خلاصه کتاب غرور و تعصب نوشته جین آستین

رمان عاشقانه غرور و تعصب
رمان عاشقانه غرور و تعصب

معرفی کتاب | خلاصه ای از کتاب غرور و تعصب | شخصیت های اصلی | جملات زیبای کتاب | رمان غرور و تعصب از کیست؟

کتاب غرور و تعصب (Pride and Prejudice) از آثار کلاسیک ادبیات انگلیس و یکی از مشهور ترین رمان های عاشقانه کل تاریخ است که سال 1813 توسط جین آستین در سه جلد به طور ناشناس به چاپ رسید.

از نقاط قوت این رمان می توان به شخصیت پردازی قوی و جالب، توصیف روابط عاشقانه و گاه متلاطم میان مردان و زنان جوان و تاثیر اختلاف طبقاتی روی این روابط در اوایل قرن نوزدهم اشاره کرد که هم در زمان خود و هم در قرن های بعد توانست محبوبیت زیادی میان مردم به دست آورد.

در ادامه خلاصه ای از کتاب غرور و تعصب به همراه توصیفی از شخصیت های اصلی و همچنین جملات زیبای کتاب قرار داده ایم، با کوکا همراه باشید.

معرفی کتاب غرور و تعصب

کتاب غرور و تعصب روابط عاشقانه را از چند بعد مختلف به تصویر می کشاند، از روابط عاشقانه لطیف و آرام برآمده از روحیه ملایم گرفته تا روابط به ظاهر سرد و غرور آمیز که عشق همچون جوانه ای از دل آن سر بر می آورد تا روابط به ظاهر عاشقانه ای که در نهایت به پوچی و اجبار در کنار هم بودن می انجامد.

یکی از انتقاداتی که به این رمان وارد شده کمبود محتوای تاریخی آن می باشد، در واقع آستین شخصیت های کتاب خود را در یک حباب اجتماعی که به ندرت توسط رخدادهای فراتر از آن – از جمله مسائل تاریخی و غیره – تحت تاثیر قرار می گیرد گنجانده است و در عین حال توانسته تصویری دقیق از شرایط اجتماعی دوره ای که در آن می زیسته برای خواننده ایجاد کند.

با وجود همه فراز و نشیت های فراوانی که در طول داستان وجود دارد در نهایت پایان خوش برای شخصیت های اصلی کتاب تاثیر مطلوبی روی خواننده به جا می گذارد.

کتاب غرور و تعصب دومین کتاب از چهار رمان جین آستین و به گفته برخی منتقدان بهترین اثر این نویسنده می باشد که در طول زندگی اش به چاپ رسیده است.

جالب است بدانید این کتاب هفده سال بعد از نگارش و بدون درج نام نویسنده اصلی کتاب منتشر شد و تا قبل از انتشار، بارها از سوی ناشران مختلف رد شده است.

گفته شده آستین در میان شخصیت های اصلی کتاب هایش، بیش از همه به الیزابت (شخصیت اصلی کتاب غرور و تعصب) علاقه داشته است.

تاکنون فیلم ها و سریال های متعددی از این کتاب ساخته شده که یکی از برجسته ترین اقتباس ها مینی سریالی به همین نام با بازی کالین فرث و جنیفر ایلی می باشد که در سال 1995 ساخته شده است.

خلاصه ای از کتاب غرور و تعصب

داستان کتاب در اوایل قرن نوزدهم در یکی از روستاهای انگلستان رخ می دهد، زمانی که مرد جوان و ثروتمندی به نام چارلز بینگلی خانه بزرگ نورفیلد پارک را اجاره می کند و این مسئله باعث ایجاد هیجان زیادی میان مردم دهکده – به خصوص خانواده بنت – می شود.

خانواده بنت پنج دختر مجرد دارد که نام آن ها از بزرگ به کوچک جین، الیزابت، مری، کیتی و لیدیا می باشد، همه دختران در سنین ازدواج هستند و خانم بنت می ترسد مبادا دخترانش هرگز شوهری برای خود دست و پا نکنند!

به همین دلیل زمانی که پای آقای بینگلی ثروتمند به این دهکده باز می شود این خانواده تمام تلاشش را می کند تا یکی از دختران عروس بینگلی شود.

سرانجام در جشنی که مردم دهکده از جمله خانواده بنت و آقای بینگلی در آن حضور دارند رابطه نزدیکی میان جین و آقای بینگلی شکل می گیرد و این دو زمان زیادی از مراسم را با هم می گذرانند.

در این مهمانی، دوست صمیمی آقای بینگلی نیز کنار او دیده می شود. آقای دارسی اگرچه در نگاه اول جذاب به نظر می رسد اما رفتار مغرورانه اش اثر بدی روی اطرافیان می گذارد، او حتی با حالت تکبر آمیزی درخواست رقص با الیزابت بنت را رد می کند.

طی هفته های بعد از مهمانی، رابطه میان جین و آقای بینگلی عمیق تر می شود در حالی که آقای دارسی نیز متوجه می شود الیزابت بر خلاف تصورش دختری جذاب و باهوش است.

جین سفری کوتاه به عمارت بزرگ بینگلی دارد اما در راه به دلیل گرفتار شدن در طوفان به سختی بیمار شده و مجبور می شود چند روز در عمارت بماند.

الیزابت برای مراقبت از خواهرش با پای پیاده مزارع گل آلود را طی می کند و با ظاهری نا مرتب به عمارت می رسد. این مسئله خشم و نگاه تحقیر آمیز خواهر مغرور بینگلی را به دنبال دارد، خشم خانم بینگلی زمانی شدت پیدا می کند که متوجه می شود آقای دارسی توجه خاصی به الیزابت دارد.

بعد از بازگشت الیزابت و جین، کشیش جوانی به نام آقای کالینز که برادر زاده آقای بنت است به خانه آن ها می آید در حالی که ذهنش درگیر ارث و میراث آقای بنت است (طبق رسم خانوادگی ارث تنها به وارثان مذکر می رسد) و قصد دارد با یکی از دختران بنت ازدواج کند.

او ابتدا جین را زیر نظر دارد اما بعد از شنیدن ماجرای رابطه او و آقای بینگلی، از الیزابت خواستگاری می کند. الیزابت که هیچ علاقه ای به پسر عمویش ندارد درخواست او را رد می کند.

در همین حین دختران بنت با افسران شبه نظامی مستقر در شهر نزدیک خانه شان آشنا می شوند. در میان آن ها یک افسر جوان و خوش تیپ به نام ویکهام است که رفتار دوستانه ای با الیزابت دارد.

الیزابت متوجه می شود ویکهام برادر ناتنی دارسی است که به گفته خودش با بی رحمی تمام بر سر ماجرای ارث و میراث ویکهام را فریب داده است.

با شروع زمستان خانواده بینگلی و دارسی عمارت بینگلی را به قصد لندن ترک می کنند، جین از شنیدن این موضوع شوکه می شود. شوک دوم زمانی به خانواده بنت وارد می شود که ماجرای نامزدی آقای کالینز با شارلوت لوکاس – دختر یک شوالیه محلی فقیر و دوست صمیمی الیزابت – به گوش آن ها می رسد.

شارلوت و کالینز ازدواج می کنند و الیزابت به دوستش قول می دهد حتما به خانه جدید آن ها برود.

جین در طول زمستان برای دیدن دوستانش به شهر می رود در حالی که امیدوار است بتواند یک بار دیگر آقای بینگلی را ملاقات کند، در این مدت دیدار ناخوشایندی با خانم بینگلی دارد اما موفق به دیدن آقای بینگلی نمی شود.

به این ترتیب آینده دختران بنت بیش از پیش در هاله ای از ابهام فرو می رود …

با فرا رسیدن بهار الیزابت به دیدار شارلوت می رود که به همراه کالینز در خانه خانم کاترین دبورگ – خاله دارسی – زندگی می کنند، الیزابت در این سفر با دارسی روبرو می شود.

بعد از مدتی دارسی از الیزابت خواستگاری می کند اما الیزابت معتقد است آقای دارسی مرد مغروری است که باعث شده بینگلی با بی رحمی خواهرش را رها کند و سر ویکهام نیز کلاه گذاشته است، به همین دلیل بلافاصله درخواست دارسی را رد می کند.

آقای دارسی به الیزابت نامه ای می فرستد و در آن نامه توضیح می دهد که مانع بینگلی برای رها کردن جین نشده زیرا احساس می کرده بینگلی علاقه زیادی به جین ندارد و این که ویکهام یک دروغ گو است، علت اصلی اختلاف آن ها تلاش ویکهام برای فرار با خواهر کم سن دارسی بوده است.

این نامه الیزابت را به فکر فرو می برد به طوری که بعد از بازگشت به خانه رفتار سردی با ویکهام دارد.

شبه نظامیان شهر را ترک می کنند و دختران جوان خانواده بنت که در جستجوی شوهر هستند به خاطر این مسئله بسیار ناراحت می شوند.

لیدیا از پدرش اجازه می گیرد تا تابستان را با یک سرهنگ پیر در برایتون – جایی که هنگ ویکهام در آن جا مستقر است – بگذراند و الیزابت به همراه یکی از بستگانش به نواحی نزدیک املاک پمبرلی متعلق به آقای دارسی مسافرت می کند.

زمانی که دارسی در املاک خود حضور ندارد الیزابت گشتی در آن جا می زند و متوجه می شود خدمتکاران از دارسی به عنوان ارباب خوب و سخاوتمند یاد می کنند.

در ملاقات دیگری که بین دارسی و الیزابت رخ می دهد دارسی با این که رفتار دوستانه ای دارد اما اشاره ای به موضوع خواستگاری نمی کند.

مدتی بعد الیزابت نامه ای از خانواده اش دریافت می کند که در آن نوشته شده لیدیا با ویکهام فرار کرده و کسی موفق به یافتن آن ها نشده است. خانواده در معرض آبروریزی قرار دارد و الیزابت بلافاصله به خانه باز می گردد.

بعد از جستجوهای فراوان خبر می رسد لیدیا و ویکهام پیدا شده اند و ویکهام برای جلوگیری از آبروریزی خانواده بنت حاضر شده در ازای دریافت پول با لیدیا ازدواج کند.

الیزابت متوجه می شود ناجی خانواده اش و کسی که پول را به ویکهام پرداخت کرده آقای دارسی بوده است.

ویکهام و لیدیا بعد از ازدواج به خانه بر می گردند اما آقای بنت رفتار بسیار سردی با آن ها دارد، این زوج سرانجام به دلیل ماموریت ویکهام به شمال انگلیس نقل مکان می کنند.

مدتی بعد آقای بینگلی به دهکده بر می گردد و دوباره از جین خواستگاری می کند. دارسی نیز به دیدار خانواده بنت می رود اما باز هم اشاره ای به درخواست ازدواجش با الیزابت نمی کند.

آقای بینگلی بر خلاف میل خواهرش با جین نامزد می کند. زمانی که خانواده بنت به خاطر این موضوع در حال جشن و شادی هستند خاله دارسی به دیدن الیزابت می آید و می گوید که خانواده آن ها در شان آقای دارسی نیستند و الیزابت باید درخواست ازدواج خواهر زاده اش را رد کند.

مدتی بعد در حالی که الیزابت و دارسی در حال قدم زدن هستند دارسی درباره احساساتش به الیزابت می گوید و دوباره از او خواستگاری می کند. الیزابت نیز بر خلاف تهدیدهای خاله دارسی درخواستش را پذیرفته و جین و الیزابت هر دو به خانه بخت می روند.

معرفی شخصیت های اصلی کتاب غرور و تعصب

  • الیزابت بنت؛ قهرمان داستان و دختر دوم آقای بنت که در میان خواهرانش از همه باهوش تر و منطقی تر است. او اهل مطالعه و تیزهوش است اگرچه زبانش بر خلاف خوبی درون، بسیار تند و تیز است. درک او از حسن نیت دارسی سرانجام بر تعصبی که در ابتدای داستان دارد پیروز می شود.
  • فیتز ویلیام دارسی؛ یک نجیب زاده ثروتمند و ارباب املاک پمبرلی که خواهر زاده خانم کاترین دبورگ است. او اگرچه باهوش و صادق است اما غرور بیش از حدش باعث می شود نگاه حقیرانه ای به افراد با جایگاه اجتماعی کمتر داشته باشد. در طول رمان می بینیم که دارسی دیدگاه طبقاتی خود را متعادل تر کرده و یاد می گیرد الیزابت را به دلیل شخصیت قوی اش تحسین کرده و دوست داشته باشد.
  • جین بنت؛ بزرگ ترین و زیباترین دختر خانواده بنت است که از الیزابت آرام تر بوده و رفتار ملایم تری دارد. دلپذیری رابطه او و بینگلی با خشونت و یکدندگی که در رابطه الیزابت و دارسی وجود دارد کاملا متضاد است.
  • چارلز بینگلی؛ بهترین دوست دارسی که بسیار ثروتمند است. خرید عمارت در نزدیکی بنت ها توسط بینگلی آغازی بر روابط میان شخصیت های داستان می باشد. او یک مرد نجیب و خوش فکر است که توجهی به اختلافات طبقاتی ندارد و طبیعت آسان گیرش تضاد زیادی با رفتار بی ادبانه و تکبر دارسی در ابتدای داستان دارد.

جملات زیبای کتاب

  • تخیل یک خانم بسیار سریع است که در یک لحطه از تحسین به عشق و از عشق به ازدواج جهش می کند.
  • این که یک مرد مجرد و ثروتمند به دنبال همسر باشد حقیقتی است که در همه دنیا صادق می باشد.
  • مردم عصبانی همیشه عاقل نیستند.
  • اگر غرورم را جریحه دار نکرده بود می توانستم به راحتی مغرور بودنش را ببخشم.
  • تا این لحظه هرگز خودم را نشناخته بودم.
  • همه ما می دانیم که او مردی مغرور است اما اگر واقعا او را دوست داشته باشی این مسئله اهمیتی ندارد.
  • وقتی کسی انگیزه دارد فاصله هیچ است.

درباره نویسنده کتاب

جین آستین از نویسندگان مطرح انگلیسی و خالق آثار پر طرفداری همچون غرور و تعصب، عقل و احساس، منسفیلد پارک و اما می باشد.

اگرچه به گفته بسیاری از افراد، این خانم فرهیخته در دوران زندگی کوتاهش به محبوبیتی که شایستگی اش را داشت نرسید اما تا به امروز کتاب هایش به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده و جزو پر فروش ترین آثار ادبیات جهان محسوب می شوند.

این کتاب در ایران توسط مترجمانی همچون رضا رضایی، پروین ادیب و شمس الملوک مصاحب به زبان فارسی ترجمه شده است.

جین آستین در سن 41 سالگی به دلیل نا معلوم از دنیا رفت.

منابع: sparknotesbritannica