معنی ضرب المثل یک تیر و دو نشان + خلاصه داستان

متنی در مورد با یک تیر دو نشان زدن
معنی ضرب المثل یک تیر و دو نشان زدن

ضرب المثل ” با یه تیر دو نشون زدن ” در مواقعی به کار می رود که کار انجام شده توسط یک فرد نتیجه ی عالی داشته باشید.

همچنین اگر شما با انجام دادن یک کار به نتایج خوب متفاوتی برسید این ضرب المثل درباره ی توصیف کار شما استفاده می شود.

برخی از افراد مصداق بارز این ضرب المثل هستند، آن ها کسانی هستند که با داشتن کم ترین امکانات به چندین هدف خوب و متفاوت می رسند، و این نتایج، حاصل تفکر، نبوغ و تلاش این گونه افراد می باشد.

این افراد، قبل از هر کاری تمام جوانب را سنجیده و راه های مختلف رسیدن به اهداف شان را ارزیابی می کنند و در صورت امکان کار را به شکلی پیش می برند که هم زمان به چندین هدف دست پیدا کنند.

ضرب المثل ” با یه تیر دو نشون زدن ” نیز مانند بیش تر ضرب المثل های زبان فارسی ریشه در داستانی دارد که آن را با هم می خوانیم.

داستان ضرب المثل یک تیر و دو نشان

در زمان های قدیم و قبل از پیدایش وسایل نوشتاری مانند مداد، خودکار یا خود نویس، برخی از مردم برای نوشتن از پر پرندگان استفاده می کردند و برخی دیگر از نی، نی ها معمولا در کشور هایی استفاده می شد که دارای مرداب بودند و در این مرداب ها نی سبز می شد.

مردم نی ها را از زمین می کندند، شاخه و برگ هایش را جدا کرده و آن را به قطعات کوچک تر که شبیه مداد های امروزی بود تقسیم می کردند سپس هر بار که می خواستند چیزی بنویسند سر نی را تراشیده و آن را در ظرف مرکب رنگی فرو می بردند و با آن می نوشتند.

این کار امروزه نیز رواج دارد و هنوز هم خطاط ها برای خوش نویسی از همین شیوه استفاده می کنند.

در زمان زندگی “ابن جوزی” دانشمند و جغرافی دان بزرگ ایران، مردم از همین نی ها برای نوشتن استفاده می کردند.

ابن جوزی نیز هر بار برای نوشتن کتاب هایش صد ها نی را تراشیده و از آن ها استفاده کرده بود، اما در تمام مدت تراشه های قلم را دور نریخته و در یک کیسه ی بزرگ آن ها را جمع آوری کرده بود.

اطرافیان ابن جوزی از این کار او تعجب می کردند و هر بار دلیل جمع آوری تراشه های نی را از او می پرسیدند، ابن جوزی نیز در پاسخ آن ها گاهی به یک لبخند بسنده می کرد گاهی نیز می گفت: آتش تراشه‌ نی خیلی گرم است و می‌تواند به خوبی آدم را گرم کند. اطرافیان نیز با شنیدن این جواب خیال می کردند ابن جوزی به شوخی این پاسخ را می دهد.

سال ها گذشت، در همین مدت ابن جوزی چندین کتاب نوشت و مقدار تراشه ها نیز افزایش پیدا کرده و به چهار کیسه رسید، تا این که او دیگر تبدیل به پیرمردی ناتوان شد که توان خواندن، نوشتن و حرکت نداشت و مجبور بود در بستر دراز بکشد.

هر روز افراد زیادی به ملاقات او می آمدند و احوالش را می پرسیدند و ابن جوزی در پاسخ می گفت: “خدا را شکر، خدا را شکر در حد توانم چیزهایی که می‌دانستم نوشتم و شاگردان زیادی را تربیت کردم.”

در یکی از روز ها که شاگردان ابن جوزی به ملاقاتش رفتند با خبر شدند که او فوت کرده است، همه در حال گریه و زاری بودند که همسر ابن جوزی پیش آن ها آمد و گفت: استاد تان وصیتی کرده از شما می‌خواهم آخرین خواسته استادتان را بر آورده کنید.

شاگردان وصیت نامه را باز کردند و با این نوشته رو برو شدند: “من می‌دانم که در یک روز سرد می میرم نمی‌ خواهم عزیزانم به سختی بیفتند تا برای گرم کردن آب غسل من هیزم جمع کنند. من در این سال‌ ها چند کیسه تراشه نی جمع‌ آوری کرده‌ ام که در زیر زمین خانه‌ من است.

از شما می‌ خواهم با آن تراشه‌ ها آتشی مهیا کنید آب را گرم کنید و مرا غسل دهید. این تراشه‌ ها را در این سال‌ ها برای نوشتن کتاب هایم تراشیدم و جمع‌ آوری کردم.”

همسر ابن جوزی شاگردان را به طرف کیسه های پر از تراشه نی که در زیر زمین جای گرفته بود هدایت کرد.

یکی از شاگردان با دیدن کیسه ها گفت: “این تراشه ها حاصل سال ها زحمت استاد است، او با یک تیر دو هدف را نشانه گرفته، هم قلم ها را تراشیده و با آن ها کتاب نوشته است و هم با جمع آوری تراشه ها نشان داده است چقدر برای نوشتن کتاب هایش زحمت کشیده است.”

به انگلیسی : hitting two goals with one stone