انشا با موضوع سفر خانوادگی به اصفهان

خلاصه داستان سفرنامه اصفهان پایه هفتم
انشا کوتاه در مورد سفر به اصفهان

مخصوص کودکان

چند ماه پیش برادرم همراه با اردوی مدرسه به اصفهان رفته بود و زمانی که از اردو بر گشت آن قدر از این شهر تعریف کرد که پدر و مادرم موافقت کردند چند روزی همگی به اصفهان بریم تا من هم بتوانم آن جا را ببینم.

صبح روز شنبه بود که وسایل مان را جمع کردیم و با ماشین خودمان به طرف اصفهان حرکت کردیم.

وقتی به اصفهان رسیدیم غروب بود، پدرم مسیر ها را از روی نقشه ای که در گوشی اش نصب کرده بود پیدا کرد و به هتل رفتیم.

آن شب چون همه خسته بودند در هتل ماندیم.

صبح روز بعد اولین جایی که رفتیم بازار و میدان امام بود، مادر از آن جا سوغاتی خرید و بعد به سی و سه پل رفتیم آن جا بسیار زیبا بود اما متاسفانه زاینده رود که می گفتند قبلا پر از آب بوده، آبی نداشت.

تا غروب در سی و سه پل ماندیم و بعد به هتل بر گشتیم و شام خوردیم.

فردای آن روز به چهل ستون رفتیم، پدر بلیط گرفت تا بتوانیم داخل کاخ را ببینیم و بعد از آن جا به دیدن هشت بهشت رفتیم.

بعد از ناهار بود که به مسجد امام رفتیم، سقف و دیوار های این مسجد آن قدر زیبا بود که من دوست داشتم از همه شان عکس بگیریم.

بعد از آن جا به مسجد شیخ لطف الله رفتیم و بعد هم منارجنبان را دیدیم.

تقریبا شب شده بود که به هتل برگشتیم و شام خوردیم، قرار شد فردا برای دیدن مسجد جامع برویم.

صبح فردا به مسجد جامع رفتیم، آن جا مکان بسیار قدیمی ای بود. مادرم اطلاعات کاملی درباره ی مسجد جامع داشت و زمانی که به قسمت های مختلف مسجد می رفتیم برای مان درباره ی آن محل ها توضیح می داد.

عصر آن روز با شهر اصفهان خدا حافظی کردیم و به طرف شهر خودمان راه افتادیم.

مناسب نوجوانان (پایه هفتم)

چند سال پیش بود که تصمیم گرفتیم در اردیبهشت ماه سفری به اصفهان داشته باشیم.

پسر عموی پدرم در اصفهان ساکن بود و بار ها تعارف کرده بود که اگر به اصفهان رفتیم در خانه ی آن ها مهمان باشیم.

در صبح یک روز بهاری زیبا راهی اصفهان شدیم و بعد از گذشتن از جاده ها و مسیر های مختلف زمانی که دیگر عصر شده بود به اصفهان رسیدیم.

بعد از پرس و جوی زیاد بالاخره آدرس پسر عموی پدرم که ما او را عمو احمد صدا می زدیم پیدا کردیم. زنگ در را که زدیم عمو احمد با خانواده اش به استقابل ما آمدند و با خوش رویی ما را به داخل دعوت کردند.

خانم عمو احمد برای شام قرمه سبزی بسیار خوشمزه ای پخته بود، که بعد از خستگی راه واقعا می چسبید.

همان شب قرار شد عمو احمد راهنمای ما برای دیدار از شهر باشد و همین موضوع باعث خوشحالی همه ی ما شد.

صبح روز بعد همگی آماده شدیم و به میدان نقش جهان رفتیم و از تمام محل های نزدیک میدان از جمله مسجد امام، مسجد شیخ لطف‌الله، عمارت عالی قاپو، و بازار قیصریه بازدید کردیم.

بعد از بازدید از این مکان های شگفت انگیز، به عمارت چهل ستون رفتیم. این کاخ زیبا از دوران صفوی به یادگار مانده است.

نزدیک غروب بود که به خانه بر گشتیم و آن شب نیز مثل شب گذشته خانم عمو احمد با غذای بسیار خوشمزه ای از ما پذیرایی کرد.

صبح روز بعد به خانه قزوینی ها رفتیم که از دوران ناصر الدین شاه به جا مانده است. عصر همان روز نیز به سی و سه پل رفتیم و شام را در کنار زاینده رود زیبا خوردیم.

روز بعد از عمارت هشت بهشت، خیابان چهار باغ و کلیسا های اصفهان دیدن کردیم.

در روز پایانی مسافرت نیز منارجنبان و آتشگاه اصفهان را دیدیم و بعد از خدا حافظی از خانواده ی مهربان و صمیمی عمو راهی شهر خودمان شدیم.

فال روزانه کوکا