انشا درباره اگر من یک درخت بودم

انشا درباره اگر من یک درخت بودم
انشا درباره اگر من یک درخت بودم

اگر من یک درخت بودم دوست داشتم یک درخت میوه باشم درختی پر برگ و پر بار با قامتی کشیده که روی زیبا و تابان خورشید را خوب ببینم و آفتاب پرتوهای طلاییش را روی برگ هایم پهن کند و ریشه هایم چنان در خاک فرو رفته باشند که هیچ باد و طوفانی نتواند آن ها را از زمین جدا کند.

اگر من یک درخت بودم حتما آرزویم این بود که خانه ام کنار جوی آب روانی باشد که صدای شرشر آب موسیقی روح بخش همیشگی روزها و شب هایم باشد و ریشه هایم هر وقت که بخواهند سیراب شوند و در حسرت آب نمانند و هیچ وقت رنگ خشکی به خود نبینند.

شاخه هایم را بی منت در اختیار پرندگان قرار می دادم تا در آن لانه کنند و من شاهد صبور و آرام بال و پر گشودنشان بودم و وقتی آن ها خسته از بال و پر زدن به سویم می آمدند آن ها را با آغوش باز می پذیرفتم و پناه امن خواب شب هایشان می شدم و صبح ها با نغمه خوانی آن ها از خواب بیدار می شدم تا صبحی نو را نظاره گر باشم.

اگر من یک درخت بودم حتما در بهار لباس سبز حریری به تن می کردم که شکوفه های سفید آن از هر طرف آویزان شده باشند و من گاهی آن توپک های سفید جادویی را به دست نسیم بهار می سپردم و باران شکوفه از تنم بر زمین می بارید و زمین سبز را سفید پوش می کرد.

در تابستان میوه هایم را بی دریغ در اختیار همگان قرار می دادم تا از خوردنشان لذت ببرند و آدم ها را که با سبد هایی در دست به سویم می آیند و لبخندشان را که هنگام چیدن میوه ها به رویم می زنند و با دستانی پر از من دور می شوند را تماشا می کردم.

اگر من درخت بودم خودم را سپر آفتاب می کردم تا هر کس که گذرش به اطرافم افتاد در سایه ی شاخسارم رخ از داغی و گرمای تابستان برگیرد و زمانی را بیاساید و خاطره ی خوابی خنک در زیر شاخسارم را هرگز از یاد نبرد.

اگر من یک درخت بودم حتما چیزی که ترس در رگ و ریشه ام می ریخت و وحشت به جانم می انداخت صدای تبر بود مخصوصا وقت هایی که صدای زجر آورش از دور دست ها به گوش می رسید و صدای مرگ را در همه جا طنین انداز می کرد و پس از آن درختی با ضربات تند و تیزش نقش بر زمین می شد و می مرد.

مرگ به دست تبر اتفاقی بود که من در مقابلش بی دفاع بودم و کاری از دستم برنمی آمد و اگر کسی تبر به دست به سراغم می آمد دیگر نه درختی در کار بود، نه برگ و باری به شاخه هایم که آشیانه ای امن برای پرندگان باشد و سایه ی خنکی برای رهگذران.