انشا در مورد گفت و گوی بین قلب و مغز

انشا با موضوع گفت و گوی عقل و قلب
انشا با موضوع گفت و گوی عقل و قلب

به نظر می رسد این که احساس کنی دو نفر در درونت دائما در حال صحبت هستند کمی غیر عادی باشد اما این حقیقت که از نظر پزشکی قلب در حالت گفت و گوی دو طرفه با مغز می باشد، نشان می دهد که همه ی ما انسان ها این طور هستیم. اما با وجود این مسئله برخی خودشان را زیاد در گیر این مسائل نمی کنند تا عادی تر جلوه کنند.

درست یادم نیست دقیقا چند ساله بودم که اولین بار صدای این گفت و گو را شنیدیم. فقط به یاد دارم که دوست و هم بازی ام از من عروسک مورد علاقه ام را می خواست و من تردید داشتم که عروسکم را به دوستم بدهم یا نه.

صدای مغزم را می شنیدم که بر اساس منطق خودش گفت:” اگر عروسک را به دوست شلخته ات بدهی ممکن است دیگر آن را نبینی.”

اما قلبم که احساساتی بود در جوابش گفت: “باید به خاطر دوستی از چیز هایی که به آن ها علاقه داری بگذری.”

در پایان من به حرف قلبم گوش کردم و عروسک را به دوستم دادم و چند روز بعد او عروسک را بر گرداند.

بار ها شاهد این گفت و گو بوده ام، حتی در موارد جدی تر این گفت و گو ها جای خود را به دعوا هم می هد، و من که تحمل جدال آن ها را ندارم دلم می خواهد بخوابم تا صدای هیچ کدام شان را نشنوم.

در هر گفت و گو و بحثی که بین آن دو صورت می گیرد یکی از آن ها پیروز بحث می شود.

همین یک سال پیش بود که باز بحثی سر اعتماد به یک دوست که تازه با او آشنا شده بودم بین مغز و قلبم شروع شد.

مغزم می گفت: ” تو تازه با این فرد آشنا شده ای و درست نیست که بدون شناخت این فرد به او اعتماد کنی و راز هایی که نباید را با او در میان بگذاری.”

ولی قلبم می گفت: ” تو نیاز به یک همدم داری که بتواند به حرف های دلت گوش کند. این شخص با تو مهربان بوده است پس سخت نگیر و  به او اعتماد کن.”

با وجود تمام منطق هایی که مغزم ارائه داد و بحث طولانی ای که با قلبم داشت، قلبم پیروز شد و من بدون شناخت کامل، به آن دوست اعتماد کردم، اما متاسفانه بعدا این مسئله برایم درد سر ساز شد و من متوجه شدم که بدون شناخت کافی نباید به کسی اعتماد کنم.

بعد از آن ماجرا بود که مغزم تا مدت ها دست از  سرزنش کردن قلبم بر نمی داشت و مدام به او می گفت که کارش چقدر اشتباه بوده است.

قلبم اشتباه خود را پذیرفت و از مغزم عذر خواهی کرد و بعد از آن با احتیاط بیش تری راجع به مسائل مختلف نظر می دهد.

مغزم از نظر منطقی و بر اساس عقل کار ها را سنجیده و انجام می دهد و قلبم از نظر احساسی، و من دلم می خواهد بدانم در چه مواقعی باید به حرف قلبم گوش کنم و در چه مواقعی به حرف مغزم.