دیالوگ های ماندگار فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک

دیالوگ معروف فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک
دیالوگ معروف فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک

فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک از آن فیلم های به یادماندنی و تاثیر گذار ساخته میشل گوندری است که با ترکیب ژانر علمی تخیلی و عاشقانه و بازی ستارگانی همچون جیم کری و کیت وینسلت توانسته به یکی از بهترین فیلم های سال های اخیر تبدیل شود.

داستان فیلم درباره زن و مردی به نام جول و کلمنتین است که تصمیم می گیرند با حضور در یک کلینیک پاک کردن حافظه، خاطرات مشترکی که با هم داشته اند را برای همیشه محو کنند اما با این که هیچ ذهنیتی از هم ندارند دوباره به سوی هم جذب می شوند.

در ادامه دیالوگ های زیبای این فیلم عاشقانه را قرار داده ایم، با کوکا همراه باشید.

جول: چرا مدام عاشق زن هایی می شم که می بینم توجهی به من نشون نمی دن؟

***

کلمنتین: جولی؟
جول: بله نارنگی؟!
کلمنتین: من زشتم؟
جول: اوه اوه!
کلمنتین: وقتی بچه بودم فکر می کردم زشتم، باورم نمی شه الان دارم گریه می کنم. بعضی وقتا فکر می کنم مردم نمی فهمن بچه بودن چقدر با خودش تنهایی داره، مثل اینه که تو مهم نیستی، من هشت ساله ام و این اسباب بازیا رو دارم، این عروسک ها رو. این عروسک دختر زشت رو دوست دارم که اسمشو کلمنتین می زارم، مدام سرش داد می زنم که تو نمی تونی زشت باشی، عجیبه، انگار اگه بتونم اونو تغییر بدم خودمم به طرز جادویی تغییر می کنم.
جول (کلمنتین را می بوسد): تو زیبایی1
کلمنتین: جولی هیچ وقت ترکم نکن …
جول: تو زیبایی … تو زیبایی … زیبا

***

جول: صحبت کردن مداوم با کسی لزوما به معنای این نیست که باهاش ارتباط برقرار کردی.

***

جول: من همین الان می تونم بمیرم کلم! من فقط … خوشحالم! هرگز چنین احساسی نداشتم، انگار دقیقا جایی هستم که باید باشم.

***

جول: من نمی تونم چیزی در تو ببینم که دوستش نداشته باشم.
کلمنتین: اما تو این کارو می کنی، تو این کارو می کنی، می دونی بعدا تو به این چیزا می کنی و من از تو خسته می شم و احساس زندانی شدن می کنم، چون این چیزیه که واقعا در من رخ می ده!
جول: باشه!
کلمنتین: باشه!

***

جول: افکار تصادفی مربوط به روز ولنتاین سال 2004، امروز روز تعطیلیه که شرکت های کارت تبریک اختراعش کردن و باعث می شه مردم احساس پوچی کنند!

***

کلمنتین: تو همه چیزو به من نمی گی جول. من یه کتاب بازم که همه چی، هر چیز بد و شرم آوری رو بهت می گم.

***

جول: بدون تو هیچ چی رو نمی تونم به یاد بیارم
کلمنتین: اوه، این … خیلی قشنگه اما سعی کن.

***

کلمنتین: من کلمنتینم، می تونم یه تکه از مرغتون رو قرض بگیرم؟
جول: تو بدون این که منتظر جواب من باشی اونو گرفتی … خیلی احساس راحتی کردی، درست مثل این که ما قبلا عاشق هم بودیم.

***

جول: من واقعا موهاتو دوست دارم.
کلمنتین: متشکرم!

***

پاتریک: عزیزم مشکلی پیش اومده؟
کلمنتین: نمی دونم! نمی دونم! من گم شدم! می ترسم! احساس می کنم دارم ناپدید می شم. پوستم داره از بین می ره، دارم پیر می شم، هیچی منطقی نیست، هیچی هیچ حسی در من ایجاد نمی کنه

***

کلمنتین (موهای خود را نارنجی کرده): اینو دوست داری؟ با جوراب شلواریم ست شده
جول: من دوستش دارم
کلمنتین: دوستش داری؟
جول: تو مثل نارنگی شدی
کلمنتین: هوم، کلمنتین نارنگی
جول: آبدار و بی هسته
کلمنتین: دوستش دارم!

***

استان: خوشحال به نظر می رسی، خوشحال با یه راز!

***

کلمنتین: برگرد و حداقل خداحافظی کن، بیا وانمود کنیم که یکی رو داریم.

***

جول: فکر می کردم اونو خیلی خوب می شناسم، اما اصلا اونو نمی شناسم. چقدر بده این همه وقت رو با کسی بگذرونی فقط برای این که بفهمی اون یه غریبه س.

***

کلمنتین: منو به خاطر بسپار، حداکثر تلاشت رو بکن، شاید موفق شدیم.

***

کلمنتین: تو صبح منو به یاد میاری و میای پیش من، در مورد ما به من می گی و ما از اول شروع می کنیم.