انشاهای زیبا درباره کتاب یار مهربان و کتاب خوب دوست خوب

انشا درباره کتاب یار مهربان و کتاب خوب دوست خوب
انشا درباره کتاب یار مهربان و کتاب خوب دوست خوب

انشا در مورد کتاب یار مهربان

کتاب یار مهربان ماست. دوستی بی ریا و صادق که بودنش در زندگی ما بسیار سودمند است.

این دوست از هر دری برای ما سخن می گوید و گاهی اوقات نیز به درد و دل ما گوش می کند بدون آن که قضاوتی کند، و ما را در مسیری هدایت می کند که به سوی کمال و آگاهی است.

کتاب ها آگاهی بخش انسان هستند و باعث می شوند ذهن خواب آلوده ی بسیاری از افراد هوشیار شود.

کتاب دوستی است که هر جا و در هر زمان از شبانه روز می توانید به آن دسترسی داشته باشد و همیشه برای همه فرصت دارد به شرطی که شما نیز وقتی را برای با او بودن داشته باشید.

کتاب ها جهانی تازه به انسان معرفی می کنند که می توان بدون محدودیت های دنیای خود در آن جا زندگی کرد و از آن لذت برد.

دوستی با کتاب برای انسان ها بسیار سودمند است و اگر در زندگی ما حضور داشته باشند می بینیم که چقدر در شرایط مختلف به کمک ما می آیند و باعث می شوند تصمیم درست تری بگیریم.

این یار مهربان را باید از کودکی با فرزندان خود آشنا کنیم و از جذابیت های آن برای کودکان بگوییم تا در آینده  جامعه ای داشته باشیم که با کتاب دوست هستند و آن ها را مطالعه می کنند.

تکنولوژی نیز در این مسیر می تواند به کمک ما بیاید. کتاب های الکترونیکی برای اکثریت ما قابل دسترس هستند و همین فرصتی است تا از آن نیز در جهت افزایش مطالعه استفاده کنیم.

کتاب های صوتی نیز گزینه ی دیگری است که از جذابیت خاص خودش بر خوردار است و به راحتی قابل استفاده می باشد.

نکته ی مثبت درباره ی کتاب های صوتی این است که در هر شرایطی حتی زمانی که در اتوبوس یا مترو هستید هم می توانید از آن استفاده کنید.

انشا کودکانه در مورد کتاب خوب دوست خوب

من کتاب خواندن را دوست دارم و می دانم کتاب ها دوستان خوبی برای بچه ها هستند، آن ها علم ما را زیاد می کنند و باعث می شوند در زندگی کم تر اشتباه کنیم.

به نظر من کتاب های خوب دوستانی هستند که هیچ وقت آدم را تنها نمی گذارند و همیشه به ما چیزهای خوبی یاد می دهند که در زندگی خیلی به درد ما می خورد، به همین خاطر من هیچ وقت از کتاب خواندن خسته نمی شوم.

هر کتاب موضوع متفاوتی دارد و برای من کتاب های علمی خیلی جذاب هستند.

مادرم آخر هر ماه، مرا به کتاب فروشی می برد و از آن جا کتاب هایی که دوست دارم را برایم می خرد.

او همیشه سفارش می کند که مواظب کتاب هایم باشم و از آن ها به خوبی نگه داری کنم، تا کثیف و پاره نشوند، و اگر دوستانم از من کتاب خواستند، کتاب هایم را به آن ها قرض بدهم، این کار مثل این است که دو تا دوست خوبم را به یک دیگر معرفی کرده باشم.

یک روز مادرم به من گفت می خواهم تو را جایی ببرم که پر از کتاب است، آن جا می توانی با همه ی آن ها آشنا شوی و برای همیشه با آن ها دوست باشی، و بعد مرا به کتابخانه برد.

کتابخانه پر از کتاب بود و کتاب هایی که من دوست داشتم هم، آن جا زیاد بود. از این کار مادرم خیلی خوشحال شدم.

بعد از ثبت نام در کتابخانه هر کتابی که بخواهم می توانم از آن جا به امانت بگیرم و بخوانم.

با این که کتاب هایم را خیلی دوست دارم اما تصمیم گرفتم تعدادی از آن ها را که خوانده ام و دیگر لازم ندارم را به کتابخانه هدیه کنم تا بقیه هم بتوانند از آن ها استفاده کنند.