا دیده ایم ما

با آه خویش کرب و بلا را مهار کرد

خیلی برای پرچم اسلام کار کرد

ما را خودش به ناقه ی عریان سوار کرد

باید به عمه هر دو جهان افتخار کرد

عمه چه عمه ای! همه مدیون عمه ایم

ما زنده ایم اگر همه ممنون عمه ایم

سخت است فقط بال زدن پر نداشتن

خواهر شدن به شرط برادر نداشتن

حیدر شدن به قیمت لشگر نداشتن

کوچه به کوچه رفتن و معجر نداشتن

کوفه برای او تب و تابی درست کرد

با آستین پاره حجابی درست کرد

یادم نمی رود که به هنگام رفتنت

کردی نوازشم پدرانه به دامنت

آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت

هِی بوسه می زدم به لب و دور گردنت

رفتی و بعد خسته و بی حال دیدمت

رفتی و بعد از آن تهِ گودال دیدمت

بر سینه ات نشست و شکست استخوان تو

با قتلِ صبر کشته شدی و به جان تو-

سوگند به این که خواهر قامت کمان تو

زد ناله با نوای حزین ای برادرم

صورت به خاک دادی و ای خاک بر سرم!

وقتی که نیزه در گلویت کرد وای وای!

با پای خویش پشت و رویت کرد وای وای!

با خاک گرم رو به رویت کرد وای وای!

از پشت پنجه بین مویت کرد وای وای!

آن لحظه ای که دور و برِ تو سپاه بود

چشمت درست رو به روی خیمه گاه بود

خیلی دلت شکست علی اکبرت که رفت

خیلی دلم شکست علی اصغرت که رفت

نزدیک بود عمه بمیرد سرت که رفت

انگشت تو بریده شد انگشترت که رفت

با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند

ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند

ای وای از اسیر شدن کو به کو شدن

از خجلت و غریب شدن سرخ رو شدن

با مردم محله چنین رو به رو شدن

این است آخر عاقبت بی عمو شدن

دلواپسیِ دختر زهرا ز حد گذشت

خیلی به عمه ام سر بازار بد گذشت

پس داده اند پیرهن پاره پاره را

رخت مرا لباس تو را گاهواره را

آورده است عمه سر شیرخواره را

گوشش نکرده است کسی گوشواره را

ما از غم فراق گرفتارتر شدیم

وقتی رقیه رفت عزادارتر شدیم

متن شعر اربعین امام حسین علیه السلام

زینب آئینه ی جلال خداست

چشمه ی جاری کمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست

خطبه هایش سفیر عاشوراست

مثل کوهِ وقار برگشته

وه چه با افتخار بر گشته

غصّه و ماتم دلش پیداست

رنگ مشکی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد

خواهر بی برادری آمد

خواهری که تنش کبود شده

رنگ پیراهنش کبود شده

نیمه جانی که کاروان آورد

با خودش چند نیمه جان آورد

کاروانی که شیر خواره نداشت

گوش هایی که گوشواره نداشت

گر چه خورشید عالمین شده

چند ماهی ست بی حسین شده

چند ماه است دیده اش ابری ست

بر سرش سایه ی برادر نیست

آسمان بود و غم اسیرش کرد

خاطرات رقیه پیرش کرد

رنگ مویش اگر سپیده شده

بارها بارها کشیده شده

بهر اُمّ البنین خبر آورد

از ابالفضل یک سپر آورد

از حسینش فقط کفن آورد

چند تا تکّه پیرهن آورد