زیباترین اشعار و غزلیات عاشقانه حسین منزوی

اشعار کوتاه عاشقانه حسین منزوی
اشعار کوتاه عاشقانه حسین منزوی

تو را شناختم آری و بهترین بودی

******

بی تو به سامان نرسم
ای سر و سامان همه تو

ای به تو زنده همه من
ای به تنم جان همه تو

من همه تو، تو همه من
او همه تو، ما همه تو

هرکه و هرکس همه تو
ای همه تو، آن همه تو

******

بهترین غزلیات عاشقانه حسین منزوی
بهترین غزلیات عاشقانه حسین منزوی

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من، ز علت ها جداست

با غبار راه معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

******

شعر سپید عاشقانه

من
تو را
برای شعر
بر نمی گزینم
شعر، مرا
برای تو
برگزیده است
در هشیاری
به سراغت
نمی آیم
هر بار
از سوزش انگشتانم
در می‌یابم باز
نام تو را، می‌نوشته ام

******

بی تو چه زندگانی؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن، از هر شباب خوش تر

******

بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینست
صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست
گفتم کــــه سرانجـــام بـــه دریـــا بزنم دل
هشدار دل! این بار، که دریای من اینست

******

معروف ترین شعر عاشقانه حسین منزوی
گلچین شعرهای عاشقانه حسین منزوی

ز تمام بودنی ها
«تو» همین از آن من باش
که به غیر با «تو» بودن
دلم آرزو ندارد!

******

چنان گرفتــــــــــــــــه ترا بازوان پیچکی ام
که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

نه آشنایی ام امـــــروزی است با تو همین
کـــه می شناسمت از خوابهای کودکی ام

عروسوار خیـــــــــــــــــال منی که آمده ای
دوباره باز به مهمانی عروســـــــــــــکی ام

******

همواره عشق بی خبر از راه می رسد
چونان مسافری که به ناگاه می رسد
وا می نهم به اشک و به مژگان تدارکش
چون وقت آب و جاروی این راه می رسد

******

شکوفه های هلو رستــه روی پیرهنت
دوباره صورتـــی ِ صورتی است باغ تنت

دوباره خواب مــرا مــی برد کــــه تا ببرد
به روز صورتی ات – رنگ مهربان شدنت

چه روزی ، آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلـــی سپرد بــــه من پیش رنگ پیــرهنت

******

عکس نوشته های اشعار حسین منزوی
عکس نوشته های اشعار حسین منزوی

دلم گرفته برایت زبان ساده ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: «دلم گرفته برایت!»

******

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هـوای کرشمه‌ های صدایت

******

گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن
با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن
چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر
از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن
با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان
با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن

******

منگر چنین به چشمم، ای چشم آهوانه
ترسم قرار و صبرم برخیزد از میانه

******

چه غم که عشق به جایی رسید یا نرسید
کانچه زنده و زیباست نفس این سفر است

******

ای بر آورده وصل شب مهتاب و پگاه!
ناز پرورده خورشید و نظر کرده ماه!
چون خدا ساختنت خواست به دلخواه، نخست
گلت آمیخت به هفتاد گل مهر گیاه
مشتی الماس ز شب چید و به چشمت پاشید
تا درخشان شود این‌گونه به چشم تو نگاه

******

به شب سلام
که بی تو
رفیق راه من است

******

ایرانم! ای از خونِ یاران، لاله‌زاران!
ای لاله‌زارِ بی‌خزان از خونِ یاران!
ایرانم! ای معشوقِ ناب! ای نابِ نایاب!
وی عاشقانت بی‌شمارِ بی‌شماران!

******

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن
یاد آور صبح خیال انگیز دریاست

******

دیده ام خورشید را در خواب، تعبیرش تویی
خواب دریا و شب مهتاب، تعبیرش تویی

******

وقتی تو نیستی …
شادی کلام نامفهومی ست !
و «دوستت می‌ دارم» رازی‌ ست،
که در میان حنجره‌ ام دق می‌کند
و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم؟
اینجا که ساعت وآیینه و هوا
به تو معتادند

******

با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست
یارایی در گیر توفان­ ها شدن نیست

فال روزانه کوکا