خلاصه کتاب و سپس هیچ کدام باقی نماندند اثر آگاتا کریستی

خلاصه کتاب و سپس هیچکس نبود
خلاصه کتاب و سپس هیچکدام باقی نماندند

درباره کتاب | خلاصه ای از کتاب و سپس هیچ کدام باقی نماندند | شعر ده زنگی کوچک | معرفی شخصیت ها | درباره نویسنده

کتاب و سپس هیچ کدام باقی نماندند (And Then There Were None) نوشته آگاتا کریستی از مشهورترین کتاب های ژانر جنایی است که در حال حاضر عنوان پر فروش ترین کتاب راز آلود کل تاریخ و پنجمین کتاب پر فروش جهان را یدک می کشد.

آگاتا کریستی در این کتاب که به گفته خودش دشوارترین اثرش بوده از نظر قتل و کشتار چیزی کم نگذاشته و با طرح معمای منطقی در قالب یک شعر، از ابتدا تا انتهای داستان قدرت هوش و تیز بینی خواننده را درگیر و به چالش می کشاند.

در ادامه مطلب خلاصه ای از این کتاب مهیج و راز آلود که به نام های ده زنگی کوچک و ده سرخ پوست کوچک نیز به شهرت رسیده قرار داده ایم و به بررسی شخصیت های مختلف کتاب پرداخته ایم، با کوکا همراه باشید.

درباره کتاب و سپس هیچ کدام باقی نماندند

رمان و سپس هیچ کدام باقی نماندند را می توان برجسته ترین داستان رمز آلود آگاتا کریستی دانست که اگرچه برخی منابع آن را با رمان قتل راجر آکروید از همین نویسنده مقایسه کرده اند اما بسیاری معتقدند این اثر یک سر و گردن بالاتر از دیگر آثار کریستی قرار گرفته است.

کل داستان حول محور شعری معما گونه می چرخد که با زبان کودکانه به شیوه حذف شدن ده سرخ پوست یا سرباز کوچک اشاره می کند و شخصیت های داستان بر اساس آن یک به یک و به شکل مرموزی به قتل می رسند.

این کتاب نخستین بار در تاریخ 6 نوامبر سال 1939 با نام ده زنگی کوچک توسط موسسه نشر Collins Crime Club در بریتانیا منتشر شد و سال 1940 نسخه آمریکایی آن با عنوان و سپس هیچ کدام باقی نماندند به چاپ رسید، این نام از کلمات آخر شعر داخل کتاب گرفته شده است.

این اثر با فروش بیش از 100 میلیون نسخه به پر فروش ترین کتاب راز آلود دنیا تبدیل شده و در لیست ده کتاب پر فروش کل دوران قرار گرفته است.

خلاصه ای از کتاب و سپس هیچ کدام باقی نماندند

روز 8 آگوست اواخر دهه 1930 میلادی، هشت نفر که هر یک دعوت نامه ای متناسب با شرایط خود دریافت کرده وارد یک جزیره کوچک و دور افتاده می شوند.

آن ها در بدو ورود با توماس و اتل راجرز – سرایدار و آشپز عمارت – ملاقات می کنند و متوجه می شوند میزبانان یعنی آقای اوون و همسرش که هیچ یک از مهمانان تاکنون به صورت حضوری آن ها را ملاقات نکرده اند هنوز به جزیره نرسیده اند.

در اتاق هر یک تابلویی از یک شعر مهد کودکی به نام “ده سرباز کوچک” یا “ده زنگی کوچک” آویزان است و ده مجسمه روی میز اتاق ناهارخوری قرار گرفته است.

شب هنگام صدای ضبط شده ای از گرامافون پخش می شود که هر یک از مهمانان را به قتلی متهم می کند.

مهمانان پس از صحبت با هم متوجه می شوند هیچ یک از آن ها خانواده اوون را نمی شناسد و قاضی وارگراو می فهمد نام این خانواده در واقع نوعی بازی با کلمات و به معنای ناشناخته است.

اولین قربانی ماریستون است که بعد از صرف نوشیدنی در اثر مسمومیت با سیانور فوت می کند، صبح روز بعد نیز جسد خانم راجرز در رختخوابش پیدا می شود و برخی مهمانان به شوهر او شک می کنند.

هنگام ظهر و در ادامه اتفاقات عجیب و قتل های پی در پی، ژنرال مک آرتور با ضربات شدیدی که به سرش خورده است کشته می شود.

مهمانان متوجه می شوند هر بار که کسی به قتل می رسد یکی از مجسمه ها کم می شود و به تدریج به رابطه بین قتل ها و شعر روی تابلو شک می کنند. از آن جا که جزیره مکانی برای مخفی شدن و وارد یا خارج شدن افراد دیگر ندارد همگی بر این باورند مسئول این قتل ها یکی از هفت نفر باقی مانده در عمارت است.

روز بعد آقای راجرز در حالی که مشغول خرد کردن چوب ها بود کشته می شود و قربانی بعدی یعنی خانم برنت زمانی که در آشپخانه تنها بود با سوزن آلوده به سیانور پتاسیم به قتل می رسد.

به پیشنهاد قاضی وارگراو برای یافتن سر نخ همه اتاق ها را جستجو می کنند و مشخص می شود اسلحه لومبارد ربوده شده است.

قربانی بعدی قاضی وارگراو است، مهمانان او را در حالی که بی حرکت روی مبل نشسته و گلوله ای به پیشانی اش شلیک شده پیدا می کنند، دکتر آرمسترانگ تایید می کند قاضی از دنیا رفته است.

مدتی بعد دکتر آرمسترانگ از خانه بیرون می رود و ناپدید می شود. از آن جا که خانم ورا کلیتورن، کاراگاه بلور و لومبارد تنها افراد باقی مانده در عمارت هستند تصمیم می گیرند برای محافظت از خود در کنار هم باقی بمانند.

آن ها صبح روز بعد سعی می کنند با استفاده از آینه و بازتاب نور پیام کمک به نواحی اطراف بفرستند اما پاسخی دریافت نمی کنند، پس از آن بلور که برای تهیه غذا به عمارت بازگشته در اثر سقوط یک مجسمه ساعت خرسی روی سرش کشته می شود.

ورا و لومبارد، دکتر آرمسترانگ را قاتل اصلی می دانند اما با یافتن جسد او در ساحل دریا به یکدیگر شک می کنند و ورا با ترفندی اسلحه لومبارد را به دست می آورد. با حمله لومبارد برای پس گرفتن اسلحه، ورا او را به قتل می رساند.

ورا به عمارت بر می گردد و با مرور خاطرات مربوط به غرق شدن یک پسر بچه در دریا که ورا جانش را نجات نداده بود، خود را حلق آویز می کند.

کاراگاهان جنایی که به دنبال راز قتل های جزیره هستند با بررسی گزارش پزشک قانونی صحنه قتل مارستون تا وارگراو را بازسازی می کنند و متوجه می شوند هیچ از چهار قربانی آخر قاتل نبوده اند زیرا در همه قتل ها، به جز صحنه مرگ بلور، پاکسازی صحنه بعد از قتل انجام شده است.

از طرفی اسحاق موریس، وکیل و قاچاقچی مواد مخدر، همان کسی که جزیره را خریده، برای مهمانان دعوت نامه فرستاده بود، صدای ضبط شده اش در گرامافون پخش شد و به ساکنان اطراف جزیره گفته بود هر گونه پیام کمک را نادیده بگیرند شب 8 آگوست بر اثر مصرف بیش از حد دارو فوت کرده بود و نمی توانست قاتل این افراد باشد.

سرانجام راز این معما با یک نامه اعتراف داخل بطری که توسط ماهیگیران پیدا شده است بر ملا می شود. قاضی وارگراو قتل ها را به گردن گرفته و انگیزه اش از این کار را ارضای دو حس متناقض قتل عام وحشیانه و اجرای عدالت عنوان می کند.

او پس از این که از بیماری اش مطلع می شود تصمیم می گیرد این کشتار را طراحی کند تا خودش افرادی را که به گونه ای در کشته شدن دیگران نقش داشته اند اما عدالت در مورد آن ها اجرا نشده اعدام کند!

قاضی آرمسترانگ را فریب داد و به او گفت با صحنه سازی قتل قاضی می توانند قاتل اصلی را پیدا کنند.

شعر ده زنگی کوچک

ده سرخ پوست کوچک رفتند شام بخورند
یکی خود را خفه کرد و سپس نه تا باقی ماندند
نه سرخ پوست کوچک تا دیر وقت نشستند
یکی به خواب رفت و سپس هشت تا باقی ماندند
هشت سرخ پوست کوچک به دِوُن رفتند
یکی گفت همین‌جا می مانم و سپس هفت تا باقی ماندند
هفت سرخ پوست کوچک هیزم می شکستند
یکی خود را تکه تکه کرد و سپس شش تا باقی ماندند
شش سرخ پوست کوچک با کندو بازی می‌کردند
یکی را زنبور نیش زد و سپس پنج تا باقی ماندند
پنج سرخ پوست کوچک به دادگاه رفتند
یکی قاضی شد و سپس چهار تا باقی ماندند
چهار سرخ پوست کوچک به دریا رفتند
یکی را ماهی قرمز بلعید و سپس سه تا باقی ماندند
سه سرخ پوست کوچک به باغ وحش رفتند
یکی را خرس بزرگی بغل کرد و سپس دو تا باقی ماندند
دو سرخ پوست کوچک در آفتاب نشستند
یکی سوخاری شد و سپس یکی باقی ماند.
یک سرخ پوست کوچک تنها ماند
او رفت و خود را دار زد و سپس هیچ ‌کدام باقی نماندند

معرفی شخصیت های کتاب

شخصیت های اصلی این کتاب عبارتند از:

  • آنتونی جیمز مارستون؛ اولین قربانی جزیره است که ظاهر جذاب و رفتار غیر اخلاقی دارد، او که در گذشته به دلیل مست بودن حین رانندگی دو کودک خردسال را کشته و تنها گواهینامه رانندگی اش معلق شده بود از این موضوع عذاب وجدان ندارد، مارستون پس از صرف نوشیدنی مسموم می شود (یکی از سربازهای کوچک خودش را خفه کرد)
  • خانم اتل راجرز: دومین قربانی آشپز، سرایدار خانه و همسر توماس راجرز است که زنی رنگ پریده و شبح مانند توصیف شده است، او تحت سلطه شوهر زورگویش به نوعی در مرگ کارفرمای سابق شان دست داشته است و در خواب می میرد (یکی بیش از حد خوابید)
  • ژنرال جان گوردون مک آرتور: او سومین قربانی جزیره و یک قهرمان بازنشسته جنگ جهانی اول است، در گذشته وقتی از رابطه همسرش و یک افسر زیر دست خود مطلع شد افسر را به ماموریتی فرستاد که می دانست هرگز از آن زنده باز نخواهد گشت. او معتقد است هیچ کس جزیره را زنده ترک نخواهد کرد (یکی گفت که می خواهد آن جا بماند)
  • توماس راجرز: چهارمین قربانی جزیره و سرایدار عمارت است که در گذشته با نرساندن به موقع دارو به کارفرمای در حال مرگش باعث فوت او شد. او در حالی که چوب ها را خرد می کند با تبر کشته می شود (یکی خود را تکه تکه کرد)
  • امیلی کارولین برنت: پنجمین قربانی جزیره خانم مسنی است که هرگز ازدواج نکرده، او سال ها پیش خدمتکار نوجوانش را به دلیل بارداری نامشروع اخراج می کند و آن دختر که قبلا از سوی والدینش نیز طرد شده بود خودکشی می کند، خانم برنت در مورد این مسئله عذاب وجدان زیادی داشت. قاتل علاوه بر کشتن او با سم، یک زنبور عسل نیز در اتاق می گذارد (یکی را زنبور نیش زد)
  • دکتر ادوارد جورج آرمسترانگ: ششمین قربانی جزیره پزشکی است که به دلیل مست بودن هنگام عمل جراحی باعث مرگ بیمارش شد. او که فریب وارگراو را خورده، پس از خارج شدن از عمارت به نقطه بلندی رفته و به دریا پرت می شود (یکی را ماهی قرمز بلعید)
  • ویلیام هنری بلور: هفتمین قربانی بازرس سابق پلیس است که در حال حاضر به عنوان کاراگاه خصوصی فعالیت می کند. او زمانی با جعل شهادت در دادگاه باعث شد فرد بی گناهی به حبس ابد محکوم شود و در زندان بمیرد. بلور با اصابت یک ساعت بزرگ خرسی شکل روی جمجمه اش کشته می شود (یک خرس بزرگ یکی را در آغوش گرفت)
  • فیلیپ لومبارد: هشتمین قربانی سربازی است که اسلحه ای با خود به جزیره آورده و تنها کسی است که به وارگراو شک می کند. لومبارد در گذشته با دزدیدن غذای تعدادی از مردم محلی در آفریقای شرقی باعث مرگ آن ها شده است، او و مارستون تنها کسانی هستند که از گذشته خود احساس پشیمانی ندارند، او توسط ورا با اسلحه کشته می شود (یک نفر سوخاری شد)
  • ورا الیزابت کلیتورن: زنی جوان، جذاب و باهوش نهمین قربانی جزیره است، او که در گذشته مدتی برای خانواده ثروتمندی کار کرده برای این که بتواند با برادر خانم خانه ازدواج کند و به ثروت زیادی برسد به پسربچه خانواده که در حال غرق شدن بود کمک نکرد و دایی کودک بعد از فهمیدن این موضوع او را رها کرد. ورا خود را دار می زند (او رفت و خود را دار زد)
  • قاضی لارنس جان وارگراو: قاضی بازنشسته ای که در زمان فعالیتش به نام قاضی اعدام شهرت پیدا کرده بود و همیشه از قتل عام خوشش می آمده اما حس عدالت جویی او را از این کار منع می کرده است. قاضی قاتل واقعی است و برای ارضای هر دو میل خود این قتل ها را برنامه ریزی کرده است (یکی قاضی شد )
  • اسحاق موریس: کسی که توسط قاضی استخدام شده بود تا مقدمات این کشتار را فراهم کند. او کسی بود که سال ها قبل به دختر یکی از دوستان قاضی مواد مخدر فروخته و دختر مدتی بعد خودکشی کرده بود.

درباره نویسنده کتاب

خانم آگاتا کریستی نویسنده مشهور انگلیسی و خالق آثار برجسته ای در ژانر جنایی است که آثارش الهام بخش فیلم ها و سریال های مختلف بوده و شخصیت های محبوبی همچون خانم مارپل و هرکول پوآرو از دل آن ها بیرون آمده اند.

خانم کریستی که بسیاری او را ملکه جنایت در دنیای ادبیات می دانند در سن 85 سالگی به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.

منبع: wikipedia