انشا از زبان رنگین کمان؛ اگر من یک رنگین کمان بودم …

موضوع انشا : اگر من یک رنگین کمان بودم
اگر من یک رنگین کمان بودم

اگر من یک رنگین کمان بودم آرزو می کردم که هر روز خدا، ابری و بارانی باشد تا من بتوانم در آسمان ظاهر شوم و زیبایی های دنیا را ببینم و رنگ هایم را در افق بپاشم، و با لبخندی، غم دل آدم ها را به شادی تبدیل کنم.

دوست داشتم از آن بالا با رنگ سبزم، جنگل ها و دشت ها را نقاشی کنم و اثری از خشکی و خرابی در آن ها باقی نگذارم و هر روز رقص و آواز پرندگان را در آن جا ببینم و لذت ببرم.

اگر من رنگین کمان بودم دوست داشتم زمین هم به زیبایی رنگ های من بود و اثری از تیرگی و سیاهی در هیچ جا نبود، غم و نا امیدی اصلا وجود نداشت و همان طور که هر کسی با دیدن رنگین کمان لبخند می زند این لبخند همیشگی و جاودانه می شد.

دوست داشتم زمین را جای امنی برای همه ی انسان ها و موجودات زنده می دیدم و شاهد شادی و شور کودکان بودم که خنده های از سر شوق شان را بلند فریاد می زنند.

اگر من رنگین کمان بودم سعی می کردم به انسان ها نشان دهم، همان طور که بعد از سیاهی ابر های تیره در آسمان، نور رنگین کمان زیبا را می شود دید، بعد از هر غم و ناراحتی هم رنگین کمانی از شادی و زیبایی در انتظار شان خواهد بود.

اگر من رنگین کمان بودم پلی می شدم و همه ی خوبی های زمین را کنار هم جمع می کردم و زمین را دور از بدی و زشتی ها، تماشا می کردم.

دوست داشتم همه ی آدم ها را یک رنگ ببینم چون رنگارنگ بودن فقط برای رنگین کمان زیباست و وجود آدمی را زشت می کند.

اگر من رنگین کمان بودم دوست داشتم زمین را همیشه در صلح و آرامش ببینم زیرا تنها این کار است که به تمام موجودات زمین شادی را هدیه می کند.