انشاهای زیبا در مورد بزرگترین آرزوهایی که من دارم

انشا در مورد رویا و آرزو
انشا در مورد رویا و آرزو

انشای اول – ساده

بهترین آرزوی من این است که فردا صبح از خواب بیدار شوم و تمام انسان های جهان را شاد، خوشحال و خوشبخت ببینم.

هر روز آرزو می کنم، کاش همه بتوانند شاد باشند و کسی در گیر مشکلات نباشد، همه به طور عادلانه از مال و ثروت دنیا بر خوردار شوند و کسی حسرت به دل و افسرده نماند.

دلم می خواهد دنیا طوری باشد که هیچ بچه ای مجبور نباشد به خاطر پول کار کند و همه ی کودکان جهان بتوانند درس بخوانند، تفریح داشته باشند و برای خود آینده ی روشنی بسازند.

دوست دارم انسان های خود خواه از جنگیدن با یک دیگر دست بر دارند و تمام جنگ های جهان تمام شود، مردم جنگ زده به خانه های شان بر گردند و همه ی انسان ها تا ابد در صلح و آرامش کنار یک دیگر زندگی کنند.

آرزو می کنم، هیچ کس بیماری لاعلاج نداشته باشد و همه ی آدم ها شاد و سلامت در کنار کسانی باشند که دوست شان دارند.

آرزوی بزرگ من کمک کردن و بر آورده کردن آرزوی دیگران است، دوست دارم در آینده که بزرگ تر شدم مال و ثروت زیادی داشته باشم و از آن طریق به دیگران کمک کنم و همین طور موقعیت شغلی خوبی کسب کنم که به واسطه ی آن نجات بخش زندگی اطرافیان باشم.

من با تمام وجودم هر روز دعا می کنم و از خدا می خواهم که شادی و خوبی را به همه ی ما هدیه کند و امیدوار هستم روزی، جهان آن طور که من دوست دارم شود و در این راه، خود نیز به اندازه ی توانم برای تحقق این آرزو، تلاش می کنم.

می دانم که انسان ها قادر به انجام هر کاری هستند و اگر همه ی ما بخواهیم می توانیم دنیایی را بسازیم که شادی و خوشبختی در آن، برای همه یکسان باشد.

انشای دوم – ادبی

وقتی از کلمه ی آرزو صحبت می کنیم به نظر می رسد این موضوع دست نیافتنی است در حالی که آرزو ها می توانند همین چیزهای ساده ی اطراف مان باشند که هر روز بی تفاوت از کنار شان رد می شویم.

وقتی کودک بودم آرزو می کردم مادرم عروسکی را که چند روز پیش پشت ویترین مغازه ای دیده بودم برایم بخرد، عمر آرزویم کوتاه بود و آن زمان توانستم خیلی زود به آن دست پیدا کنم، اما آرزو ها همیشه کوچک نمی مانند، آن ها هم مثل ما قد می کشند و بزرگ می شوند و حتی بعضی وقت ها دست نیافتنی.

حالا رنگ و بوی آرزو هایم عوض شده و بعضی از آن ها ممکن است همیشه در حد یک آرزو باقی بمانند و رنگ واقعیت به خود نگیرند.

آرزو هایی که در حال حاضر دارم مربوط به همه ی آدم هاست چون معتقدم جهان یک موجودیت به هم پیوسته است.

همیشه به این موضوع فکر می کنم که چه می شد اگر فقر وجود نداشت و هیچ کس فقیر نبود؟ دنیا چه گلستانی می شد اگر آرزویی به دل کسی نمی ماند، مخصوصا اگر آرزویی باشد که بتوان با پول به آن دست پیدا کرد.

چه می شد اگر هر کس به اندازه ی نیازش پول داشت و هیچ کسی حق دیگری را پایمال نمی کرد؟

اکنون بهترین آرزوی من این است که هیچ کودکی در هیچ جای دنیا مریض نباشد و آرزو هایش همان عروسک های رنگارنگ و جنب و جوش و بازی باشد نه آرزوی نجات از بیماری.

آرزو می کنم هیچ حسرتی در دل کسی نماند، مخصوصا حسرت خنده های از ته دل و شادی، زیرا اگر خنده و شادی نباشد روح انسان به تدریج پژمرده می شود و از بین می رود.

آرزوی روزی را دارم که جهان از تمام بدی ها پاک شود و انسان ها همه با هم مهربان باشند، به یک دیگر دروغ نگویند و ریا کار نباشند.

از صمیم قلبم آرزو می کنم کلمه ای به نام جنگ از جهان محو شود و همه در صلح و آرامش زندگی کنند، در دل هیچ کس کینه ای نباشد و دنیا سراسر عشق باشد و عشق.