انشا در مورد پنجره ای رو به دشت شقایق

انشا در مورد پنجره ای رو به دشت شقایق
انشا در مورد پنجره ای رو به دشت شقایق

پنجره ی رو به دشت شقایق پنجره ای رو به بهشت است که همه را محکوم به تماشا می کند.

پنجره ی روی به دشت شقایق تماشای روی سرخ عشق، تماشای آراستن تن دشت به دست بهار، تماشای شکفتن غنچه های نو در آغوش آفتاب و چشم دوختن تمام هستی به روییدن شقایق های وحشی است.

از پنجره ی رو به دشت شقایق که می نگری کوه ها حصاری سنگی دور دشت کشیده و خودشان محو تماشای روی گلگون شقایق ها شده اند و لحظه ای چشم از آن ها برنمی دارند، آن ها شاهدان همیشگی و سر به فلک کشیده ی شکفتن شقایق ها در دل دشت هستند.

خاک تمام داراییش را به پای روییدن شقایق ها ریخته است تا شکوه و زیبایی دشت را معنا ببخشد، دشت هم دامانش را پر از شقایق ها و پروانه های رنگین کرده است و لبخند از سر شوقش را به روی هستی می ریزد.

وسعت بی انتها و پهناور دشت را مخمل های سرخ پوشانده اند، نسیم روح بخش بهار آرام میان تن شقایق ها می پیچد و تن نازکشان را به رقص درمی آورد و موج رنگ های سبز و سرخ در دشت به راه می افتد.

بهار در دشت می چرخد و دامن پر از شقایقش را باز کرده است و عطر دل انگیزش را در همه جا را پراکنده می کند، شبنم صبحگاهی آرام پا به روی گلبرگ ها می گذارد و روی ظریفشان را می بوسد ،خورشید که پا با آسمان می گذارد با پرتو های طلاییش از غنچه های سر به زیر شقایق می خواهد رو به سوی او کنند و در این بهشت بشکفند و دشت را رنگین تر کنند.

شقایق های ریشه در خاک هم می شکفند و چشم به ایثار باران و آسمان می دوزند تا قطرهای آبی باران از راه برسند و تن تشنه ی آن ها را حیات ببخشند و بودنی نو از جنس طراوت و پاکی باران را نثار آن ها کنند.

سپس باران که بارید و آسمان که تن تشنه ی شقایق ها را سیراب کرد از بالا به دشت می نگرد و از شادی، وسعت بی انتهایش آبی و آبی تر می شود طوری که فکر می کنی حتما او هم عاشق دشت شده است.

اما روزی می رسد که شقایق ها باید از خاک جدا شوند و در آن روز شقایق ها که تاب جدایی از دل پر مهر خاک را ندارند طولی نمی کشد که خودشان را تسلیم مرگ می کنند و می میرند.

شقایق ها در این عمر کوتاه بودنشان پنجره ی چشم ها یمان را به سوی زیبایی ها باز می کنند و در چشم بهم زدنی می روند و دشت را در حسرت بودنشان می گذارند.

سپس دشت از آن همه زیبایی سحر انگیز خالی می شود و تا بهاری دوباره و روییدن شقایق ها داغدار می ماند.