انشا در مورد عید فطر برای کودکان

انشا درباره عید فطر کلاس سوم
انشا در مورد عید فطر برای کودکان

امروز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم پدر و مادرم در خانه نیستند، از خواهر بزرگترم سوال کردم آن ها کجا هستند و او گفت که پدر و مادر برای خواندن نماز عید فطر به مسجد محل رفته اند.

اما زیاد طول نکشید که آن ها به خانه برگشتند و بر خلاف هر روز که روزه بودند و تا شب چیزی نمی خوردند مادرم شروع به آماده کردن صبحانه کرد و با هم صبحانه خوردیم.

مادرم که انگار سوالات مرا از چشمانم خوانده بود شروع به صحبت کرد و گفت : “عزیزم خدا از ما مسلمانان خواسته است که ماه مبارک رمضان را روزه بگیریم و عبادت کنیم و کارهای نیک انجام دهیم.

روزه گرفتن یعنی این که از اذان صبح تا اذان مغرب چیزی نخوریم و البته روزه داری فقط این نیست و خیلی از کارهای دیگر مثل دروغ گفتن، مسخره کردن دیگران و غیبت هم روزه ی ما را باطل می کنند.

ما یک ماه به مهمانی خدا می رویم و روزه می گیریم و در آخر این یک ماه جشنی می گیریم که به آن عید فطر می گوییم، در این روز بزرگ ترها دیگر روزه نمی گیرند و می توانند غذا و آب و هر چیز دیگری که خواستند بخورند و خداوند در این روز پاداش یک ماه روزه داری را به ما می دهد هم چنین در روز عید فطر خداوند به دعاهای ما خوب گوش می دهد و به موقع آن ها را برآورده می کند.

در روز عید فطر مسلمانان خیلی خوشحال هستند چون موفق شدند که ماه رمضان را روزه بگیرند و به خدا نزدیک تر شوند.

یکی دیگر از کارهایی که ما در عید فطر انجام می دهیم این است که در شب عید فطر به نیازمندان کمک می کنیم تا آن ها هم بتوانند مثل بقیه ی مردم زندگی خوش حال باشند.”

بعد از این که حرف های مادرم تمام شد در دلم دعا کردم که من هم بتوانم وقتی بزرگ شدم روزه بگیرم و خدا را عبادت کنم تا روز عید فطر را جشن بگیرم و خوش حال باشم و خدا از من راضی باشد.